
وطن امروز/ متن پیش رو در وطن امروز منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
میلاد جلیلزاده| صدای محسن چاوشی از اول اینقدر خشدار و رنجناک نبود. شاید این شیوه خواندن او را سبکی بدانند که به مرور شکل گرفته و تکامل پیدا کرده اما در واقع او از همان ابتدای راه بازتاب چیزهایی بود که در کف جامعه و میان همهمههای به ظاهر کماهمیت مردم طرح میشدند؛ چیزهایی که در ویترین کلیشههای رسانههای جریان اصلی سرگرمی کمتر میشد سراغی از آنها گرفت و این خش و رنج هم همراه با همان همنوایی، ذرهذره شکل گرفت. او صدای جوانهای موسپید کرده نسل سوم است و مثل غالب خوانندگان ایرانی، تمام ترانههایش نفرین معشوقهای که رفته یا اعلام انزجار از او و یا بیانیه سبک و زرد یک آدم خیانتدیده و چیزهایی از این قبیل نیست. جایی که دهها سال است خوانندههایش با ریتم شاد، موزیکهایی میخوانند درباره اینکه چقدر بدبخت هستند و تازه آن بدبختی هم یک مساله تینایجری زودگذر و عمدتاً مزخرف است، جایی که دهههاست بسیاری از موزیکها زبان حال آدمهای بازنده و ضعیف است یا ترجمهای از پرروبازی آدمهایی که به ناهنجار بودن و بیرحمی عاطفی افتخار میکنند، محسن چاوشی یکی از معدود صداهایی است که از قالب این کلیشهها بیرون زده و رنج و امید و فتوت را توأمان زمزمه میکند. او برای همین محبوب است. چون صدای واقعی همین مردم است، نه تکرار کلیشههای زرد همیشگی و مردم واقعاً به شعری که زمزمه میکند گوش میدهند، نه اینکه صرفاً با ریتم و ملودیاش کار داشته باشند و مهم نباشد که خواننده چه میگوید. محسن چاوشی وقتی هنوز مجوز نگرفته بود و عملاً خوانندهای زیرزمینی به حساب میآمد، برای فلسطین، برای امام رضا و برای مردم جنگزده خوزستان موزیک میساخت و همینطور به شهرت و محبوبیت رسید. همانطور که گاهی ترانههایش لحن انتقادی میگرفت، گاهی هم با بیوطنی مرزبندی میکرد و میگفت هیچ جا به جز ایران را برای زندگی دوست ندارد. همین چیزها او را به مردم معمولی ایران شبیه کرده بود و باعث محبوبیتش شد. امروز حدود ۲۰ سال از زمانی که نخستین بار این صدا شنیده شد میگذرد و چاوشی هنوز آهنگ جدید و آلبوم جدید بیرون میدهد و مورد استقبال واقع میشود. این به واقع برای خوانندهای که ترانههایش منطبق با مسائل روز جامعه و حال و احوال فعلی مردم تنظیم میشود، یک موفقیت استثنایی است. اکثر خوانندههای مشهور نهایتاً در ۱۰ سال یا حتی خیلی کمتر، فعالیت اصلیشان را تمام میکنند و در باقی عمر، یا گاه و بیگاه و هر چند سال یکبار ترانهای جدید میخوانند یا همان کار را هم نمیکنند و در بهترین حالت آثار سابقشان را در کنسرتها برای علاقهمندانی که با آنها خاطره دارند، مجدداً اجرا میکنند. این ظرفیت استثنایی که در چاوشی وجود دارد، طبیعتاً برای خیلی از چهرههای مشهور دیگر رشکبرانگیز است؛ چهرههایی که جامعه آنها را به واسطه بعضی رفتارهایشان زیر ضرب انتقاد برد و وقتی احساس کردند محبوبیتشان صدمه خورده، جریتر شدند و بیشتر با مردم زاویه پیدا کردند و چرخه ایجاد نفرت بین آنها و مردم مرتب این کلاف را پیچیدهتر کرد. محسن چاوشی در میانه جنگ ۱۲ روزه با رژیمی که امروز تمام جهان آن را به عنوان بزرگترین جنایتکار تاریخ معاصر میشناسند، بدون اینکه از جای خاصی سفارش گرفته باشد، موزیکی بیرون داد به نام علاج. خلق این قطعه اتفاق عجیبی بود؛ چه اینکه از یک طرف خودجوش بودن تولید آن را میشد دستمایهای برای نقد از مسؤولان فرهنگی کشور دانست و پرسید چرا بسترسازیهای لازم برای اینکه به شکل هدفمند آثار بیشتری با این مضامین ساخته شوند را انجام ندادهاند اما از طرف دیگر همین خودجوش بودن باعث شد که بند به بند آنچه در این ترانه گفته شد، با آنچه در دل مردم ایران میگذشت همنوا باشد و تکتک جملات آن مثل عصارههایی از دلنوشتههای دفترچه خاطرات جمعی مردم ایران در پرتلاطمترین ایام، کار کند. حالا آن چهرههای مشهوری که به مردمشان پشت کردند و به دامن دشمنان این مردم رفتند و هم در زندگی مالی شکست خوردند، هم به لحاظ جایگاه اجتماعی و محبوبیت زمین خوردند، چرا به محسن چاوشی حسادت نکنند و حتی از او کینه به دل نگیرند؟ انگار محسن چاوشی خار چشم آنهاست. او تصویری است که نگاه کردن به آن مرتب به یادشان میاندازد چقدر انتخاب مغرورانهشان غلط و خودویرانگر بوده و همین عذابشان میدهد. حدود 6 ماه بعد از جنگ ۱۲ روزه و انتشار قطعه علاج، حالا قطعه جدیدی از محسن چاوشی بیرون آمده که بازخوانی یک ترانه قدیمی و مشهور درباره امیرالمومنین علی علیهالسلام است؛ قطعه «یا مولا». کفتارهای خشمگین که هر شکستی باعث میشود زوزههایشان بلندتر شود و شکست بعدی برایشان سنگینتر رقم بخورد، در اینجا دوباره پیدایشان شد و کاری کردند که آخرین پلها را بین آنها و مردم ایران فرو ریخت.
درددل با یاور بییاوران
ترانه «یا مولا دلم تنگ اومده» یکی از ریشهدارترین و محبوبترین قطعات موسیقی فولکلور (محلی) ایران و افغانستان به حساب میآید که دهههاست با روح و جان مردم گره خورده است. اگرچه این ملودی ریشههای عمیق در موسیقی محلی خراسان بزرگ (شامل شرق ایران و غرب افغانستان) دارد اما نخستین کسی که این ترانه را به شهرت ملی رساند و ضبط کرد، استاد جلیل زلاند (پدر فرید زلاند) از بزرگان موسیقی افغانستان، بارها به شیوههای گوناگون به اجرای این اثر پرداخته بود اما در هیچ یک از نسخههای قدیمی نام ایشان به عنوان سازنده این ملودی به ثبت نرسیده است؛ هرچند خیلیها ملودی این اثر را هم از ایشان میدانند. همچنین در رابطه با شعر این ترانه هم اتفاق نظری وجود ندارد و آن را به ابوسعید ابوالخیر، اقبال لاهوری و برخی هم به باباطاهر یا باباافضل کاشانی منصوب میدانند. این قطعه در دستهبندی «دوبیتیهای عامیانه» قرار میگیرد که محتوای متن آن ماهیتی «مناجاتی» و «درد دل» دارد. در ادبیات فولکلور، مولا اشاره به حضرت علی(ع) دارد و شاعر در میانه سختیها و غربت، به ایشان متوسل میشود. گذشته از متن اولیهای که توسط شادروان زلاند اجرا شد، متن این ترانه در بازخوانیهای بعدی ثابت نیست و خوانندگان مختلف دوبیتیهای متفاوتی از فایز دشتی، باباطاهر یا اشعار محلی خراسان را روی این ملودی خواندهاند. بیژن بیژنی، علیرضا افتخاری و راغب، از جمله خوانندگان ایرانیای هستند که این ترانه را قبل از محسن چاوشی اجرا کرده بودند؛ با این حال بازخوانی محسن چاوشی از این قطعه مشهور، ویژگیهای خاصی داشت که آن را در کانون توجهات قرار میداد. «یا مولا» چنانکه اشاره شد درونمایهای از درددل دارد. مشهور است مولا امیرالمومنین از درد غربت و بییاوری و تنهایی با چاه درددل میکردند و این موضوع یکی از پررنگترین تصاویر نمادین این منطقه در چندین قرن گذشته بوده است. وقتی کسی ترانه «یا مولا» را زمزمه میکند، انگار در اوج غربت و دلتنگی به یاد کسی میافتد که به نماد غربت و دلتنگی در تمام دورانها تبدیل شده بود. محسن چاوشی به عنوان خوانندهای که بدون ادعاهای جامعهشناختی، در حقیقت به عمق لایههای روحی و روانی جامعه ایران میرود و فضاسازی آثارش را از آنها بیرون میکشد، در زمانهای که بغضی سنگین زیر گلوی مردم ایران است و آنها خودشان را در این دنیای پر از گرگها تنها میبینند، سراغ بازخوانی ترانهای مثل یا مولا میرود. او پیش از این در قطعه علاج هم به نوعی اشاره کرده بود که ما مردم ایران فقط خودمان و خدا را داریم اما در عین حال پیروز و سربلند خواهیم شد. این، همان حالی است که در روان جامعه امروز ایران و ترانه یا مولا به طور یکسان وجود دارد و از این جهت بازخوانی آن به نظر کاری هوشمندانه و بهموقع میرسید. چنانکه اشاره شد، هر خواننده یا آهنگسازی غیر از ترانه اولیه یا مولا که شاعر آن هم دقیقاً مشخص نیست، چیزهایی از خودش به آن اضافه میکند که یا زبان حال همان فرد خواننده و بعضی مخاطبانش است یا اکنونیت ترانه را تضمین میکند. بندهایی که محسن چاوشی به این ترانه اضافه کرد، حاوی مضمون پشتگرمی به ذوالفقار امیرالمومنین است. میدانیم که پس از آتشبس جنگ ۱۲ روزه هم نمیتوان گفت نبرد کاملا تمام شده است و در این شرایط اتکا به ذوالفقار امیرالمومنین حتی اگر به لحنی کلی بیان شود، خوانش خاص خودش را پیدا خواهد کرد.
