
عصر ایران/متن پیش رو در عصر ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
سوگند شهردار جدید نیویورک به عنوان مسلمانی مهاجر با پیشینۀ چپ گرایانه، حامل پیامی فراتر از سیاست روزمره است؛ این که چه کسانی حق دارند دیده شوند، نمایندگی شوند و در ساخت قدرت شهری سهیم باشند.
مونا الطحاوی، روزنامهنگار، نویسنده و فعال اجتماعی مصری آمریکایی است که در حوزۀ مطالعات زنان، حقوق بشر و خاورمیانه شناخته شده است. او تألیفات متعددی دارد و در مقالات تحلیلیاش در رسانههایی مانند نیویورکتایمز، واشنگتنپست و گاردین به بررسی نابرابریهای جنسیتی، آزادیهای اجتماعی و هویت زنان مسلمان میپردازد.
الطحاوی مؤسس خبرنامۀ فمینیستجاینت و شهروند نیویورک است. او در این مقاله با روایتی شخصی و درعینحال سیاسی، لحظۀ تحلیفِ زُهران ممدانی بهعنوان شهردار نیویورک را به نقطهای نمادین در تاریخ معاصر این شهر پیوند میزند؛ لحظهای که از نظر او صرفاً جابهجایی قدرت اداری نیست؛ بلکه بازتعریفی از «تعلق»، «خانه» و «شهر» است. نویسنده که بیش از دو دهه در نیویورک زندگی کرده، تجربۀ زیستهاش را با تحولات اجتماعی، مهاجرتی و سیاسی شهر گره میزند و نشان میدهد نیویورک تاکنون برای بسیاری از ساکنانش مکانی موقت، نابرابر و گاه طردکننده بوده است.
الطحاوی استدلال میکند سوگندخوردنِ ممدانی، بهویژه بهعنوان مسلمانی مهاجر با پیشینۀ چپگرایانه، حامل پیامی فراتر از سیاست روزمره است؛ اینکه چه کسانی حق دارند دیده شوند، نمایندگی شوند و در ساخت قدرت شهری سهیم باشند؟ مقاله به فضای سیاسی آمریکا، رشد ملیگرایی، اسلامهراسی و سیاستهای محدودکننده میپردازد و ممدانی را نه بهعنوان منجی، که بهمثابۀ نشانهای از امکان سیاستی متفاوت.در نقطۀ مقابل این روندها قرار میدهد.
نویسنده با پرهیز از ستایش سادهانگارانه، یادآور میشود که نمادها بهتنهایی کافی نیستند و آزمون واقعی ممدانی در حوزههای ملموسی چون مسکن، حملونقل و عدالت اقتصادی رقم خواهد خورد. مقاله از خلال روایتی انسانی، این پرسش را طرح میکند که آیا سیاست میتواند بار دیگر حس تعلق و امنیت را به شهر بازگرداند و این تصور رایج را به چالش میکشد که قدرت الزاماً در انحصار نخبگان سنتی است. نویسنده در پی پاسخ به این پرسش است که آیا نیویورکِ ممدانی میتواند واقعاً «خانۀ» همۀ ساکنانش باشد؟
مونا الطحاوی-گاردین| صبحِ سردِ شنبۀ ماه نوامبر، یک هفته پیش از انتخابات شهرداری نیویورک، در یکی از پارکهای کویینز حضور یافتم تا در مراسم جمعآوری کمکهای مالی برای «مرکز زنان آسیه» سخنرانی کنم. این مرکز، قدیمیترین و بزرگترین پناهگاه حمایتی برای زنان مسلمان آمریکایی است که قربانی خشونت خانگی هستند. فروشندگان با اجناس مختلف از چای گرفته تا صنایعدستیِ سوزندوزیشدۀ فلسطینی، برای حمایت از این برنامه آمده بودند. دیجی، موزیک شادی پخش میکرد و هنرمندان، صورت کودکان را با رنگهای هالووینی میآراستند. فضایی پرشور و رنگین برپا شده بود.
