
میگنا/عقده حقارت، یا احساس کم ارزش بودن نسبت به دیگران، امری است که بسیاری از افراد از همه طبقات زندگی تجربه می کنند. فرقی نمی کند اولین سال کاریتان باشید یا در کارتان متخصص باشید، دست و پنجه نرم کردن با عقده حقارت رایج است و حتی شدیدتر از داشتن اعتماد به نفس پایین است. این مسئله می تواند زندگی روزمره را برای شما سخت کند و بر روابط، کار و شادی کلی شما تأثیر بگذارد.
عقده حقارت یا احساس کهتری (Inferiority Complex) اصطلاحی در روانشناسی است که نخستین بار توسط «آلفرد آدلر» روانشناس اتریشی مطرح شد. این اصطلاح به احساسی عمیق از ناتوانی، بیارزشی یا پایینتر بودن از دیگران اشاره دارد که در ذهن فرد شکل میگیرد و بر رفتار و نگرش او نسبت به خود و دیگران تأثیر منفی میگذارد.
فردی که دچار عقده حقارت است، معمولاً خود را در مقایسه با دیگران کمتر، ضعیفتر یا بیاستعدادتر میبیند. این احساس ممکن است ریشه در تجربههای دوران کودکی، سرزنشهای مکرر، شکستهای پیدرپی یا مقایسههای ناعادلانه داشته باشد. در چنین شرایطی، فرد به این باور میرسد که توانایی رسیدن به موفقیت یا شایستگی مورد انتظار را ندارد.
آدلر معتقد بود احساس حقارت در همه انسانها بهطور طبیعی وجود دارد و میتواند عامل رشد و پیشرفت باشد، زیرا انسان برای جبران این احساس تلاش میکند بهتر شود. اما زمانی که این احساس شدید، دائمی و ناسالم شود، به عقده حقارت تبدیل میشود و مانع رشد فردی میگردد.
نشانههای رایج عقده حقارت شامل اعتمادبهنفس پایین، خودکمبینی، حساسیت زیاد نسبت به انتقاد، تمایل به مقایسه، اضطراب اجتماعی و پرهیز از چالشها است. در برخی موارد نیز این احساس به شکل برعکس بروز میکند؛ یعنی فرد برای پنهان کردن ضعفهای درونی، رفتارهای متکبرانه یا برتریجویانه از خود نشان میدهد که به آن «عقده برتری» گفته میشود.
بهطور کلی، عقده حقارت نوعی الگوی فکری و هیجانی ناسالم است که فرد را در چرخهای از خودکمبینی و ترس از شکست نگه میدارد. درمان آن از طریق افزایش خودآگاهی، پذیرش خود، تقویت مهارتهای فردی و گاهی رواندرمانی شناختیرفتاری امکانپذیر است. هدف درمان این است که فرد به ارزش درونی خود پی ببرد و احساس کفایت و اعتمادبهنفس واقعی را جایگزین خودکمبینی کند.
هنگامی که احساس ناکافی بودن می کنید یا در دام مقایسه گرفتار شده اید، مهم است که به یاد داشته باشید که بسیاری از افراد با احساسات مشابه شما دست و پنجه نرم می کنند و حتی کسانی که خود را با آنها مقایسه می کنید ممکن است عقده حقارت داشته باشند.
اینکه احساس کنید به خوبی دیگران نیستید بدترین احساس ممکن است و تغییر دادن آن میتواند سخت باشد. شاید احساس میکنید که چون می خواهید خود را به لحاظ شغلی یا تحصیلی ارتقا دهید، دوستانتان از شما دور میشوند یا از برنامههای آنان کنار گذاشته می شوید و حتی اگر یک بزرگسال هستید، شاید احساس میکنید که آخرین انتخاب دیگران هستید.
افرادی که دچار عقده حقارت هستند، معمولاً تابآوری پایینتری دارند. احساس ناتوانی و بیارزشی باعث میشود در برابر سختیها سریعتر دلسرد شوند و توان کمتری برای ادامه دادن داشته باشند. آنها ممکن است مشکلات را بزرگتر از حد واقعی ببینند، از شکست بترسند و در نتیجه از تجربههای جدید دوری کنند. چنین افرادی در زمان بحران بیشتر دچار اضطراب، ناامیدی و انزوا میشوند، زیرا اعتمادبهنفس کافی برای مواجهه با چالشها را ندارند.
عقده حقارت چیست؟
عقده حقارت زمانی است که شما در اعماق قلب خود احساس می کنید که به خوبی دیگران نیستید. این احساس میتواند ناشی از نقصهای واقعی یا خیالی شما باشد و میتواند باعث شود که احساس کنید در زندگی عقب ماندهاید. در موارد شدید، حتی می تواند باعث شود احساس بی ارزشی کنید.
