
خراسان/نتایج یک مطالعه جدید نشان میدهد فشارهای اجتماعی و فقدان صمیمیت عاطفی، بیش از خود مجردی، سلامت روان افراد را تهدید میکند
به تازگی تحقیقاتی انجام شده که نشان میدهد دوره مجردی برای افراد در سنین مختلف تاثیرات متفاوتی بر سلامت روان دارد. یک مطالعه که توسط دانشگاه زوریخ انجام شده است، نشان میدهد، افراد مجرد در سنین ۱۸، ۲۴ و به ویژه بعد از ۲۴ سالگی، با کاهش رضایت از زندگی، افزایش احساس تنهایی و افسردگی مواجه میشوند. در ارتباط با این مطالعه، به چند نکته باید توجه کرد.
معنایی که جامعه به مجرد بودن میدهد
از منظر روانشناسی رشد، سنین ۱۸ تا اواخر دهه سوم زندگی، دوره شکلگیری هویت، صمیمیت و معناست. طبق نظریه «اریک اریکسون»، مرحله غالب در این بازه «صمیمیت در برابر انزوا» است. در این مرحله، فرد بهطور طبیعی تمایل دارد رابطه عاطفیِ پایدار برقرار کند و از طریق آن، احساس تعلق، دیدهشدن و امنیت هیجانی را تجربه کند. وقتی این نیاز ارضا نشود (نه لزوماً به دلیل انتخاب آگاهانه، بلکه بهصورت ناخواسته یا طولانیمدت) احتمال تجربه انزوا، تنهایی و کاهش رضایت از زندگی افزایش مییابد. یافتههای مطالعه دانشگاه زوریخ را میتوان دقیقاً در همین چارچوب قرارداد. بر این اساس مجردی، بهویژه زمانیکه بهصورت طولانیمدت و ناخواسته تجربه شود، میتواند با پیامدهای قابلتوجهی برای سلامت روان همراه باشد. با این حال، تحلیل روانشناسانه این موضوع نشان میدهد که مسئله اصلی نه «مجرد بودن» بهعنوان یک وضعیت زندگی، بلکه «معنایی» است که فرد و جامعه به آن میدهند.
از هویتیابی تا نیاز به تعلق
در سنین نوجوانی و اوایل بزرگ سالی، افراد در مرحلهای از رشد روانی قرار دارند که نیاز به صمیمیت عاطفی، تعلق و دیدهشدن در آن پررنگ است. در چنین شرایطی، نبود یک رابطه عاطفی معنادار میتواند به احساس انزوا، تنهایی و کاهش رضایت از زندگی منجر شود. بهویژه زمانیکه فرد خود را با هنجارهای اجتماعی و مسیر زندگی همسالانش مقایسه میکند. این مقایسهها، اگر با فشارهای فرهنگی و انتظارات اجتماعی درباره «موفقیت عاطفی» همراه شوند، میتوانند اثرات روانی منفی را تشدید کنند.
تنهایی تجربهای عاطفی نه فیزیکی
افزایش احساس تنهایی در میان افراد مجرد، بیش از آنکه ناشی از تنها بودن فیزیکی باشد، ریشه در فقدان ارتباط عاطفی عمیق دارد. بسیاری از افراد ممکن است از نظر اجتماعی فعال باشند، اما همچنان احساس کنند کسی را ندارند که بتوانند با او رابطهای امن، صمیمی و پایدار برقرار کنند. در این معنا، تنهایی یک تجربه ذهنی و هیجانی است که میتواند حتی در شلوغترین جمعها نیز وجود داشته باشد.
اضطراب آینده و احساس عقبماندگی
با افزایش سن، بهویژه پس از میانه دهه سوم زندگی، هزینههای روانی مجردی در برخی افراد بیشتر نمایان میشود. در این مرحله، اضطراب نسبت به آینده، احساس عقبماندگی و نگرانی از تداوم این وضعیت میتواند به کاهش امید، افت رضایت از زندگی و افزایش آسیبپذیری روانی منجر شود. این روند نشان میدهد که سلامت روان افراد مجرد، نیازمند توجه جدیتری از سوی خود فرد و همچنین نهادهای اجتماعی است. در عین حال، باید تأکید کرد که مجرد بودن به خودی خود نه یک آسیب روانی است و نه نشانه ناکامی فردی. بسیاری از افراد مجرد، در صورت برخورداری از حمایت اجتماعی، احساس معنا در زندگی، استقلال روانی و روابط انسانی سالم، از سلامت روان بالایی برخوردارند. آنچه خطرساز است، ترکیب مجردی با فشارهای اجتماعی، باورهای منفی درباره ارزشمندی فرد و نادیدهگرفتن نیازهای عاطفی است.
انزوای عاطفی بدون حمایت، مسئله این است
شایسته است که جامعه به جای هشدارهای هراسانگیز درباره مجردی، نگاهی واقعبینانهتر و انسانیتر به این وضعیت داشته باشد. کاهش انگ اجتماعی، ترویج گفتوگو درباره سلامت روان و فراهمکردن بسترهای حمایتی میتواند به افراد کمک کند تا چه در مجردی و چه در رابطه، زندگی روانی سالمتری را تجربه کنند. مسئله اصلی نه مجرد بودن، بلکه تنها ماندنِ عاطفی و بیتوجهی به سلامت روان است.
منبع : آخرین خبر

















