غرفهای را برگزیدم که پروتئینبار قابلتوجهی داشت. تمرینات قدرتیام ایجاب میکند اسکاتهایی سنگینتر از وزن بدنم بزنم و باید انرژی روزانه را تأمین کنم. مردی که در غرفۀ «کینگ آو کباب» ایستاده بود، بیآنکه چیزی بگویم بشقابم را از گوشت پر کرد و با افتخار گفت: «کباب ما یکی از غذاهای مورد علاقۀ زُهرانه.» این لحظۀ ساده، حس و حالِ صمیمانۀ جامعۀ محلی را به همراه داشت و ارتباط عمیق شهردار جدید با مردم و فرهنگ شهری را به رخ میکشید.
چیزی دربارۀ انتخابات شهرداری نگفته بودم، ولی دقیقاً میدانستم منظورش چیست. مردم به «زُهران» افتخار میکنند و مثل شرِ ، بیانسه، مدونا و بیورک او را به نام کوچکش صدا میزنند؛ نه به این دلیل که نام خانوادگی او را نمیتوانیم تلفظ کنیم یا مثل اندرو کومو و مخالفان زُهران، «ممدانی» بر زبانمان نمیچرخد.
[م. اندرو کومو (Andrew Cuomo)، سیاستمدار آمریکایی است که از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۱ فرماندار نیویورک بوده و معمولاً با سیاستهای چپمیانه و مدیریت بحران (بهویژه در دوران کرونا) شناخته میشود. برخی سیاستمداران و چهرههای مخالفِ ممدانی بهدلیل ناآشنایی با نام خانوادگی او و حتی عامدانه نامش را نادرست تلفظ میکنند که نشانۀ بیاحترامی یا بیتوجهی به هویت فرهنگی و مذهبی او تلقی میشود. نویسنده با طنز تلویحی نشان میدهد ممدانی برخلاف شهردارهای پیشین یا سیاستمداران سنتی، دارای هویتی متمایز و قابل احترام است که برخی تلاش میکنند آن را دستکم بگیرند یا کمرنگ کنند.]
حضورش برای همه آشناست. زُهران، نماد پیوند حقیقی و تعلق به شهروندان است. سال 2025 نامش بر زبانها افتاد و بهسرعت در نیویورک و شهرهای دیگر گُل کرد. امروز بر فراز پلکان تالار شهر سوگند یاد میکند و پس از جشن بزرگی با حضور ۴۰ هزار نفر در جنوب منهتن شهردار جدید خواهد شد. سال ۲۰۲۶ بیتردید، سال زُهران است.
23 سال است نیویورکیام. در این مدت به اقصینقاط جهان سفر کردهام و در رخدادهای فرهنگی برای مردم حرف زدهام، اما هرگز کسی از من نپرسیده نظرت دربارۀ مایکل (بلومبرگ)، بیل (د بلازیو) یا اریک (آدامز) چیست؛ شهردارانی که از زمان ورودم به این شهر به قدرت رسیدهاند. هیچکدامشان نتوانستند پیچیدگی دشوار و اجتنابناپذیر هویتی را به نمایش بگذارند که بیش از یک میلیون مسلمان ساکن نیویورک تجربه میکنند. از زمان اعلام نامزدیاش در پایان سال ۲۰۲۴، به نظر میرسد نمایندۀ تمامعیار زیستن در فضایی است که همۀ ما هر لحظه با آن مواجهیم.
[م. مایکل بلومبرگ (۲۰۰۲–۲۰۱۳) به گرایش تکنوکراتیک و مدیریتی معروف است. او بر سیاستهای اقتصادی بازارگرا، کاهش جرم با رویکرد «قانون و نظم» و توسعۀ زیرساختها تمرکز داشت. برنامههایش شامل گسترش حملونقل عمومی، سرمایهگذاری در فناوری و تشویق کسبوکارها بودند. منتقدان او را به تمرکز بیش از حد بر تجارت و محدودکردن آزادیهای مدنی متهم میکردند؛ بهویژه در دوران اجرای سیاستهای امنیتی و مبارزه با جرائم.