آلفرد آدلر از روانشناسان مطرح اتریشی است که در ابتدا در مکتب روانکاوی بود و سپس تبدیل به یکی از پیشگامان روانشناسی اجتماعی در روانکاوی گردید. آدلر معتقد بود احساس حقارت همیشه به عنوان نیروی برانگیزاننده در رفتار وجود دارند.
آدلر در جایی مینویسد: " انسان بودن یعنی خود را حقیر احساس کردن ".
وی معتقد بود احساس حقارت منبع تمامی تلاش های انسان است و رشد فرد ناشی از تلاش های فرد برای چیره شدن بر حقارت های واقعی یا خیالی اش ناشی میشود.
در ادامه مقاله به بیان عقده حقارت آدلر که معتقد بود دلیل تلاش انسان است میپردازیم .
عقده حقارت ؛ دلیل تلاش انسان
طبق نظریه شخصیت آدلر وی معتقد بود بود احساس حقارتمنبع تمامی تلاش های انسان است و ما در طول زندگی خود با نیاز به جبران کردن این احساس های حقارت و تلاش کردن برای رسیدن به سطوح بالای رشد تحریک می شویم. این فرایند در کودکی آغاز می شود، آدلر معتقد بود که کودکان از نیروی بیشتر والدین خود آگاه هستند و می دانند که نمی توانند با این قدرت مبارزه کنند در نتیجه کودک در برابر افراد بزرگ تر و قوی تر پیرامون خود احساس های حقارت را پرورش میدهد.
گرچه این تجربه اولیه حقارت در کودکی برای همه وجود دارد ولی به صورت ژنتیکی تعیین نشده است، بلکه این شرایط درماندگی و وابستگی به بزرگسالان حاصل محیط است که برای همه کودکان یکسان است، نمیتوان از احساسهای حقارتفرار کرد ولی با این حال ضروری نیز هستند زیرا برای تلاش و رشد کردن انگیزه فراهم می کنند .
عقده حقارت
اگر کودک نتواند احساس های حقارت خود را جبران کند آنها تشدید شده و به پرورش عقده حقارت منجر می شوند. افرادی که عقده حقارت دارند در مورد خود نظر مناسبی ندارند و احساس می کنند نمیتوانند با ضروریات زندگی کنار بیایند. عقده حقارت در کودکی میتواند سه منشا داشته باشد:
حقارت عضوی (نقص عضو): آدلر نتیجه گرفت که اعضای ناقص بدن شخصیت را از طریق تلاشهای فرد برای جبران کردن این نقص شکل می دهند ، درست همانطوری که آدلر نرمی استخوان خودش را حقارت عضوی سال های کودکی اش بود،جبران کرد. تاریخ نمونههای متعددی از این نوع جبران را ثبت کرده است مثلا تئودور روزولت مریض احوال، بیست و ششمین رئیس جمهور آمریکا در بزرگسالی الگوی تناسب اندام شد. تلاش برای غلبه کردن بر حقارت عضوی می تواند دستاوردهای هنری، ورزشی و اجتماعی بزرگی داشته باشد ولی اگر این تلاش ها شکست بخورند منجر به عقده حقارت می شود.
لوس کردن: لوس کردن نیز میتواند منجر به عقده حقارتشود ، کودکان نازپرورده کانون توجه خانواده هستند ، هر درخواست یا نیاز آنها برآورده می شود و چیزی از آنها دریغ نمیشود و این باعث میشود فکر کنند آدمهای بسیار مهمی هستند و دیگران همیشه باید تسلیم آنها شوند. اولین تجربه بد این کودکان در مدرسه است که ضربه سختی به آنان وارد میشود؛ این کودکان یاد نگرفتهاند برای چیزی که میخواهند صبر کنند و یاد نگرفتهاند بر مشکلات غلبه کنند. وقتی این کودکان با موانعی بر سر راه ارضای نیازهای خود رو به رو میشوند به این باور میرسند که باید نقایص شخصی داشته باشند که جلوی آنها را میگیرند و بدین ترتیب عقده حقارتدر این کودکان ایجاد میشود.
غفلت: بهراحتی میتوان فهمید که چگونه کودکان غفلت شده، ناخواسته و طرد شده عقده حقارت را پرورش میدهند ، آنها در دوران کودکی امنیت شخصی و محبت نمیبینند زیرا والدین آنها بی اعتنا یا متخاصم هستند و در نتیجه این کودکان احساس حقارت و بی ارزشی را پرورش میدهند و به دیگران بی اعتمادند .

















