ترانه چاوشی با این بیت خطاب به مولا امیرالمومنین آغاز میشود که میگوید:
«رخصت بده از دلبر و دلداده بگم، از گریه خونه به روی سجاده بگم
تا گوش خزون نشنوه آواز منو، درد دلامو بذار برات ساده بگم».
تا اینجای کار میتوان آنچه گفته شده را درددل هر انسانی در هر دورانی دانست اما واژهای در همین بخش هست که با توجه به شرایط امروز ایران، میتواند طور دیگر معنا شود؛ واژه «خانه» که در پرده و به طور استعاری به «میهن» اشاره دارد. درددلی که چاوشی اجازه میخواهد تا ساده بیانشان کند این است: «یا مولا دلم تنگ اومده، شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده». سپس ترانه با ابراز ارادت به امیرالمومنین ادامه پیدا میکند: «هر جا که برم روح و تنم میگه علی، تنها نه تنم که پیرهنم میگه علی، بشکافن اگه قبر منو بعد یه عمر، حتی متلاشی شدنم میگه علی» و دوبیت بعدی هم به همین منوال پیش میرود: «دیگه به لبم رسیده جونم مولا، میخوام برم و دیگه نمونم مولا، شرمندم اگه نمیتونم با این بغض، از غصه تو روضه بخونم مولا» اما جایی که این ترانه جگر میهندوستان ایرانی را حال میآورد و باعث شده کفتارهای وطنفروش شکستخورده عصبانی شوند، بیت نهایی این ترانه است: «دستای نبی به اقتدارت گرمه، پشت یه جهان به اعتبارت گرمه، نامردم اگه بترسم از لشکر شب، تا پشت دلم به ذوالفقارت گرمه».
بدجوری شما را سوزانده!
محسن چاوشی میگوید «نامردم اگه بترسم از لشکر شب، تا پشت دلم به ذوالفقارت گرمه» و همین تکبیت، لشکری از معاندان و دشمنان ایران را خشمگین میکند. بر سرزمین ایران روزهای پرفراز و نشیبی گذشته است. مردم ایران بهدرستی حق دارند ادعا کنند هر یک هفته از زیستشان در این جغرافیا به اندازه 70 سال از تاریخ سرزمینهای دیگر پر از اتفاقات عجیب و شوکهکننده است. ما ایرانیها هر بار که فکر میکنیم هر اتفاق عجیبی در این دنیا قرار بود ببینیم را دیدهایم، باز هم با رویداد جدیدی مواجه میشویم که حیرتزدهمان میکند. هر بار میگوییم دیگر هیچ چیزی نیست که در این دنیا ما را متعجب کند، چیز جدیدی پیدا میشود و شوکهمان میکند اما اتفاقاتی که درباره واکنش چهرههای مشهور فراری از ایران به ترانه محسن چاوشی رخ داد، از فرط سادگی و بلاهت کسانی که آن را رقم زدهاند، سطح دیگری از خارقالعاده بودن را رونمایی میکند. کسی از امیرالمومنین علی علیهالسلام ترانهای خوانده و کسانی که خود را حامی و صدای واقعی مردم ایران اسم میدهند، تنها به همین دلیل به او بیپردهترین فحاشیها را کردهاند. واقعا چنین چیزی چطور ممکن میشود؟ کافی است توجه کنیم که نام امام علی بیش از ۴ میلیون و ۸۶۲ هزار بار در سازمان ثبت احوال ثبت شده که بیش از ۲ میلیون و ۵۰۱ هزار نفر با نام مبارک علی است. اسم اول ایرانیان. نامهای امیرعلی، علیرضا، علیاکبر و علیاصغر در رتبههای بعدی قرار دارند و این بدون هیچ توضیح اضافی، یعنی مردم ایران.
