
فرهیختگان/متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
ایمان عظیمی| دستگاه قدرت در آمریکا نقش مهمی در شکلدهی ادراک مردم و کاربران سرویسهای پخش استریم دارد. این مهم چرا باید درحالحاضر اهمیت داشته باشد؟ درحالحاضر شکلهای غیر روایی سینما به حاشیه رفته و این فقط، جریان سرگرمیساز است که در جادهای بیانتها به راه خود ادامه میدهد و «نگاه خیره» مخاطب را از وی طلب میکند و قطبنمای شناختی او را با «بازنمایی» و پمپاژ مداوم سرگرمی مورد تهاجمی بیوقفه قرار میدهد. «لورا مالوی» نظریهپرداز سینمایی با مقاله جنجالیاش «لذت بصری و سینمای روایی» -که در سال 1975 در مجله اسکرین منتشر شد- در پی توضیح این میزانسن بود. مقاله مالوی در باب سینمای روایی نگاشته شد؛ اما دامنه تأثیر آن بهشکلی تاریخی مسائل و موارد فراتر را هم زیر ضرب تأثیر خود گرفت. او با نگرشی که چندان نسبتی با رویکردهای زیباییشناسانه نداشت، اصل لذت را نشانه گرفت و تحلیل بنیانکن و جدیای را در این مورد از خود ارائه داد. اما مالوی چه میگفت که حرفش هنوز نقل محافل سینمایی، حلقههای مطالعات فرهنگی است؟ او در بخشی از این مقاله نسبت زن و مرد در فیلمهای جریان اصلی را به دو بخش فعال (مَرد) و منفعل (زن) تقسیم کرد و بیان داشت که زن در مقام تصویر و مرد در قامت صاحب نگاه قرار دارند، بهطوریکه اولی برای عرضه داشتن خودش به دومی و در قالب نگاه خیره مردانه در معرض دید دوربین، نقش مقابل و مخاطبان قرار میگیرد و ابژه میل است. او حتی وقتی در مقام قهرمان داستان هم به ایفای نقش میپردازد، اهمیتش را براساس نوع رابطهاش با دیگری، در اینجا «مَرد» سامان میبخشد و همسو با پسند تماشاگر موقعیتش را تعریف میکند. جهان سینمای آمریکا پس از دوران ظهور فیلمهای اولیه منطبق بر خواهشی روایی شکل گرفت و گسترش پیدا کرد؛ به بیان دیگر، با برپایی نظام استودیویی و دامنهدار شدن آن بود که سینما به ظرفی برای حمل ادبیات تبدیل شد و قصهگویی را بهمثابه یک اصل همیشه بادوام بهمنظور لذت مخاطب و از آن مهمتر کنترل همهجانبه بر ادراک او تثبیت کرد. در اینجا، نگاه خیره مردانه در جریان اصلی سینمای هالیوود، بهخوبی و بدون هیچ لکنتی جایگاه آمریکا در نظم بینالملل، بهخصوص در میان تابعان خویش از بازیگران اصلی و فرعی سیاست گرفته تا شهروندان عادی و بیپناه را ترسیم میکند.
ترامپ و جوکرهای آمریکایی
ترامپ به شیوه فیلمهای هالیوودی، رئیسجمهور یک کشور مستقل را میرُباید و جهان غرب با همه ادعایش در زمینه حقوق و روابط بینالملل در برابر این اقدام سکوت میکند؛ گویی هیچ اتفاقی رخ نداده و اوضاع بر وفق مُراد پیش میرود. حتی مردم جنوب جهانی که زندگیشان تحت تأثیر و نفوذ جدی سیاستهای امپریالیستی آمریکاست نگاه چندان منفیای به این اتفاق ندارند. حال این رویکرد برمبنای چه فعل و انفعالی روی میدهد که گارد جماعت را نسبت به آمریکا پایین آورده و اسباب زحمت سیستمها و ساختارهای سیاسی ملّی را فراهم میکند؟ بهقول «آندره بازن» نظریهپرداز سینما و منتقد «سینما هنوز اختراع نشده»؛ اما آمریکا و چاکران و مخلصان آن این نظر را قبول ندارند و با هر ضرب و زوری که شده میخواهند جنبه سرگرمی آن را با القای نگاه خیره مردانه به تماشاگران جهانی برجسته کنند و نهتنها در نقش «قهرمان»، بلکه در کالبد «منجی» به «دیگری» معرفی شوند. در این وضعیت، ترامپ از نظر این افراد و دستهها همان «جان وِین» فیلمهای «فورد» و «هاکس» است و پروتاگونیست (قهرمان) ماجرا محسوب میشود. او باید بهعنوان خیر اعظم در برابر نیروی شر ایستادگی کند و استثنای این جهان باشد، درصورتیکه «واقعیت» این جهان و تاریخ نفوذ آمریکا در ساختار قدرت باقی کشورها چیز دیگری میگوید. مخاطب عادی و بسیاری از بهاصطلاح منتقدان سینما، وقتی جذب روایتهای بهظاهر جذاب هالیوودی میشوند، عنان از کف