
من امید هستم؛ معمار و طراح فضاهای تجاری. در پروژههای فروشگاه، گالری و شوروم، چیزی که بیش از همه میبینم این است: ترندهای نورپردازی تجاری، وقتی ارزش دارند که مستقیماً به رفتار مشتری وصل شوند. یعنی نور باید هم “ترغیب کننده به فروش ” باشد، هم “معمارانه”. در ادامه با هم، به ترندهای نورپردازی تجاری میپردازیم
یکی از تغییرات مهم سالهای اخیر این است که طراحها به جای یک روشنایی یکنواخت، برای هر زون فروشگاه عدد مشخص در نظر میگیرند. در عمل، بسته به نوع فروشگاه و کاربری، معمولاً در بخشهای مختلف بین حدود ۶۰۰ تا ۱۵۰۰ لوکس بازی میکنیم؛ چون فروشگاه هم “دیدن” میخواهد، هم “انتخابکردن” و هم “درستقضاوتکردن رنگ و بافت کالا”.
اما نکته تجاریاش اینجاست: نور عمومی قرار نیست بولد باشد؛ قرار است زمینهای بسازد تا نور تاکیدی بولد شود. پس اگر همهجا را تا سقف روشن کنید، عملاً هیچچیز مهم به نظر نمیرسد.
ویترین در نورپردازی تجاری مثل تیتر یک خبر است: یا رهگذر را نگه میدارد و جذب خود میکند، یا برای همیشه از دست میرود. ترند حرفهای این است که ویترین را “سناریو محور” ببینید:
و این یعنی کنترل شدت نور (دیمر) دیگر آپشن اضافه نیست؛ ابزار اصلی شماست.
این دقیقاً همان نقطهای است که نورپردازی تجاری از نورپردازی خانگی جدا میشود: شما باید با ساعت، فصل و ترافیک شهری تنظیم شوید؛ نه فقط با سلیقه.
در فروشگاهها، ارزش واقعی در کنتراست است. قانون سادهاش این است: نور تاکیدی باید از نور محیط قویتر باشد تا کالا “برجسته” شود. یک نسبت کلاسیک و کاربردی که در طراحی حرفهای زیاد به آن تکیه میشود، نسبت ۵ به ۱ برای نور تاکیدی نسبت به نور محیط است.
ترندهای جدیدتر حتی یک قدم جلوتر رفتهاند: کنتراست را فقط برای “کالا” نمیگذارند؛ برای “مسیر خرید” هم استفاده میکنند. یعنی با تغییرات کنترلشده در روشنایی (و نه با تابلو و فلش)، مشتری ناخودآگاه از نقطه A به B هدایت میشود.
برای اجرای این ترند، چراغهای دارای قابلیت جهتدهی (مثل ریلیها، ماژولارهای چرخان و برخی توکارهای قابل تنظیم) بهترین ابزار هستند، چون “هدفگیری” دارند، نه صرفاً نور.
در نورپردازی تجاری، رنگ یعنی اعتماد. اگر رنگ لباس، چرم، میکاپ یا حتی بستهبندی خوراکی درست دیده نشود، مشتری یا خرید نمیکند یا با مرجوعی برمیگردد.
ترند رایج این است که حداقل CRI را بالا بگیرید (اغلب بالاتر از ۹۰، و در برخی محصولات حتی بالاتر از ۹۵ پیشنهاد میشود) تا رنگها “واقعی و شفاف” دیده شوند.
اما در پروژههای جدیتر، طراحها فقط به CRI بسنده نمیکنند و از معیارهای دقیقتری برای قضاوت “حس رنگ” استفاده میکنند؛ چون فروشگاهها گاهی رنگ را «دلپذیرتر» یا «زندهتر» میخواهند (مثلاً برای ویترین، استندهای ویژه یا بخشهای پروموشن (.
در فروشگاههای لوکس (جواهر، ساعت، لوازم آرایشی، گالریها) یک دشمن مشترک داریم: خیرگی و انعکاسهای آزاردهنده روی سطوح براق. ترند حرفهای این است که به جای اضافهکردن نور، منبع نور را “کنترل” کنید: چراغهایی با شیلدینگ بهتر، زاویه تابش دقیقتر و مدلهایی با خیرگی کم (مثل برخی دارکلایتها/لیزربلیدها) برای همین محبوب شدهاند.
در پروژههای واقعی، این ترند به یک نتیجه مشخص میرسد: مشتری بیشتر مکث میکند، کمتر خسته میشود، و کالا «بهتر» دیده میشود.
هوشمندسازی در فروشگاهتان، اگر فقط برای کاهش مصرف برق باشد، تنها نصف مسیر را رفتهاید. ترند مهمتر این است که نور، بخشی از تجربه خرید شود: سناریوهای زمانی، کموزیادشدن خودکار، یا حتی نورپردازی قابل برنامهریزی برای کمپینها. استفاده از سنسورها و نگاه انسانمحور به نورپردازی هم دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند.
نورپردازی تجاری فقط داخل فروشگاه نیست. نگاه ترندی و حرفهای، کل سفر مشتری را پوشش میدهد: نما و ظاهر مجموعه، ویترینها، راهروها و فضاهای مشاع، انبار و فضاهای غیرتجاری، کافه/رستوران، و حتی پارکینگ.
وقتی این زونها باهم هماهنگ شوند، مشتری هم راحتتر مسیر را پیدا میکند، هم حس امنیت و کیفیت بالاتری میگیرد.
جمعبندی
اگر بخواهم همه چیز را به ۵ سوال اجرایی تبدیل کنم، اینها را قبل از خرید/طراحی جواب بدهید:
اگر این پنج سؤال روشن باشد، انتخاب چراغ و طراحی نورپردازی تجاری از “سلیقهای” بودن خارج میشود و دقیقاً به یک تصمیم مهندسی-فروشگاهی تبدیل میشود؛ همان چیزی که ترندهای واقعیِ بازار به سمتش رفتهاند.
منبع: اکووات
پایان رپرتاژ آگهی
















































