
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: کتاب «آ مثل بابا» مجموعهای از روایتهای متنوع درباره تجربه پدر بودن است که در قالب ۱۹ روایت مستقل شکل گرفته و تلاش دارد تصویری چندلایه از نسبت پدر و فرزند ارائه دهد. این روایتها، اگرچه از زبان افراد مختلف بیان میشوند، اما هر یک بخشی از زیست پدرانه را بازتاب میدهند؛ زیستی که برای هر خواننده میتواند یادآور تجربهای آشنا باشد. مخاطب در مواجهه با این کتاب الزاماً با همه روایتها ارتباط یکسان برقرار نمیکند؛ ممکن است برخی روایتها را نپسندد و در مقابل، با بخشهایی دیگر همذاتپنداری عمیقتری داشته باشد. همین تنوع، امکان انتخاب و همدلی را برای خواننده فراهم میکند و باعث میشود هر فرد، بخشهایی از پدر خود و حتی بخشی از خود را در متنها بازشناسد.
در عین حال، با وجود تفاوتهای فردی و روایی، اشتراکات مفهومی میان این روایتها قابل مشاهده است؛ مفاهیمی همچون توجه به خانواده، مسئولیتپذیری در قبال فرزندان، همراهی در مسیر رشد آنها و خیرخواهی پدرانه، حتی در موقعیتهایی که با خطا یا تردید همراه است. همین اشتراکات فطری سبب میشود «آ مثل بابا» فراتر از یک مجموعه روایت، به مجالی برای مرور ذهنی تصویر پدر و بازخوانی خاطرات شخصی تبدیل شود.
به مناسبت ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) و روز پدر، در گفتوگویی با مهدی قزلی، دبیر این مجموعه، درباره شکلگیری کتاب و نگاه آن به مفهوم پدر بودن به گفتگو پرداختیم.
در سالهای اخیر، تصویر پدر در برخی آثار هنری و ادبی دستخوش تغییراتی شده است. این کتاب چه نگاهی به بازتعریف یا بازخوانی جایگاه پدر در خانواده ایرانی دارد؟
ما تعریف و خوانش درستی از پدر نداشتهایم. یعنی اصولاً درباره پدر در ادبیات صحبت زیادی نشده است . با اینکه نمونههایی وجود داشته است اما عنوان پدر موضوع اصلی و مدنظر ادبیات نبوده است. من تقریبا مطمئن بودم که اگر به عنوان موضوع اصلی به مفهوم پدر بپردازیم میتوانیم مطلب مناسبی را تهیه کنیم و در اختیار مخاطب قرار دهیم. به این دلیل که ما باید درباره پدرانمان تامل کنیم. همین که این تامل صورت بگیرد بسیاری مطالب و خاطرهها از پدرانمان به یاد میآوریم.
پدر ایرانی یک انسان پر تلاش، متوجه به خانواده و ستون خیمه خانواده است. البته این صفات هیچ چیزی را از جایگاه مادر در خانوادههای ایرانی کم نمیکند. اما به هر حال تصور من این است که به دلیل غیبت بیشتر پدر در خانه و حضور بیشتر مادر در خانه با توجه به اینکه کودکان تقریباً تا دو دهه اول زندگیشان تقریبا پدرانشان از آنها خیلی خبر ندارند این صمیمیت با مادر بیشتر است. اما وقتی فکر میکنیم، متوجه میشویم که چقدر ما با پدرانمان ماجراها داریم. این کتاب همین هدف را داشت که فرصتی باشد برای اینکه آدمها در مورد پدرشان و مفهوم پدر بنشینند و تأملی داشته باشند.

به نظر میرسد کتاب تلاش دارد مخاطب، بهویژه نسل جوان، را به تأمل دوباره درباره مفهوم پدر و پدری دعوت کند. این هدف تا چه اندازه در انتخاب روایتها و نویسندگان اثرگذار بوده است؟
فکر اولیه که داشتهام این بود که آدمها به پدرانشان فکر کنند. آدمها به طور کلی وقتی چیزی را از دست میدهند تازه درباره آن تامل و توجه میکنند. حتی درباره پدر هم این موضوع استثنا نیست. به عبارتی دیگر ما به پدرانمان توجه نمیکنیم و وقتی که آنها را از دست دادیم درباره آنها تامل میکنیم. ایده من این بوده است که کسانی که پدرانشان مخصوصاً در قید حیات هستند به پدرانشان توجه کنند. این موضوع فقط به نسل جوان مرتبط نیست و همه نسلها را دربرمیگیرد. البته که نسل جوان مهمترین مخاطبان این کتاب هستند، اما فقط نسل جوان را دربرنمیگیرد و میتواند کسی را که از این دوران گذر کرده است را هم به خود جذب کند.
