
انصاف نیوز/متن پیش رو در انصاف نیوز منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
علی قلهکی، فعال رسانهای و تحلیلگر سیاسی، در گفتوگویی تفصیلی با انصافنیوز، با اشاره به فشارهای اقتصادی، ضعف تصمیمگیری بهموقع، قطع اینترنت و بحران مرجعیت رسانهای، تأکید کرد اعتراضات اخیر ریشه اقتصادی داشت اما در ادامه، تحتتأثیر فراخوانهای سیاسی، خطاهای حکمرانی و خشونت میدانی، به یک بحران امنیتی و اجتماعی کمسابقه تبدیل شد. این فعال رسانهای اصولگرا که به دلیل ارتباطات ویژه به اطلاعات زیادی دسترسی دارد، در گفتوگو با انصاف نیوز ضمن تحلیل ناآرامیها و اعتراضات دی ۱۴۰۴، اطلاعات و آماری از این وقایع ارائه کرده است.
پیشبینی میشد که پس از جنگ ۱۲ روزه، به دلایل مختلف شاهد شکلگیری اعتراضاتی باشیم که در ادامه میتوانست به اغتشاش منجر شود. برخی دستگاهها گزارشهای دقیق و معتبری به سطوح عالی حاکمیت داده بودند که نشان میداد در زمستان چنین اتفاقاتی رخ خواهد داد. به دلیل محدود بودن منابع ارزی، تبعات جنگ و تحریمها، شناسایی برخی مسیرهای دور زدن تحریم و اختلال در شبکه فروش نفت، طبیعتاً ورودی ارز به کشور کاهش یافت. در کنار این عوامل، سوءمدیریت در تیم وقت بانک مرکزی و عملکرد آقای فرزین نیز کاملاً مشهود بود. تصمیم برای جابهجایی ایشان بهموقع اتخاذ نشد و نهایتاً اعتراضات شکل گرفت.
بخشی از این وقایع اعتراض بود و بخشی اغتشاش که میان آنها تفکیک قائل هستم. یک روز پس از آغاز اعتراضات در برخی شهرهای بزرگ، بهویژه تهران، دولت تصمیم به برکناری آقای فرزین گرفت. بررسیها نشان میدهد دستگاههای نظارتی نیز تغییر در تیم اقتصادی را اولویت اصلی میدانستند، اما به دلیل فشار برخی چهرههای جریان پایداری در مجلس و فضاسازی آقای فرزین برای رئیسجمهور مبنی بر اینکه تنها او قادر به مدیریت شرایط است، این تغییر به تعویق افتاد و اعتراضات آغاز شد؛ تصمیمی که عملاً نوشدارو پس از مرگ سهراب بود.
تکنرخی شدن ارز و حذف ارز ترجیحی تصمیمی درست بود که در دولت شهید رئیسی آغاز شد، اما اجرای آن به این دولت رسید؛ زیرا منابع ارزی کشور محدود بود و چارهای جز اتخاذ این تصمیم وجود نداشت. آقای همتی برای پذیرش این مسئولیت شروطی داشت و حمایت رهبری نیز مدنظر بود. هرچند حکم ایشان صادر شده بود، اما ابلاغ آن به تعویق افتاد که به نظر میرسد در انتظار چراغ سبز نهایی بودند.
تکنرخی کردن ارز یکی از عوامل اثرگذار بود؛ تصمیمی که در ذات خود صحیح است، هرچند آثار آن در بلندمدت آشکار خواهد شد. ریشه اصلی مشکلات، وضعیت کلی اقتصاد کشور و تعمیق تحریمهاست که به سقوط آبشاری ارزش پول ملی انجامیده و نتیجه آن کوچک شدن سفره مردم بوده است.
برخی شهرستانها که سابقه اعتراضات و اغتشاشات دارند و همچنین پاساژ علاءالدین، جرقه اولیه را زدند. ده روز نخست، فضا بیشتر صنفی و اعتراضی بود، اما با فراخوان پهلوی، فضا کاملاً دگرگون شد و اعتراض به حاشیه رفت. دولت در این مقطع یکپارچگی تصمیم نداشت. بحث قطع اینترنت بهصورت سراسری از سوی آقای لاریجانی مطرح شد، اما نظر ایشان با وزیر ارتباطات متفاوت بود. اگر اختیار با ایشان بود، اینترنت بهطور کامل قطع میشد، اما وزیر ارتباطات اعلام کرد رئیسجمهور رضایت ندارد. نهایتاً از پنجشنبه به بعد، فضا وارد خشونت شد. البته فضای مجازی فرع ماجراست و مسئله اصلی، اقتصاد است.