بیل د بلازیو (۲۰۱۴–۲۰۲۱)، سیاستمداری با گرایش چپ میانه و اجتماعی بود که بر عدالت اجتماعی، کاهش نابرابری، افزایش دسترسی به مسکنِ مقرونبهصرفه و مراقبتهای بهداشتی عمومی تأکید داشت. برنامههایش شامل «پیشدبستانی رایگان برای همه» و حمایت از کارکنان شهری بود. منتقدان او را به کندی در اجرای پروژههای بزرگ شهری و ناکافی بودن سیاستهای امنیتی متهم میکنند.
اریک آدامز (۲۰۲۲–۲۰۲۵)، رئیس پلیس سابق و سیاستمدار دموکرات، بر امنیت شهری، اصلاح نیروی پلیس و تقویت اقتصاد محلی تمرکز داشت. او با شعار «امنیت و فرصت برابر» سعی داشت آمیزهای از عدالت اجتماعی و نظم شهری ایجاد کند. منتقدان معتقد بودند برخی سیاستهایش سختگیرانه و بیش از حد متمرکز بر جرائم کوچک بود و به مشکلات ساختاری مانند مسکن و نابرابری کمتر میپرداخت.
درمجموع، هر سه شهردار با اولویتها و سبک مدیریتی متفاوت، تلاش کردند بین توسعۀ اقتصادی، عدالت اجتماعی و امنیت شهری تعادل برقرار کنند، اما نقدها نشان میدهد هیچکدام نتوانستهاند انتظارات شهروندان را پوشش دهند.]
۱۹ سال از ۲۳ سالِ نیویورک را در هارلم گذراندهام و ساکن ساختمان براوناستونام؛ آپارتمانی با اجارۀ مناسب که صاحبش زنی سیاهپوست و اهل همین محله است. ممدانی در کارزار انتخاباتیاش خود را متحد مستأجرانی مانند من دانست و وعده داد اجارهبهای دو میلیون شهروندِ ساکن در واحدهایی با اجارۀ کنترلشده را ثابت نگه دارد. بخشی از تمرکزش معطوف به «قابلتحملکردنِ هزینههای زندگی» است. چند هفته پیش از رأیگیری برای انتخاب شهردار جدید، من و صاحبخانهام بیرون آپارتمان مشغول گفتوگو بودیم و او به من میگفت: «امیدوارم به زُهران رأی بدهی.»
سال 2011، در مراسم ادای سوگند شهروندیام در نیویورک، متقضیانی از ۱۴۰ کشور جهان حضور داشتند تا شهروند آمریکا شوند. کمتر شهری در جهان چنین ظرفیت نمادینی دارد و کمتر مسلمانی به شهرت و اثرگذاریِ ممدانی رسیده است. آنقدر محبوب است که مردم او با نام کوچکش صدا میزنند و توانِ به چالش کشیدنِ کلیشههای رایج دربارۀ «مسلمانی» را دارد.
من کانابیس مصرف میکنم. وقتی در مناظرههای انتخاباتی از نامزدها پرسیدند: «آیا تابهحال ماریجوانا خریدهاید؟» پاسخ ممدانی مرا به وجد آورد. لبخندی زیبا بر چهرهاش نقش بست و گفت: «بله، از یکی از فروشگاههای قانونی کانابیس، ماریجوانا خریدهام.» تحسینش کردم و گفتم: «آفرین زُهران، وظیفۀ شهردار، احترام به مطالبات شهروندان است!»
