سه شنبه, ۱۹ فروردین, ۱۳۹۹ / 7 April, 2020

مجله ویستا

وصل کو تا بی‌نیاز از وصل آن دلبر شوم


وصل کو تا بی‌نیاز از وصل آن دلبر شوم    ترک او گویم پرستار بت دیگر شوم
عقل کو تا سرکشم یک چند از طوق جنون    یعنی آزاد از کمند آن پری پیکر شوم
کو دلی چون سنگ تا از لعل او یک‌بارگی    برکنم دندان و خون آشام از آن ساغر شوم
چند غیرت بیند و گویند با من کاشکی    کم شود حسن تو یا او کور یا من کر شوم
من دم بیزاری از عشق تو می‌خواهم دگر    با وجود آن که هردم بر تو عاشق‌تر شوم
ذره‌ای از من نخواهی یافت دیگر سوز خویش    گر ز عشقت آن قدر سوزم که خاکستر شوم
صحبت ما و تو شدموقوف تا روزی که من    با دل پرخون دو چارت در صفت محشر شوم
سر طفیل توست اما با تو هستم سر گران    تا به شمشیر اجل فارغ ز بار سر شوم
محتشم شد مانعم قرب رقیب از بزم او    ورنه من می‌خواستم کز جان سگ آن در شوم

همچنین مشاهده کنید







خبرگزاری ایلناروزنامه سازندگیسایت مشرقسایت همشهری‌آنلاینسایت خبرآنلاینخبرگزاری ایرناسایت زومیتسایت عصرایرانروزنامه خراسانسایت آفتاب نیوز