فراخوان پهلوی عمدتاً در میان ایرانیان فعال در اینستاگرام بازدید بالایی – فکر کنم ۶۰ میلیون بازدید – گرفت و موجی گسترده ایجاد کرد. شبکههایی که حتی با پهلوی اختلاف داشتند نیز وارد گفتوگو با او شدند. بیانیه یک کافه که پنجشنبه و جمعه تعطیل است، ضریب اثرگذاری بالایی داشت و فضا را کاملاً از اعتراض خارج کرد. کسانی که تحلیل اقتصادی ارائه میدهند باید کف میدان را ببینند؛ زیرا در پنجشنبه، جمعه و شنبه، بخشی از جمعیتی که به میدان آمدند صرفاً معترض بودند، اما فضای اجتماعات حقیقی مانند فضای مجازی است و لیدرها میتوانند جمعیت را به سمت خشونت سوق دهند.
در چنین فضایی باید منتظر فروکش کردن احساسات بود و نظرسنجی انجام داد تا مشخص شود میزان اقبال به پهلوی چه میزان بوده است. این کشتار برای طبقه نخبگانی حامی پهلوی بسیار پرهزینه بود. پهلوی تصور میکرد حداقل میتواند با ویتکاف دیدار کند، اما حتی موفق به سخنرانی در پارلمان اروپا نشد که نشان میدهد از او صرفاً بهعنوان یک مهره گذار استفاده شده است. شاید برگه سیاسی اصلی او دیدار با ترامپ بود که آن هم محقق نشد و خیلی سریع فروکش کرد. البته نباید زمان داد تا مشخص شود این اتفاقات به کجا میرود؛ زیرا تا زمانی که اینترنت بهطور کامل وصل نشود، نمیتوان فهمید این تحولات فروکش کرده یا ادامهدار خواهد بود.
یک کافه به دلیل معماری و محصولات خود به یک برند شاخص تبدیل شده بود و افرادی که به آن مراجعه میکردند، به واسطه شبکههای اجتماعیشان، ضریب اثرگذاری آن را افزایش میدادند. برآوردها نشان میدهد فراخوان کافه ساعدینیا بسیار مهم و اثرگذار بوده است. صاحب این مجموعه بخشی از ثروت خود را پس از انقلاب کسب کرده و از تسهیلات بانکی استفاده کرده بود و با مراجع تقلید و دبیر شورای عالی امنیت ملی، آقای لاریجانی، روابط خوبی داشت. موجی که از این نقطه آغاز شد، به بیش از ۱۰۰ کافه رسید.
کنشهای سیاسی هیجانی مبتنی بر احساسات است. انقلاب سال ۵۷ صرفاً احساسی نبود؛ از سال ۴۲ آغاز شد و با رهبری مشخص به سال ۵۷ رسید. اما در انقلابهای رنگی که به براندازی منجر میشوند، احساسات نقش بسیار پررنگی دارد، بهویژه در میان نوجوانان و جوانان. فیلمهایی که صداوسیما و رسانههای رسمی پخش کردند، از جمله صحنهای که فردی نام پدر شاه را نمیدانست، مؤید همین مسئله است.
آمارهایی وجود دارد که نشان میدهد ۱۱ درصد بازداشتشدگان زیر ۱۸ سال بودند که با تدبیر آزاد شدند و اکنون در زندان نیستند. بیش از ۵۰ درصد بازداشتشدگان نیز هیچگونه سابقهای نداشتند که نشان میدهد فضا کاملاً احساسی و رسانهای بوده است. در چند تجمع اعتراضی که در شبهای پایانی به اغتشاش کشیده شد، حضور داشتم. بخش قابل توجهی از افراد هیچ ارادتی به پهلوی نداشتند و صرفاً معترض بودند. پهلوی را نمادی میدیدند که در مقایسه با گروههایی مانند مجاهدین، چهرهای کمتر منفور دارد، اما در رصد میدانی مشخص شد کمتر از ۵۰ درصد جمعیت حامی پهلوی بودند.
برخی چهرههای شاخص اندیشه اسلامی مانند غزالی و میرزای نائینی و حدود ۱۶ نفر دیگر معتقدند بخش اساسی شکلگیری حکومت مبتنی بر اسلام، اعتراض است. از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون، مسیر مشخص و رسمی برای اعتراض مسالمتآمیز تعریف نشده است. تنها موردی که به ذهن میرسد، تجمعات اولیه درباره حجاب اجباری است. پس از آن، حاکمیت همواره تصمیم خود را اعلام کرده و هیچگاه نگفته است اگر کسی به قانونی اعتراض دارد، میتواند در مسیر مشخصی تجمع کند و امنیت او توسط نیروی انتظامی تأمین میشود. در کشورهای غربی و اروپایی، پلیس ضدشورش دورتادور مسیر تجمع حضور دارد تا امنیت را تضمین کند. در حالی که در ایران، اساساً اجازه شکلگیری اعتراض مسالمتآمیز داده نشده و همین باعث شده هیجانات تخلیه نشود و اعتراضات در سالهای بعد بهشدت خشونتآمیز شود.