اشکان خطیبی که بارها در مصاحبههای مختلف عنوان کرده بود در مهاجرت وضعیت روحی بسیار بدی دارد، در واکنش به این ترانه محسن چاوشی به خود او و به مقدسات مردم ایران توهین شنیعی کرد و فوجی از فحاشان مجازی که خارج از این فضاهای آنلاین، کسی جمعیتی بالای ۲۰ یا ۳۰ نفر از آنها ندیده، به حمایت از او پرداختند.
به راستی آنها چطور میتوانند به مقدسات مردم ایران چنین توهینی کنند و در عین حال خودشان را صدای مردم ایران بدانند و بگویند قرار است به ایران برگردند و روزی بر همین مردم حکومت کنند؟ این نوع رفتارها کاملا نشان میدهد که خود این افراد هم حتی کوچکترین امیدی به رویاهایی که وعدهاش را میدهند، یعنی سرنگونی نظام سیاسی ایران و روی قدرت آمدن خودشان ندارند و آنچه روی آن تأکید میکنند، مطابق آموزشی است که برای از رو نرفتن و در صحنه باقی ماندن دیدهاند. به واقع اگر کسی به حکومت کردن در ایران فکر کند، نمیتواند اینچنین به مقدسات مردم ایران توهین کند و بدیهیتر از این نکته را نمیتوان حتی در ابتدائیات منطق سیاسی یافت. واضح است که این هجمهها به محسن چاوشی از سر قطعه موسیقایی علاج شروع شد و چیزی که میبینیم امتداد همان عصبانیتهاست. پس از انتشار آهنگ «علاج» که در آن چاوشی از تمامیت ارضی ایران و نیروهای دفاعی کشور حمایت کرد، مجریان شبکه منوتو به طور مستقیم به او توهین کرده و او را «مزدور رژیم» خواندند. همچنین چهرههایی مانند حمید فرخنژاد با عصبانیت به این آهنگ واکنش نشان داده و آن را «شرمآور» توصیف کردند. حتی تهدیدهایی از سوی گروههای وابسته به رضا پهلوی، مانند علی کریمی و شاهین نجفی، علیه چاوشی مطرح شده که او را به «انتقام» تهدید کردند. اتفاقا یکی از کسانی که در همان ایام واکنش نشان داد اشکان خطیبی بود که میگفت چاوشی پول خوبی برای این کار گرفته و وقتی شاعر ترانه علاج جزئیات خلق این اثر را شرح داد و معلوم شد محسن چاوشی آن را بدون دریافت حتی یک ریال و بنا به دغدغه شخصیاش ساخته است، عصبانیتهای چنین افرادی بیشتر شد. طی مدتی که اشکان خطیبی به آن سوی مرزها رفته و پرچم مبارزه با نظام سیاسی را از داخل کانتهای توئیتر و اینستاگرامش بلند کرده است، مرتب کارهایی که او در داخل ایران انجام میداد و با مواضع امروزش تناقضی صددرصد داشت را به روی او آوردهاند. او معمولاً از یادآوری این مسائل به شکلی عجیب عصبانی میشود و واکنشهای تندی نشان میدهد که مشخص میکنند دچار مشکلات روحی و روانی حادی شده است. مسلم است وقتی چنین شخصی با چنین سابقهای، میبیند یک نفر مثل محسن چاوشی بدون چشمداشت مالی کاری انجام داده و به همین دلیل محبوب شده است، بیشتر عصبانی میشود؛ طوری که انگار وجود محسن چاوشی، فینفسه، کوچک بودن او را بیشتر به چشم میآورد. بشیر بیآزار که از دوستان محسن چاوشی است، در برنامه تلویزیونی «عقیق» پشت خط مکالمه آمد و به روایت واکنش محسن چاوشی به این قبیل فحاشیها پرداخت. او گفت چاوشی گفته است «چه چیزی بالاتر از اینکه برای مولا علی فحش بخورم». این قطعا همان چیزی است که امثال اشکان خطیبی و فراریهای دیگری مثل او را بیشتر عصبانی میکند، چرا که کوچکی آنها را باز هم بیشتر از قبل به چشم میآورد.
منبع : آخرین خبر

















