کاملا روشن است وقتی که ۱۹ نفر از پدرانشان خاطرهای را بازگو میکنند، نفر بیستم میشود خوانندهای که آن کتاب را میخواند و من به عنوان دبیر مجموعه و گردآورنده و دعوت کننده نویسندگان برای نوشتن، این موضوع مد نظرم بود.
یکی از ویژگیهای کتاب، حضور نویسندگان با تجربهها و سبکهای متفاوت است. این تنوع قلم چه تأثیری بر شکلگیری هویت کلی اثر گذاشته است؟
در کتابهایی که به صورت مجموعه عمل میکنند، یعنی به عبارتی مجموعه داستان از چند نفر روایت میشود، دو اتفاق عمومی وجود دارد. اول اینکه یک نفر دبیر مجموعه و حکم ویراستار را دارد. مطالب را ویرایش میکند تا مطالب یکدست شود و تفاوتهای متن را کمرنگ و صداها را شبیه به یکدیگر میکند. > زهرا اسکندری(خبرنگار): دوم اینکه نویسندهها از یک دسته ذهنی، فرمی و یک گروه سیاسی انتخاب میشوند. موضوع ما یعنی پدر به گونهای بود که اصلاً احتیاج نبود و نباید این کار انجام میشد و به نظر من باید صداها، قلمها، لحنها، نثرها و حتی نظرگاههای مختلف درباره پدر بیان میشد. بنابراین قرار بود که هویت این کار مثل یک دسته گل باشد با گلهای مختلف و متفاوت که در آن دسته گل وجود دارد. این یک دسته گلی بود که داخل آن گل رز و گلهای دیگر نیز وجود دارد. ۱۹ گل مختلف با رنگ و بوی مختلف و حتی با لحن و نثر مختلف وجود داشت. من معتقدم که هر کدام از این مطالب تلاش دارند یک نوایی را با یک سازی بنوازند و مانند یک ارکستر صدای خوشی از مجموعه کتاب بلند شود.
هدف کتاب به لحاظ مفهومی اصلا اجازه نمیدهد که خیلی پراکنده گویی صورت بگیرد و مطالب مختلفی بیان شود. به نظر من خیلی از این مطالب در کلیترین جنبهها شبیه یکدیگر هستند اما باید توجه میکردیم تا این مطالب رنگ و بوی خودشان را داشته باشند و نویسندهها لحن و نثر خودشان را حفظ کنند. من در مطالب دوستان هیچ دخل و تصرف انجام ندادهام. اول اینکه بعضی از این دوستان مهارت در این حوزه دارند و در شان آنان نیست که اصلاحی بر روی متنشان صورت بگیرد. دوم اینکه به برخی از بزرگواران نکاتی را بیان کردم اما در نهایت قلم خودشان بوده و تغییری داده نشده است.
با توجه به برخی آثار ادبی معاصر، از جمله کتاب «عطر سنبل بوی کاج» که در آن تصویر پدر با رویکردی انتقادی یا حتی طنزآمیز روایت میشود، به نظر شما نگاه ایرانی به جایگاه پدر و مفهوم خانواده چه تفاوتهایی با برداشتهای رایج در ادبیات و فرهنگ غربی دارد و این تفاوتها چگونه در روایتهای ادبی بازتاب پیدا میکند؟
یک اتفاقی در دنیا به طور کلی افتاده و آن این است که پدرها دستخوش طنز، هجو و شوخیهای بی مورد قرار گرفتهاند. یعنی نوعی از نگاه وجود دارد که جایگاه پدر را سست میکند. مثل همین کتاب«عطر سنبل بوی کاج» و تصویری که از پدر نشان میدهد که یک آدم خیلی دور از فهم و مدرنیته است اما در واقعیت این است که این پدر در ۶۰ سال پیش مهندس بوده است. در دورهای که تعداد مهندسهای عالم رو میتوانستیم لیست کنیم و آنها را حفظ کنیم. این پدر، این خانواده را در آمریکا به سر و سامان رسانده است بهگونهای که حتی نویسنده آن اثر که میشود دختر همان پدر، در دانشگاه خوبی مشغول به تحصیل است. شاید حتی او تصویر واقعی از پدر خودش نشان نداده و در بعضی از بخشهای متن اغراق کرده باشد، اما ذهنیت من این است که نه تنها به پدر خودش بلکه به مفهوم پدر ظلم کرده است. به این دلیل که انسان نباید با هر چیزی شوخی انجام دهد. شوخی با مفهوم پدر به نظر من کار درستی نیست، پدر یک حرمتی دارد که همین حرمت باعث محکم شدن بنیان خانواده است. به غیر از این کتاب، آثار دیگری نیز وجود دارد مانند «قصه من و بابام» که در آن تماما شوخی وتحقیر پدر صورت میگیرد.