جمعیت ۲۵ خرداد ۸۸ بسیار گسترده بود، اما نهایتاً حدود ۱۵ کشته داشت. در مقابل، تجمعات کوچکتری که طی ۱۶ سال بعد به دلیل فشار اقتصادی شکل گرفتند، تلفات بسیار بیشتری داشتند. آمار دقیق را باید نهادهای رسمی اعلام کنند، زیرا سیاست رسانهای مشخصی وجود ندارد و همین موجب گلهمندی میشود. برآورد شخصی من این است که حدود یک سیصدم جمعیت کشور در اعتراضات حضور داشتند، هرچند برخی نهادها تا چهار برابر این رقم را نیز مطرح میکنند. این جمعیت ترکیبی بود از معترضان، افراد فاقد انگیزه سیاسی مشخص، کسانی با سابقه امنیتی، و بخش قابل توجهی از جوانانی که هیچ سابقهای نداشتند. این نشان میدهد در حوزه شناختی، اعتراضات جدی نسبت به جمهوری اسلامی وجود دارد و جرقههای آن تازه در ذهن این نسل شکل گرفته است.
نهادها تاریخ شروع اعتراضات را بهدرستی پیشبینی کرده بودند، اما این حجم از کشتهشدگان را اصلاً پیشبینی نمیکردند. اگر چنین پیشبینیای وجود داشت، باید سه روز قبل اینترنت قطع میشد و تمهیدات لازم اندیشیده میشد. برای سه روز، عدد حدود ۳۱۰۰ نفر بسیار بالاست.
تقریباً یک هفته پس از آغاز اعتراضات، در ۱۸ و ۱۹ دی، تحویل پیکرها آغاز شد. آماری که ارائه میشود تقریبی است. بررسیها نشان داده در برخی موارد، فردی مثلاً از ناحیه ران با سلاح سرد مجروح شده و بعداً مشخص شده برخی بازداشتشدگان اعتراف کردهاند که مأمور شده بودند ران افراد را بزنند. در برخی موارد، این افراد بعدها در زمره شهدا محسوب شدند.
با خانوادههای برخی از این افراد صحبت شده است. در پنج سال اخیر سابقه نداشتهاند، سلاح سرد نداشتهاند و بر اثر اصابت گلوله جان باختهاند. خانوادهها گفتهاند مشکلی ندارند که فرزندشان شهید اعلام شود. این افراد جوانانی بودهاند که وارد تجمع اعتراضی شده و گلوله یا چاقو به آنها اصابت کرده است. در مقابل، حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ نفر که کشته اعلام شدهاند، خانوادههایشان رضایت ندادهاند که شهید اعلام شوند و برخی از آنها سابقه داشته یا سلاح در اختیار داشتهاند. در برخی موارد، حتی خانوادهها نیز انگیزه فرزندانشان برای حضور در تجمعات را نمیدانند. جوانان دهه ۸۰ طبیعتاً ارتباط متفاوتی با خانواده دارند و لازم است شبکههای اجتماعی آنان و نوع کشتهشدنشان بهطور دقیق بررسی شود. برخی از این افراد دفن شدند، بدون آنکه بررسیهای لازم بهطور کامل انجام شود. پیچیدگی این وقایع بالاست و ممکن است درصدها بالا یا پایین شود، اما قطعاً آماری که اینترنشنال ارائه داده بسیار اغراقآمیز است و آماری که بنیاد شهید داده به واقعیت نزدیکتر است.
در محلهای که ما زندگی میکنیم، سطح درگیریها نسبتاً بالا بود. این محله از یک سمت به تهرانپارس میرسد که در آنجا ۱۰ تا ۱۱ دستگاه اتوبوس به آتش کشیده شد و از سمت دیگر به شمسآباد متصل است که تا روز آخر درگیری ادامه داشت. در منطقه ما دو شهید و دو کشته داشتیم که نشان میدهد آمار تلفات قطعاً چند ده برابر سال ۸۸ بوده است. حتی خود رهبری نیز در سخنرانیهایشان فضا را برای بیان آمار باز کردند و به تعداد کشتهشدگان اشاره شد.
از سال ۸۸ تاکنون، مدل اعتراضات بهطور مستمر خشونتبارتر شده است. این موضوع میتواند محل انتقاد جدی به دستگاههای امنیتی باشد که چرا در اغتشاشات اخیر تا این حد از سلاح استفاده شده است.
بخشی از مسئله به باز بودن مرزها و گسترش قاچاق بازمیگردد. ورود سلاح به کشور تسهیل شده و گزارشهایی از کشف دهها هزار سلاح در استانهایی مانند بوشهر وجود دارد. من آمار دقیق ندارم، اما برآوردها نشان میدهد که حتی در تهران، حجمی از سلاح معادل یک لشکر وجود داشته است. سلاح مرگ را بهسادگی رقم میزند؛ یک تیر به پا میتواند منجر به خونریزی شدید و فوت شود. سلاح سرد نیز بهوفور در دسترس بود؛ فردی که زمین میافتاد، مشخص نبود بسیجی است یا فرد عادی، و گاه ۳۰ تا ۴۰ ضربه چاقو میخورد که عملاً جان او را میگرفت.