[م. کانابیس (Cannabis) گیاهی است که مصرف تفریحی، دارویی و صنعتی دارد. از برگها یا گلهای خشکشدهاش برای ایجاد آرامش، سرخوشی یا تغییر حالت ذهنی استفاده میکنند. ترکیبات مهم این گیاه دارویی شامل THC، عامل روانگردان و CBD با خواص درمانی است. کانابیس در پزشکی برای کاهش درد، اضطراب، بیخوابی و درمان برخی بیماریها به کار میرود. ساقههای گیاه نیز در تولید نخ، پارچه و کاغذ کاربرد دارند. خرید قانونی کانابیس در نیویورک بهزعم اکثریتِ شهروندان نشاندهندۀ رویکرد مدرن به حقوق فردی است.]
در سال ۲۰۰۰ از مصر به سیاتل مهاجرت کردم و یک سال پس از حملات ۱۱ سپتامبر، به نیویورک آمدم. دیری نپایید که به مسلمانان شهر انس گرفتم و کمکم خودمان را «جامعۀ مسلمانان مترقی» نامیدیم. بیشترشان زاده و پرورشیافتۀ آمریکا بودند. کسانی که حجاب نداشتند، غالباً از تأثیر حملات ۱۱ سپتامبر بر زندگیشان میگفتند؛ این که چگونه مسلمانان — که کمتر از دو درصد جمعیت آمریکا را تشکیل میدهند — ناگهان در معرض دید همگان و قضاوتهای عمومی قرار گرفتهاند. این تجربه بهویژه برای خانوادههایی که تازه به آمریکا مهاجرت کرده بودند ملموس بود. حضور سایر سیاهپوستان مسلمان در آمریکا به دورۀ بردهداری برمیگردد. یکی از دوستان جدیدم آنزمان میگفت: «بعد از ۱۱ سپتامبر مجبور شدم علناً مسلمان بودنم را اعلام کنم» و توضیح داد که پیش از آن، همسایهها و همکارانش تصور میکردند لاتینتبار است. راستش دیگر شمار دفعاتی که در خیابانها نو آبلو اسپانیول «No hablo español» گفتهام را از یاد بردهام، چون اغلب مردم مرا دومینیکنی یا پورتوریکویی فرض میکنند.
[م. نو آبلو اسپانیول یعنی «من اسپانیایی صحبت نمیکنم» و در متن مقاله به کار رفته تا تجربۀ نویسنده از اشتباهگرفتنِ هویت قومی و زبانیاش را نشان دهد. مردم او را اغلب دومینیکنی یا پورتوریکویی فرض میکنند و به اشتباه انتظار دارند اسپانیایی صحبت کند. این جمله نماد چالشهای هویتی و پیشداوریهای فرهنگی در محیط چندملیتی نیویورک است و تضاد بین ظاهر و باطنِ هویت فرد را نشان میدهد.]
ممدانی کویینز زندگی میکند؛ همان جایی که مراسم خیریۀ «مرکز زنان آسیه» در آن برگزار شد. ربکا سولنیت و جاشوا جِلی شاپیرو در کتابشان «کلانشهر همیشهزنده: اطلس نیویورک» نوشتهاند: «کویینز، کانون تنوع زبانی است؛ نهفقط در پنج منطقۀ نیویورک، که در کل گونههای انسانی.» بر اساس دادههای مرکز زبانهای در معرض انقراض»، در این شهر به بیش از 800 زبان صحبت میشود و از حیث تنوع زبانی، هیچ نقطهای در جهان به پای کویینز نمیرسد.
[م. کویینز یکی از پنج بخش اصلی نیویورک است. این بخش از نظر مساحت بزرگ و بهلحاظ جمعیت بسیار متنوع است و میلیونها نفر از ملیتها و قومیتهای مختلف در آن زندگی میکنند. کویینز بهویژه به تنوع زبانیاش مشهور است و این خصیصه آن را به یکی از چندفرهنگیترین نقاط جهان مبدل کرده است. این بخش شامل محلههای کوچکتری مانند فلوشینگ، جکسون هایتس و آستوریا است و نقش مهمی در هویت و فرهنگ نیویورک دارد.]
