جمعه, ۲۲ تیر, ۱۴۰۳ / 12 July, 2024
مجله ویستا


من نویسنده نیستم


من نویسنده نیستم
لوئی- فردینان دتوش در ۲۷ ماه مه ۱۸۹۴ در کوربه ووا، حومه پاریس، به دنیا آمد. پدرش، فرنان دتوش، اهل بندر آور و کارمند بیمه بود و مادرش، مارگریت گیو، مغازه دار. کودکی او در پاریس سپری شد و در مدارس محلی درس خواند. پس از اخذ مدرک تحصیلی ابتدایی، مادرش او را به آلمان و انگلستان فرستاد تا در کنار زبان های خارجی، حرفه یی نیز بیاموزد و بتواند تجارت و کسب و کار مادر را ادامه دهد؛ البته قبل از آن که در پاریس و نیس به کارآموزی در جواهرفروشی ها مشغول شود. اما او که از این حرفه ها دل خوشی نداشت راه فرار را در ورود داوطلبانه به جنگ دید. در سال ۱۹۱۲ در دوازدهمین قشون سواره نظام ثبت نام کرده و به پادگانی در رامبوئیه۱ اعزام شد. دو سال پس از ورود به ارتش، در جاده فلاندر از ناحیه کتف راست مجروح شد؛ گرچه این معلولیت هفتاد درصدی که تا پایان عمر او را رها نکرد، یک مدال نظامی برایش به ارمغان آورد. در سال ۱۹۱۶ و پس از مدتی اقامت در لندن، به کامرون، مستعمره قدیمی آلمان رفته و در یک شرکت تجاری مشغول به کار شد. اندکی بعد به مالاریا مبتلا شد و پس از بازگشت به پاریس، مدرک دیپلم متوسطه اش را گرفت، به تحصیل در رشته پزشکی در رن و پاریس مشغول شد و در سال ۱۹۲۴ از پایان نامه اش دفاع کرد. در سال ۱۹۳۲ سفر به انتهای شب را با نام مستعار سلین (سومین جزء نام کوچک مادرش) منتشر و جایزه تئوفراست - رنودو۲ را دریافت کرد. اگر دقت کنیم، می بینیم که بار داموی سفر به انتهای شب تا این قسمت از خاطرات شخصی سلین را به دوش می کشد. از سال ۱۹۲۷ به بعد که در درمانگاهی در کلیشی۳ به طبابت مشغول شد، در مرگ قسطی آمده است؛ «پزشکی، گندش بزنند،» با پولی که از فروش این رمان به زبان روسی نصیبش شد، به اتحاد جماهیر شوروی سفر کرد. در همین سفر بود که نگاهش تغییر یافت و فکر نوشتن هجونامه ها به سرش زد. هجونامه ضدکمونیستی من مقصرم را نوشت. پس از آن مواضع ضدیهود او رنگ جدی تری به خود گرفته و موجب انتشار هجونامه های هیچ و پوچ برای یک قتل و مدرسه اجساد شد. اما پیشنهاد اتحاد آلمان و فرانسه را که در مدرسه اجساد مطرح کرد بیش از پیش به ضررش تمام شد. او که مدتی مورد لطف چپ گرایان قرار گرفت، فکر می کرد می تواند دل راست گرایان افراطی را به دست آورد. اما این کتاب موجب شد طرفداران فاشیسم به صورت رسمی از او حمایت کنند. در سال ۱۹۴۱ اوضاع وخیم را منتشر کرد. با سقوط دولت فرانسه، رسماً یکی از ضدیهودها شد. در پایان سال ۱۹۴۴و با شکست آلمان ها همه چیز تغییر کرد. او تنها ماند و از هر طرف مورد حمله واقع شد. پاریس آزاد شد و رادیو بی بی سی او را خائن اعلام کرد. دیگر نمی توانست در پاریس بماند. با همسرش، گربه دوست داشتنی اش ببر و مقداری پول، به