نکته دیگر این است که بخش قابل توجهی از دهههشتادیهایی که در اعتراضات حضور داشتند، مصرف رسانهایشان دیگر رسانه رسمی نیست و کاملاً به شبکههای اجتماعی منتقل شده است. در این فضا، مصرف مواد مخدر نیز بهشدت ترویج میشود و بسیاری از افرادی که کف میدان بودند، تحت تأثیر مواد مخدر قرار داشتند.
من شخصاً صحنهای را دیدم که فردی از دیوار محدوده بسیج بالا رفت؛ ورود به محدوده نظامی در همه دنیا پیامد قانونی دارد، اما او اصلاً متوجه نبود. حدود ۱۰۰ تا ۲۰۰ متر روی سیم خاردار حرکت کرد و سپس افتاد. این نشان میدهد مادهای مصرف کرده بود که عملاً احساس درد و خطر را از بین برده بود. این نوع مواد مخدر شجاعت کاذب ایجاد میکند، درد را کاهش میدهد و فرد را از حالت طبیعی خارج میسازد. خشونت چنین افرادی بسیار شدید است و فیلمهایی که اکنون منتشر میشود، میزان خشونت را حتی بیش از وقایع اخیر نشان میدهد.
گزارش دقیق درباره نحوه اصابتها زمانبر است و در اختیار من نیست، اما نکته مهم این است که فردی که تحت شستوشوی مغزی وارد محوطه نظامی میشود، میداند که احتمال اصابت گلوله بسیار بالاست. این را نمیتوان «کشتهسازی» نامید؛ بلکه «کشتهگیری» است؛ یعنی بررسی اینکه چه فرآیندهای ذهنی فرد را به جایی رسانده که آگاهانه وارد منطقه نظامی شود و در نتیجه کشته شود. این پدیده را در وقایع اخیر بهوفور دیدیم که برای هر دو طرف زیانبار است: هم برای حاکمیت که تبعات بینالمللی سنگینی ایجاد میکند، و هم برای خانوادههایی که عزیز خود را از دست دادهاند.
در مقابل، مفهوم «کشتهسازی» نیز وجود دارد. طبق اعترافات اخذشده، در برخی موارد افرادی که از ناحیه ران هدف قرار گرفته بودند، جنازهشان از دیگران جدا شده و بهعنوان «شهید» معرفی شدند؛ این مصداق کشتهسازی است.
طبیعتاً از روز اول دستور شلیک مستقیم وجود نداشت. برای مثال، حوزه ۱۱۵ بسیج در خیابان آیتالله کاشانی در آن شب حتی یک تیر به سمت معترضان شلیک نکرد، با اینکه حوزه به آتش کشیده شده بود. آنها حدود ۱۵۰۰ تیر هوایی شلیک کردند (معادل ۵۰ خشاب). اما وقتی شرایط از کنترل خارج شد، شب بعد ناچار شدند رویکرد خود را تغییر دهند. این نیز یک خطای امنیتی ـ نظامی بود؛ یعنی عدم برآورد صحیح از مسیر تحولات، سطح خشونت و نوع مواجهه. ابتدا مسامحه میشود و وقتی اوضاع از دست میرود، طبیعتاً دست فرمان تغییر میکند.
به نظر من باید گزارش نهایی منتشر شود و مشخص شود کسانی که کشته شدند، با چه کیفیتی جان باختند: سلاح سرد بوده یا گرم، سلاح سازمانی بوده یا غیرسازمانی، و در چه سطحی استفاده شده است.
عملکرد و آموزش نیروهای ضدشورش نیز جای بهبود جدی دارد. باید فناوریهای جدید به کار گرفته شود تا میزان تلفات به حداقل برسد. نمیتوان مدل ترکیه را بهسادگی با ایران مقایسه کرد؛ زیرا در ترکیه، نهایتاً گروههایی مانند پ.ک.ک، پژاک یا کومله در درگیریها نقش دارند، در حالی که ایران با مداخلات خارجی گستردهتری مواجه است. با این حال، در شهر بزرگی مانند استانبول، حتی با چندین روز تجمع گسترده، نهایتاً یا کسی کشته نشد یا تعداد تلفات بسیار محدود بود. استانبول پرجمعیتترین شهر خاورمیانه است. بنابراین باید پلیس و نیروهای ضدشورش بهگونهای آموزش ببینند و تجهیز شوند که در صورت وقوع درگیری، تلفات به پایینترین حد ممکن برسد.
این میزان از کشته و شهید بهسادگی از ذهن جامعه پاک نمیشود. هم افکار عمومی داخلی و هم مجامع بینالمللی تحت تأثیر قرار میگیرند و پیامدهای گستردهای خواهد داشت.
