
آخرین خبر/ خیلی خیلی سال پیش، سعدی، شاعر و دانای بزرگ، یک داستان جالب از یک مکتبخانه تعریف میکند.
او میگوید:
در شهری دور، یک معلم مکتبخانه بود که اصلاً آدم خوشاخلاقی نبود. همیشه اخمو و بدرفتار بود، تند حرف میزد و زود عصبانی میشد. بچهها از دیدن او میترسیدند. اگر کسی اشتباه کوچکی میکرد، یا درسش را خوب بلد نبود، معلم تنبیهش میکرد. کمکم مردم شهر دیدند این رفتار درست نیست. جمع شدند، آن معلم را از مکتبخانه بیرون کردند و بهجایش یک معلم جدید آوردند که کاری به بچهها نداشت. اما اتفاق عجیبی افتاد! بچهها که دیگر از تنبیه خبری نمیدیدند، کمکم شیطان شدند. درس را رها کردند و مکتبخانه شبیه زمین بازی شد!
مدتی بعد، سعدی دوباره از آنجا رد شد. دید معلم بداخلاقِ قبلی را دوباره آوردهاند سرِ کار! تعجب کرد و گفت: «چرا باید کسی که اینهمه بدرفتاری میکرد، دوباره معلم شود»؟
در همین موقع، پیرمردی دانا جلو آمد و گفت:
پادشاهی پسر به مکتب داد
لوح سیمینش بر کنار نهاد
بر سر لوح او نبشته به زر
جور استاد به ز مهر پدر
یعنی گاهی سختگیریِ درستِ معلم از محبتِ بیحساب پدر هم مفیدتر است.
و از همین داستان، این ضربالمثل بهجا ماند: «جورِ استاد به زِ مهرِ پدر»
منبع : آخرین خبر

















