میدهند و دستگاه ادراکیشان به تابعی از تصمیمات قهرمان بدل میشود، حال آنکه این شخص در واقعیت بیرونی، فردی ضد اجتماعی و یک لمپن تمامعیار است. کافی است نگاهی به آثار گنگستری، بهویژه فیلمهای «مارتین اسکورسیزی» نظیر «رفقای خوب»، «کازینو» و «مرد ایرلندی» بیندازیم تا متوجه این قضیه شویم که برای اسکورسیزی، بازنمایی قدرت گنگسترها بهعنوان یک نیروی برتر و پیشبرنده جزء اصول اساسی درامش به حساب میآید. مخاطبِ آگاه در مواجهه با این آثار به ایدههایی تاریخی در مورد شکلگیری نطفه آمریکا برمیخورد که در نوع خودش قابل بررسی است؛ اما فارغ از چنین رویکردی، بدون هیچ گاردی روایتِ دگرگونه و غیرواقعی اسکورسیزی از حقیقت مجسم را میپذیرد و روی چشم میگذارد. براساس نگره فمینیستی به مسئله نقد فیلم، ساختار مسلط بر هالیوود تماماً مردسالارانه است و این نگاه را در تکتک فیلمهای روایی خود رواج میدهد. بیننده غیرآمریکایی در این موقعیت اهمیت پیدا میکند. او در جایگاه یک تماشاچی منفعل از دیدن سلحشوریهای قهرمان در مواجهه با دشمن، یا قطب منفی فیلم ذوقزده میشود و انجام هر فعل و رفتاری از طرف وی را نه فقط منطقی، بلکه اکت و واکنشی اخلاقی درنظر میگیرد. مجموعه فیلمهای «رمبو» با بازی سیلوستر استالونه همانگونه که در میان سفیدپوستهای آمریکایی طرفدار دارد در کشورهای دیگر، بهویژه آنها که «دیگریِ» ایالاتمتحده محسوب میشوند نیز مردم را بهسمت خود فرامیخواند. دوستداران این مُدل از صنعت فیلم، پرده سینما را بهمثابه آینه میپندارند و خود را بهجای قهرمان داستان درنظر میگیرند. برای نمونه، وقتی رمبو با اتکا به مهارتهای رزمی و نظامیاش، «دشمن» را از پای درمیآورد، این حس به تماشاچی شیفته قهرمان دست میدهد که استالونه در حال نمایش جنبه قدرتمند شخصیتِ او روی پرده است و باید با وی همذاتپنداری کند، پس کاملاً بدیهی است که مخاطبان سرسپرده سینمای سرگرمکننده در کشورهای جنوب جهانی کاملاً مسخ دشمن خویش شوند و با نگاه خیره به پرده یا نمایشگر خود، نظامِ ادراکی دیگری را بپذیرند و به تابعی از تصمیمات آن بدل شوند، بهگونهای که در عین قربانی بودن، خود را با این خیال سرگرم کنند که قهرمانِ داستان زندگی خویش هستند و میتوانند با اینهمان کردن موقعیت خود با خصم جهان، یعنی آمریکا به آسایش و آرامش همیشگی دست یابند ولی زهی خیال باطل. وقتی نیروهای «حشدالشعبی» در عراق به مقر تروریستهای داعشی حمله میکردند و صفوف دفاعی آنها را یکی پس از دیگری درهم میشکستند، این جوکرهای عراقی بودند که بهعنوان بازوی عملیاتی آمریکا در مقابل مجاهدین قرار میگرفتند و اسباب زحمت ایشان را ایجاد میکردند. وابستگیِ این گروه و دستهجاتی نظیر آن را نمیتوان فقط براساس نیاز مالی اعضای آن مورد بررسی قرار داد، زیرا این نگاه دلایل پیشینی را با سادهسازی کنارزده و نادیده میگیرد. درحالیکه تماشای آنلاین و بیوقفه آنچه درحالحاضر بهعنوان «فیلمهای سرگرمکننده» رواج یافته، خود علتی مهم و کتمانناپذیر در وفاداری این دسته از افراد نسبت به آمریکا و اقداماتِ ضد بشری آن است. در نمونهای دیگر، علیالقاعده نباید مخاطبِ غرب آسیایی و خاورمیانهای نسبتی با روایتِ «جوزف کوشینسکی» در فیلم «تاپگان: ماوریک» داشته باشد؛ اما همانند کودکی خردسال که در برابر آینه قرار گرفته و به سوءبرداشتی از خود دست پیدا میکند با وضعیت قهرمان در این میزانسن همراه میشود و درصدد حذف دشمنان آمریکا برمیآید؛ اما باید گفت که واقعیت و امر واقع با وجود ارتباط بینامتنیاش با سینما همان چیزی نیست که توسط دوربین ثبت و ضبط میشود و این میدان است که بیرون از حصارِ نظام ادراکی ما کارش را پیش میبَرد.
منبع : آخرین خبر
























![[مصطفی داننده] فقط میخواهیم فقیرتر نشویم!](/news/u/2026-01-06/ettelaat-73ahb.jpg)
