از تبعات فوری این وضعیت، قطع ۱۵ تا ۱۶ روزه اینترنت بود. کسانی که شغلشان به اینترنت وابسته است، دچار آسیب جدی شدند و حتی پس از وصل شدن اینترنت نیز شاهد مهاجرت بخشی از آنان خواهیم بود. همه اینها برای کشور هزینه ایجاد میکند.
من در روز دوم وقایع، زمانی که هنوز گسترده نشده بود و تا ۱۸ دی حدود پنج یا شش روز فاصله داشت، توییتی منتشر کردم و گفتم «با مردم حرف بزنید». توییتر فضای نخبگانی دارد و بازدیدش بسیار کمتر از اینستاگرام است، اما همان توییت حدود نیممیلیون بازدید گرفت. واقعاً باید گفتوگو صورت میگرفت. آقای پزشکیان و مسئولان باید درباره یارانههایی که قرار بود پرداخت شود توضیح میدادند.
طبیعتاً برای افرادی با درآمد پایین، هرگونه تغییر در ارز ترجیحی و حرکت به سمت تکنرخی شدن فشار شدیدی ایجاد میکند. تکانههای قیمتی که در برخی حوزهها تا چند صد درصد افزایش داشته، تأثیر مستقیمی بر زندگی مردم گذاشته است. توضیحات بسیار محدود بود و یکی از نتایج این ضعف ارتباطی، شکلگیری اعتراضاتی بود که به خشونت کشیده شد.
ساعت ۷ از یک جلسه در میدان جمهوری به سمت شرق تهران حرکت کردم. حدود یک ساعت قبل از زمان فراخوان اعلامشده، در مسیر جمهوری تا انقلاب درگیری جریان داشت؛ سطلهای زباله آتش گرفته بود و فضا ملتهب بود. صداوسیما چه گزارشی پخش کرد؟ خبرنگارانی که محبوبیت چندانی هم ندارند به خیابان فرستاده شدند و در گزارش ۲۰:۳۰ اعلام کردند «هیچکس در خیابانها نیست»، در حالی که نیم ساعت از آغاز درگیری گذشته بود و تقریباً اکثر شهرهای بزرگ درگیر اعتراضات خشن شده بودند. این گزارش بهشدت محرک بود.
به دلیل کاهش مرجعیت رسانهای صداوسیما، بهویژه در دوره جدید، این سازمان دیگر قادر نیست روایت غالب را شکل دهد؛ مردم آن را باور نمیکنند. ضعف صداوسیما موجب تقویت شبکههایی مانند اینترنشنال شده که توانستهاند مرجعیت رسانهای کسب کنند؛ چه از طریق تلویزیون و چه از طریق اینستاگرام و تلگرام. خروجی این وضعیت روشن است: صداوسیمای رسمی دچار ضعف جدی است و از آنجا که طبق قانون اساسی پخش تلویزیونی در انحصار حاکمیت است و امکان تأسیس شبکه خصوصی وجود ندارد، بخشی از مرجعیت رسانهای کشور به خارج منتقل شده و امکان بازگرداندن آن نیز محدود شده است.
در حوزه رسانه، ضعفهای جدی و ساختاری داشتهایم. اگر در حوزه رسانه ضعف نداشتیم و رسانهها مرجعیت خود را حفظ کرده بودند، این حجم از خسارت شکل نمیگرفت. در سالهای گذشته قرارگاههای بزرگ رسانهای با هزاران نیرو و بودجههای بسیار بالا ایجاد شد، اما عملکرد آنها مطلوب نبود و نتوانستند فضای توییتر، تلگرام و اینستاگرام را آرام کنند یا مردم را از نظر شناختی به تعادل برسانند. به همین دلیل، ناچار به قطع اینترنت شدند و در نتیجه، مرجعیت رسانهای از داخل کشور خارج شد.
در این سالها، افرادی از کشور خارج شدند اما همچنان با داخل ارتباط دارند و بدون مشکل قضایی، علیه جمهوری اسلامی ایران فعالیت رسانهای میکنند. این افراد با حمایت داخلی از کشور خارج شدند و اکنون علیه نظام فراخوان میدهند؛ این یک خطای راهبردی بزرگ بود.
از سوی دیگر، قوانین رسانهای نیز دستوپاگیر است. چرا رسانهای که مستندات معتبر دارد و میتواند زودتر از مراجع رسمی—که گاه نزد مردم نیز وجاهت ندارند—مثلاً تعداد کشتهشدگان را اعلام کند، چنین اجازهای ندارد، اما اینترنشنال هر عددی را که بخواهد اعلام میکند و حتی اگر ما بگوییم ۳۰۰۰ نفر کشته شدهاند، هیچ اثری ندارد؟
همه خشونتها نیز سازماندهیشده از خارج نیست. برخی افراد بهصورت آتشبهاختیار به این نتیجه رسیدهاند که حکومت باید ساقط شود. برای مثال، تیمی در یکی از پاساژهای اقتصادی مرکز تهران وجود داشته که لیدرهای آن هفت نفر بودند، هیچ گرایش خارجی نداشتند، ثروتمند بودند و درآمد ماهانهای بین ۵۰۰ میلیون تا یک میلیارد تومان داشتند. این هستههای آتشبهاختیار به این جمعبندی رسیده بودند که حاکمیت قادر به اداره کشور نیست و خودشان با روشهای خشونتآمیز دست به اقدام زدند. چنین هستههایی برای ترویج خشونت بسیار خطرناکاند.