کپنهاگ پناه برد. در دانمارک هم دائماً در معرض خطر تحویل به کشور فرانسه قرار داشت. گروهی از طرف دولت فرانسه، حتی پیش از ورود سلین، برای دستگیری او به کپنهاگ رسیده بودند. سلین، از سال ۱۹۴۴ تا ۱۹۵۱، به عنوان یک تبعیدی، در آلمان و دانمارک زندگی کرده و در همان جا به زندان افتاد. در همین سال ها سحر و خیال زمانی دیگر و معرکه را نوشت. بالاخره در سال ۱۹۵۱ به دلیل حضور دلاورانه در جنگ جهانی اول مورد عفو قرار گرفته و فرصت یافت تا تبعیدگاه خود دانمارک را ترک کند و به فرانسه بازگردد. سال های زندان و تبعید، فرسودگی و بیماری را برایش به ارمغان آورد و او را به انزوا کشاند. سرانجام در جایی به نام مودون در مناطق بالای رود سن مقیم شد و مابقی آثارش را نوشت؛ (از این قصر به آن قصر، شمال، ریگودون). او در اولین روز ماه ژوئیه ۱۹۶۱ درگذشت و در گورستان مودون آرام گرفت.
لوئی- فردینان سلین از معدود نویسندگانی است که خواننده را به حیرت وامی دارد. مخاطب با خواندن هر سطر از اثرش دچار هیجان می شود و احساسات ضد و نقیضی در مغزش رسوخ می کند. نمی فهمد چرا، ولی کتابش را که شروع می کند یک نفس تا آخر می خواند. با کلماتش زندگی می کند؛ می خندد، غصه می خورد، عذاب می کشد، عصبانی می شود. چرا؟
سلین از ادبیات نوشتاری خارج شده و به زبان محاوره با مخاطبش سخن می گوید. حتی گاهی به زبان خشن کوچه و بازار پناه می برد. می خواهد با عجله و بی درنگ هرچه بر سرش آمده با خواننده در میان بگذارد، از کشمکش های درونی و رنج و عذاب زندگی بگوید و چه بسا یکی به دو کند. در نظر او ادبیات نوشتاری و قوانین نگارش چیزی نیستند جز عوامل دست و پاگیری که مانع از انتقال راحت و بی دردسر کلام می شوند. از زبان محاوره و کلمات عامیانه آرگو که مختص کوخ نشین ها و ژنده پوشان است، استفاده می کند و حتی گاهی اوقات لغت جدید می سازد. استفاده از کلمات آرگو و گاه فحش و ناسزا - که همه اینها جزء لاینفک زندگی روزمره این گروه از مردم است - باعث می شود تا منتقدان از او به عنوان نویسنده بددهن و بی نزاکت یاد کنند. چرا که این زبان هرگز تا به حال در ادبیات نوشتاری وارد نشده بود و به دلیل استفاده از اصطلاحات خارج از ادب، هیچ گاه نمی توانست پایه و اساس یک نوشته ادبی باشد. سلین اولین کسی است که این زبان را وارد ادبیات و آن هم رمان می کند. او در پاسخ به منتقدانش می گوید؛ «آرگو بازتاب نفرت است، این نفرت است که آرگو را می سازد. آرگو ساخته شده تا حس واقعی فلاکت و بدبختی را نشان دهد. روزنامه اومانیته را بخوانید، چیزی نیست جز یک زبان عجیب و نامفهوم... آرگو ساخته شده تا یک کارگر بتواند به رئیسش بگوید از او منتفر است؛ تو حال می کنی و من سگ دو می زنم، از من کار می کشی و با ماشین پت و پهنت این ور اون ور می ری، یه روز پدرتو در میارم...»۴