دونالد ترامپ هم اهل کویینز است و عزمش را جزم کرده در سال 2026 سلب تابعیتِ شهروندان بومیشده را شدت بخشد. ویکی پالادینو نیز که عضو جمهوریخواه شورای شهر نیویورک است و پس از کشتار بوندای بیچ خواستار «اخراج مسلمانان» شده بود، اهل همین منطقه است. در زمانهای که چنین سیاستهایی شکستناپذیر بهنظر میآیند، پیروزی زُهران نویدبخش است.
[م. کشتار بوندایبیچ به حادثۀ خشونتباری اشاره دارد که در منطقۀ ساحلی استرالیا رخ داد و طی آن شماری از جمعیت محلی و گردشگران آسیب دیدند یا کشته شدند. این واقعه به واکنشهای امنیتی، فرهنگی و اجتماعی گسترده منجر شد. چنین رخدادی اغلب بحثهای جدی دربارۀ امنیت عمومی، نفرتپراکنی، اسلامهراسی و سیاستهای مهاجرتی برمیانگیزد؛ بهویژه زمانی که انگیزههای تبعیضآمیز در آن نقش داشته باشد. بوندایبیچ به نمادی از چالشهای چندفرهنگی و گفتوگوی اجتماعی در باب همزیستی در جوامع متنوع بدل شده است.]
ممدانی برای خیلیها در آمریکا و سایر قارهها الهامبخش است و به قول رابرت فراست، همان راه جذابتر در دو راهی سرنوشتسازی است که اکنون در کویینز و سراسر ایالات متحده پیش روی ما قرار دارد. او ما را در انتخاب عدالت اجتماعی و طرد نفرت و ملیگرایی، قبراقتر، مصممتر و مهیاتر میکند؛ آن هم در زمانهای که سیاستمداران سالخورده با تعصب، نژادپرستی و برتریجویی عرصه را از آن خود کردهاند. ممدانی جوانترین شهردار نیویورک از سال ۱۸۹۲ است؛ نخستین شهردار مسلمان این شهر و اولین شهرداری که در قارۀ آفریقا زاده شده است. طبیعی است که نیویورک، شهری که از آغاز پذیرایش بود، این جایگاه را به او بسپارد.
[م. رابرت فراست، شاعر برجستهٔ آمریکایی است که بهعنوان یکی از مهمترین چهرههای شعر قرن بیستم شناخته میشود. فراست به سرودن اشعار ساده و صریح با لایههای عمیق فلسفی و اخلاقی شهرت دارد. طبیعت، انتخابهای انسانی، تنهایی و مسئولیت فردی از مضامین اصلی آثار او هستند. مشهورترین شعرش، «راه نرفته» (The Road Not Taken)، به استعارهٔ انتخاب در دوراهی زندگی میپردازد. فراست چهار بار برندهٔ جایزه پولیتزر شد و شعرش تأثیر ماندگاری بر فرهنگ و ادبیات آمریکا گذاشته است.]
یک سال پس از آمدنم به نیویورک، برادرم و همسرش، صاحب دختری شدند و نخستین شهروند آمریکایی در خانوادۀ نزدیک ما به دنیا آمد. 10 سال بعد، بهدلیل تلاش برای پاککردنِ تبلیغی نژادپرستانه، اسلامستیز و طرفدار اسرائیل در مترو بازداشت شدم. این کار را کردم چون نمیخواستم خواهرزادهام و سه خواهر و برادرش و هیچ کودک مسلمان آمریکایی آزار ببیند و به اصرار نژادپرستان و اسلامستیزان ناچار شوند بین آمریکاییبودن و مسلمانبودن یکی را برگزینند. ولی حالا در همین نیویورک، میتوانم سرم را بالا بگیرم و زُهران ممدانی را با افتخار به نام کوچکش صدا بزنم.
ترجمه لیلا احمدی
منبع : آخرین خبر

















