در موضوع حجاب، طیفی که کار را پیش میبرد، جریان تند پایداری است. حتی زمانی که سردار باقری شهید شد، برخی از آنان نوشتند که او «چوب کمکاریاش را خورد» و باید زودتر به اسرائیل موشک شلیک میکرد. البته این طیفبندی چندلایه و متفاوت است، اما موضع دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی این است که مسئله حجاب عملاً پایان یافته و کشور از این حوزه عبور کرده است.
رأس نیروهای مسلح از دولت حمایت میکنند و پای کار دولت هستند؛ اگر این حمایت نبود، تاکنون چندین فصل از سریالهایی مانند «گاندو» ساخته شده بود. البته حقوق نیروهای مسلح پایین است و آنها نیز معترض وضعیت موجودند، اما در موضع امنیت ملی، ملاحظات متفاوتی دارند.
اتفاقی که در سال ۱۴۰۱ برای محسن شکاری رخ داد، نمونهای از تندروی بود، اما بعید است اکنون کسی صرفاً به دلیل آتش زدن سطل زباله اعدام شود و برخوردها نسبت به آن دوره متفاوت است. البته ممکن است عفوی نیز در کار نباشد. در اعتراضات مهسا عدهای مشمول عفو شدند، اما اکنون بیشتر با کسانی برخورد میشود که مرتکب قتل یا ضربوجرح شدهاند.
در این اغتشاشات، برخی افراد نقش مؤثر دارند و برخی دیگر قربانی سوءاستفاده از احساساتشان شدهاند و باید تکلیف آنها مشخص شود؛ زیرا این حجم از بازداشتی برای دولت هزینهزا است و هر بازداشتی حداقل روزانه ۱۲۴ هزار تومان هزینه غذا دارد. به نظر من، جمعبندی سیستم و نقشآفرینی آقای لاریجانی در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی میتواند اقدامی عقلانی باشد؛ هرچند اگر اینترنت باز شود، با انتقاداتی نسبت به او مواجه خواهد شد، اما او تلاش کرده کار با حداقل تلفات انجام شود.
برآورد اولیه این بود که مانند آبان ۹۸، اینترنت پس از شش روز باز میشود، اما این اتفاق نیفتاد. به دو دلیل نمیتوان اینترنت را بیش از این بسته نگه داشت: اول اینکه پلتفرمهای داخلی قانون و ضابطه روشنی ندارند؛ برای مثال، ایتا بنا به صلاحدید خود برخی کانالها را میبندد و برخی را باز میکند. روبیکا و سروش نیز بیش از این توان پاسخگویی ندارند. دوم اینکه بخش قابل توجهی از کسبوکارها در تلگرام و اینستاگرام فعالاند و از نظر اقتصادی به صلاح نیست اینترنت بیش از این بسته بماند؛ زیرا در صورت تداوم این وضعیت، احتمال شکلگیری موج اعتراضات صنفی در دو هفته آینده وجود دارد و افراد جدیدی به اعتراضات قبلی خواهند پیوست.
بازگشایی اینترنت نیز در اختیار وزیر ارتباطات نیست و تصمیمگیر نهایی آقای علی لاریجانی است. برای او امنیت اولویت دارد و من نیز چندان خوشبین نیستم که بهزودی اینترنت بهطور کامل وصل شود. ادعای ترافیک ۶۰ درصد داخلی تا حدی ترافیکسازی است. سیستم در حال آزمون است که باز شدن مقطعی اینترنت چه میزان خروج محتوا به خارج ایجاد میکند تا بر اساس آن تصمیم نهایی گرفته شود. به همین دلیل، چندین بار اعلام شد که اینترنت فردا وصل میشود، اما تاکنون محقق نشده و هیچ تضمینی هم وجود ندارد که در صورت بازگشایی، با اعلام فراخوان جدید دوباره بسته نشود.
داغدار بودن برای همه کشتهشدگان و شهدا درست است، بهویژه با توجه به اینکه رئیسجمهور فردی اصلاحطلب است و در ماجرای مهسا نیز نسبت به اتفاقات گلهمند بود؛ اما داغدار بودن بهتنهایی قانعکننده نیست. او باید تمهیداتی میاندیشید تا این اتفاق رخ ندهد. در موضوع بنزین در دولت احمدینژاد، رئیسجمهور و کل دولت با مردم صحبت میکردند و یارانه میدادند.