وقتی کودکی که از ابتدایی میتواند کتاب دست بگیرد و شروع به خواندن کند، فکر کند که پدر یک موجود مسخره و پیش پا افتاده است در حالی که اینجوری نیست در ذهنش باقی میماند. اما پدرها نیز تماما مثل مادرها انرژی و وقت خود را برای رشد و بالندگی فرزندان خود میگذارند. به نظر من این مفهوم و این انسان دارای احترام است و باید با حرمت با آن مواجه شد.
در مقدمه کتاب به چرایی انتخاب عنوان «آ مثل بابا» اشاره کردهاید. با توجه به بار معنایی حرف «آ» بهعنوان کوتاهترین فعل زبان فارسی و نسبت آن با مفاهیمی چون آمدن، تولد و بالندگی، لطفاً کمی بیشتر درباره پیوند این عنوان با محتوای کتاب و تلقی شما از مفهوم پدر و پدری توضیح دهید.
آ مثل بابا اشاره داره به اینکه ما در واقع امتداد منطقی پدران خودمان هستیم. عین امتداد نیستیم بلکه ما امتداد منطقی هستیم و ریشه ما پدرانمان و ما برآمده از آنها هستیم. این امتداد فقط جسمی نیست. بلکه روحی، خصلتی و فرهنگی است. خوب یا بد ما ادامه دهنده پدرانمان هستیم. به همین خاطر از عنوان آ مثل بابا استفاده کردهام. هرچند پدران ما خودشان نیاز داشتند به کسانی دیگر و وابسته بودند به کسانی دیگر مثل پدران خودشان اما موضوع این است که ما به عنوان خواننده و به عنوان نویسنده اگر بخواهیم زیر پایمان را نگاه کنیم، شانههای پدرانمان را میبینیم که برآمده از آنها هستیم. به همین دلیل کتاب را به این اسم قرار دادیم. «آ مثل بابا»مفهوم برآمدن و بالندگی را نشان میدهد.
در میان روایتهای متنوع این مجموعه، کدام ویژگی یا حس مشترک بیش از دیگر مؤلفهها تکرار میشود و به نظر شما چه عاملی باعث پررنگ شدن این وجه مشترک در روایتها شده است؟
این کتاب روایت ۱۹ نفر از پدرانشان است اما فکر میکنم که هر خوانندهای بتواند بخشی از پدرش را و همچنین بخشی از خودش را در تکههایی از این کتاب پیدا کند. به همین دلیل امکان دارد که مثلاً از این ۱۹ روایت، ۴ روایت را استقبال نکند و دوست نداشته باشد، ولی حتما با تعدادی دیگر ارتباط برقرار میکند و به نظر من همین میتواند کافی باشد. به عبارتی دیگر بیستمین راوی این کتاب، هر کدام از خوانندههایی هستند که کتاب را میخوانند.
اشتراکاتی وجود خواهد داشت در بین تمام پدرهای عالم، از جنس اینکه مثلاً باید به خانواده و فرزندان خودشان توجه کنند. باید خودشان را در مسیر رشد آنها قرار بدهند و گاهی اشتباه کنند. مثلا خیرخواهی پدرانه یک موضوع فطری است، حتی اگر با اشتباه همراه باشد. به همین دلیل اتفاقاً اشتراکاتی در بین این روایتها وجود خواهد داشت که این اشتراکات بیشتر البته مفهوم و محتوایی است. خوبی این کتاب همین است که هر کس که این کتاب را بخواند، میتواند یک دور پدر خودش را مرور کند و مواردی را از پدر خودش در متنها پیدا کند و به واسطه آنها مواردی را که در ذهنش مانده بود را به یاد بیاورد.
در فرآیند شکلگیری این مجموعه، آیا برای انتخاب روایتها چارچوب یا فیلتر مشخصی در نظر گرفته شده بود، یا نویسندگان این اختیار را داشتند که آزادانه از هر بخش از تجربه زیسته و نسبت شخصی خود با پدر روایت کنند؟ این رویکرد چه تأثیری بر تنوع نهایی روایتها گذاشت؟
در انتخاب نویسندههای این کتاب هیچ چهارچوب فیلتری وجود نداشت. به عبارتی دیگر ما بر اساس آشنایی با آنها و با توجه به سوابقی که از آنان سراغ داشتیم که شامل سوابق ادبی و هم سوابقی که نسبت داشت با موضوع پدر به سراغشان رفتیم. در انتخاب بعضی از افراد سوابق مدنظر نبود، بیشتر به این نکته توجه داشتیم که همگی در یک دسته واحد قرار نگیرند. به این دلیل که هدفم این بود تا آنچه که درباره پدر روایت میشود از طیفهای مختلفی بیان شود.
منبع : خبرگزاری مهر

















