منتقدان همچنین معتقدند که سلین نه تنها سبک خاصی ندارد، بلکه کار شاقی هم نمی کند، چرا که همان طور که حرف می زند، می نویسد. اما سلین به شدت به سبک خود اعتقاد دارد و تقریباً در تمام مصاحبه هایش یادآوری می کند که صاحب سبک است؛«من نوآوری کرده ام، سبک ساخته ام. این تمام آن چیزی است که می توان مرا به خاطرش سرزنش کرد... من در این کار تخصص دارم، صاحب سبکم...»۵ «اگر ترکه یی بگیری دستت و بخواهی در آب، صاف نشانش دهی، باید اول آن را خم کنی، چون بنا بر قانون انکسار نور، چوب صاف در آب، شکسته به نظر می رسد. پس باید اول آن را بشکنی بعد در آب فرو کنی. درستش همین است. این همان کاری است که نویسنده صاحب سبک انجام می دهد.»۶ سلین برای اثبات اهمیت سبکی که خلق کرده پافشاری می کند؛«من نمی توانم رمانی به زبان کلاسیک بخوانم. اینها رمان نیستند، فقط طرح رمانند. هنوز کلی کار دارند. زبانشان غیرقابل فهم است، زنده نیست.»۷
این نویسنده صاحب سبک که فقط به خاطر نویسندگی اش آن همه رنج و مشقت و زندان و تهمت و انتقادهای شدید را تحمل کرد، احساسات ضد و نقیضی درباره شاهکارهای ادبی اش دارد؛«من نویسنده نیستم. هرچه شما بگویید هستم، جز نویسنده. اصلاً ادعا ندارم که برای خوانندگانم پیامی دارم. نه، نه و نه. به شما اطمینان می دهم که تقصیر من نیست، اصلاً دست خودم نیست. من هیچ احساسی نسبت به این نسل مضحک جنگ ندارم. تمام کتاب هایم با تیراژهایش به جهنم. من فقط هرچه به کله ام می زند، می نویسم. اما آرزویم این است که یک پزشک ساده در حومه شهر باشم.»۸ اما در جایی دیگر می گوید؛ «شصت و سه سالم است، دیگر وقت آن رسیده که بازنشسته شوم و از گالیمار مستمری بگیرم، لیاقتش را دارم، لیاقت نوبل را هم دارم... چون نوآوری کرده ام.»۹
سمیه نوروزی
پی نوشت ها؛
۱- حکومت نشین صنعتی و توریستی در ناحیه ایولین در جنوب جنگل رامبوئیه با مساحتی در حدود ۱۳۰۰۰ هکتار.
۲- تئوفراست رïنودو ( لودون، ۱۵۸۶- پاریس، ۱۶۵۳) پزشک و روزنامه نگار فرانسوی. او در سال ۱۶۳۱ «لا گازت»، اولین هفته نامه فرانسوی زبان را پایه گذاری کرد. در سال ۱۶۳۵ نیز مدیریت نشریه «لو مًرکور فرانسه» را به عهده گرفت. جایزه رنودو از سال ۱۹۲۶ تاسیس شده و در پاییز هر سال به بهترین اثر سال (عموماً به بهترین رمان) تعلق می گیرد.
۳- حکومت نشین بخش بالایی رود سًن که مرکزی صنعتی است و کشتارگاه های متعدد دارد.
۴- هفته نامه آرت، شماره ۶۰۵ ، ۶ فوریه ۱۹۵۷
۵- گفت و گو با مادلن لًژر، سïمًن دو موند، شماره ۸۹ ، ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۴
۶- لوئی فردینان سلین با شما سخن می گوید، رادیو فرانسه، ۱۹۵۷
۷- نامه به آندره روسو، روزنامه فیگارو، شماره ۱۵۱، ۳۰ مه ۱۹۳۶
۸- گفت و گو با مادلن لًژر
۹- گفت و گو با ژان کالاندرو، آرتابان، ۱۹۵۷
منبع : روزنامه اعتماد