بخشی از مسئولیت متوجه دولت است و آقای پزشکیان باید پاسخگو باشد، هرچند مردم میدانند بخشی از مسائل نیز حاکمیتی و فرادولتی است. یکی از مهمترین وعدههای او رفع فیلترینگ بود، اما اکنون فیلترینگ تشدید شده است. اگر حمایت رهبری، بهویژه سخنان اخیر ایشان در ضرورت حمایت از دولت، نبود، تا کنون دولت پزشکیان با بحران جدی مواجه شده بود.
کلیت مجلس نسبتاً همراه دولت است، اما طیفی تندرو وجود دارد که حتی خلاف بیانات رهبری در حمایت از دولت سخن میگویند. آنها اولویت کشور و مردم را درک نمیکنند. تعدادشان حدود ۷۰ تا ۸۰ نفر است؛ بهتنهایی قادر به تصمیمگیری نیستند، اما میتوانند سایر نمایندگان را با خود همراه کنند.
در پازل حکمرانی ما، سلسله اقداماتی باید از سالها پیش انجام میشد که انجام نشد و وضعیت بهتدریج تشدید شد. آقای پزشکیان در روز تحلیف خود در مجلس با ترور هنیه مواجه شد. از نظر من، اکنون باید مجموعهای از اقدامات فوری صورت گیرد. وزیر اقتصاد و بهویژه رئیس بانک مرکزی از نظر اقتصادی و سیاسی به هم نزدیکاند و لازم است آقای پزشکیان در حرکتی سریع، کلیت دولت را با این تیم هماهنگ کند. این کار باید از معاون اول آغاز شود؛ یعنی تیم اقتصادی دولت باید یکدست و متمرکز باشد. تا زمانی که معاون اول با این تیم هماهنگ نباشد، کار پیش نخواهد رفت.
مختصات صحنه نشان میدهد حملات علیه کشورمان قریبالوقوع است. هرچند مذاکرات غیرمستقیم و مستقیم در کشور ثالث جریان دارد، اما نمیتوان به ترامپ اعتماد کرد؛ فردی غیرقابل پیشبینی است و هر لحظه ممکن است اسرائیل اقدام نظامی انجام دهد. برآورد من این است که سناریوی نظامی جدی است و احتمال موفقیت مذاکرات با شروط فعلی آمریکا را ضعیف میدانم. ممکن است حملهای مشابه سوریه، محدود یا گسترده، رخ دهد که در آن صورت ایران نیز ضربات جدی وارد خواهد کرد و کشور وارد فضای بقا میشود؛ فضایی که واکنشهای سنگین به همراه دارد.
بازگشت همبستگی ملی مانند جنگ ۱۲ روزه آسان نیست، اما بستگی دارد چه کسی حمله کند. در جنگ ۱۲ روزه، چون اسرائیل حمله کرد، فضای اتحاد ملی بهخوبی شکل گرفت و نظام قدر آن را ندانست. در شرایط فعلی نیز اگر مردم احساس کنند ایران در خطر است، همان فضای اتحاد شکل میگیرد. باید زمان بگذرد و دید مدیریت حاکمان چگونه خواهد بود؛ نمیتوان با قطعیت پیشبینی کرد.
به نظر من احتمال براندازی جمهوری اسلامی بسیار پایین است و سخنان رهبری نیز همین را نشان میدهد. ترسی از براندازی وجود ندارد، اما مسئله اصلی این است که دل مردم تا چه حد با نظام همراه است و این فرصت بسیار محدود شده است. از وقایع سال ۸۸ به این سو، هرچه زمان گذشته، شکاف بیشتر شده و فاصله مردم و حاکمیت افزایش یافته است. در حوزه حکمرانی، سیاستگذاری و عرصههای مختلف مشکلات جدی داریم. با وجود ساختارهایی مانند بوروکراسی گسترده، مجمع تشخیص و اندیشکدهها، خروجی مؤثری حاصل نشده است.
کشور باید به سمتی حرکت کند که فردی اقتدارگرا و توسعهگرا به قدرت برسد؛ اقتدارگرا به این معنا که بتواند با قدرت تصمیمگیری کند و اتفاقات را رقم بزند، و توسعهگرا به این معنا که نگاهش معطوف به پیشرفت کشور باشد—مدلی شبیه عربستان. چنین فردی باید اصلاحات اساسی به نفع مردم انجام دهد و به دنبال منافع شخصی و اطرافیانش نباشد. در غیر این صورت، شرایط را برای پیشبرد توسعه بسیار دشوار میبینم.
در حال حاضر، بخشی از مجلس اساساً واقعیتهای کشور را درک نمیکند و بسیار پر سر و صداست. دولت نیز ضعفهایی دارد؛ در انتخابات مشارکت کمتر از ۵ درصد بوده و قوه قضاییه نیز هر چند سال یکبار با بحرانی شامل چند صد بازداشتی مواجه میشود که باید آن را مدیریت کند. به نظر من، حکمرانی پس از سال ۸۸ مسیر مطلوبی طی نکرده و مجموعهای از عوامل دستبهدست هم دادهاند تا کشور را به عقب بازگردانند.
ایران از سال ۸۸ وارد چرخهای از بحرانهای اجتماعی شد و پس از آن درگیریهای پیدرپی شکل گرفت. کشور ابتدا وارد فضای امنیتی شد، سپس تحریمها تشدید شد، دی ۹۶ و آبان ۹۸ رخ داد و اکنون نیز فضای کشور بهطور کامل امنیتی شده است. برای گذار از این وضعیت، کشور نیازمند یک تحول مادون انقلاب است که از درون خود حاکمیت آغاز شود. این مسیر دشوار است، اما شدنی است و با توجه به کاهش ورودی ارز، راهحل دیگری نمیبینم.
منظور من از اقتدارگرایی، مدل رضاشاهی یا پهلوی نیست. اقتدارگرایی مورد نظر من همان مفهومی است که رهبری مطرح میکنند؛ وجود یک نخستوزیر یا مقام اجرایی مقتدر که توسط مجلس انتخاب شود، از تدبیر کافی برخوردار باشد و اختیارات ویژه داشته باشد. اکنون عربستان با قدرت در حال پیشرفت است؛ امارات، قطر و سایر کشورها نیز با وجود ظرفیتهای کمتر از ایران، در حوزههای خاص سرمایهگذاری هدفمند انجام دادهاند.
کشور نیازمند فردی مقتدر و توسعهگراست که بتواند ایران را از شرایط بحرانی و اضطراری فعلی نجات دهد. پزشکیان با این سطح از قدرت مدنظر من نیست؛ منظور من فردی با قدرت بالاتر است. خود آقای پزشکیان نیز ظاهراً تمایلی به ایفای نقش اجرایی پرقدرت ندارد و نقش قالیباف و اژهای در حال حاضر پررنگتر است. پزشکیان حتی در پنج نفر اول قدرت کشور نیز قرار ندارد؛ شاید بخشی از این وضعیت انتخاب خود او باشد، اما من فردی با قدرت فراتر از رئیس قوه مجریه فعلی را مدنظر دارم.
ما از ابتدای سال میدانستیم که اگر با آمریکا به توافق نرسیم، به سمت جنگ حرکت میکنیم. اما برخی افراد ناآگاه که تریبون داشتند، بهصورت شبانهروزی اظهارنظر میکردند، بدون آنکه چنین برآوردی داشته باشند. امروز تمام تعاملات کشور بسیار پیچیدهتر از ۱۵ سال قبل است و تنها با چنین درکی میتوان پازل را جمع کرد؛ در غیر این صورت، مسیر بسیار دشوار خواهد بود.
آنچه مطرح میکنم مستلزم موافقت رهبری است و نیازمند طراحی یک طرح خاص برای عبور ایران از بحران است که در آن، از برخی خطوط قرمز عبور شود. در سند چشمانداز که در سال ۸۴ تصویب شد و در سال ۱۴۰۴ شکست آن آشکار شد، اهدافی ترسیم کردیم اما هرگز بررسی نکردیم که تا چه حد به آن اهداف دست یافتهایم و تا چه حد ناکام ماندهایم. ما باید از برخی اهداف غیرواقعبینانه، مانند قدرت اول منطقه شدن، عبور کنیم. در این مسیر، فردی باید وجود داشته باشد که بتواند «بجنگد»، اختیارات کامل داشته باشد و مورد قبول رهبری نیز باشد.
در حوزه امت اسلامی نیز از ابتدای انقلاب اشتباهاتی داشتیم. ما باید هویت ایرانی را بیش از این تقویت میکردیم، در کنار تقویت هویت دینی. اما از ابتدای انقلاب، هویت ملی تضعیف شد تا هویت دینی تقویت شود. پس از ۴۷ سال، اکنون علمای حوزه نیز به اهمیت هویت ملی اشاره میکنند. هویت دینی جایگاه خود را دارد و هویت ملی نیز باید تقویت شود. حتی ترکیه، همسایه ما، هویت ملی بسیار قویتری دارد. در حوزه رهبری شیعیان منطقه نیز آنگونه که باید سرآمد نشدیم؛ زیرا شیعیان کشورهای مختلف هرکدام رهبران خود را دارند و مدل جمهوری اسلامی در بسیاری موارد با شرایط آنان تطابق نداشت.
نسل جدید، بهویژه دهههشتادیها، هیچ مفاهمهای با حاکمیت ندارند. آنان نه ما را میفهمند و نه حاکمیت را. رسانههای مورد اعتمادشان رسانههای رسمی نیست و از فضای دیگری تغذیه میشوند و در جهانی متفاوت زندگی میکنند. این نسل طی چند سال آینده وارد مناسبات حکمرانی خواهد شد و با توجه به اینکه هیچ مفاهمهای میان حاکمیت و آنان وجود ندارد، با یک بحران جدی مواجه هستیم.
منبع : آخرین خبر

















































