
بیژن عبدالکریمی استاد دانشگاه سهشنبه شب در برنامه تلویزیونی «جامجم» با اشاره به «خاصیت فراکتال» در تحلیل پدیدههای اجتماعی گفت: خاصیت فراکتال به این معناست که هر جزء، بازنمایی از کلیت است؛ همانگونه که اگر آینهای بشکند، هر تکه آن همچنان اوصاف آینگیِ کل آینه را در خود دارد.
عبدالکریمی ادامه داد: از همین منظر، مسائل علوم انسانی و پدیدارهای اجتماعی و تاریخی را نمیتوان صرفاً بهصورت جزئی تحلیل کرد، چراکه هر امر جزئی ما را ناگزیر با شبکهای از مفاهیم کلیتر مواجه میکند.
وی افزود: عالم اسلام، نه فقط ایران، در وضعیت پارادوکسیکالی قرار دارد؛ از یکسو برخوردار از سنت و میراث عظیم تاریخی است و از سوی دیگر با جهان مدرن مواجه شده است. این مواجهه نیازمند ظهور یک متافیزیک تازه، یک اونتولوژی جدید و یک نظام اندیشگی نو است که جای آن بهشدت در عالم اسلام و از جمله در ایران خالی است.
این استاد دانشگاه با تأکید بر ناهمگونی مخاطبان رسانه اظهار کرد: وقتی از مردم و مخاطبان سخن میگوییم، باید توجه داشت که مخاطب یکدست نیست. جامعه ما از زمان مواجهه با مدرنیته دچار شکاف شده و امروز با یک جامعه دوقطبی مواجهیم.
وی افزود: بخشی از جامعه سنتی با رسانه رسمی احساس بیگانگی ندارد، اما بخش دیگری از جامعه، که خود را شهروند جهانی میبیند و با ارزشهای جهانشمولِ مورد تصورش همسوست، هیچ احساس همدلی با رسانه ملی ندارد.
عبدالکریمی گفت: ضعف بزرگ ما در حوزه رسانه، فقدان درک درست از سوژه مدرن است. مسئولان رسانهای گمان میکنند پیام مستقیماً به گوش مخاطب میرسد، در حالی که موانع هرمنوتیکی بیشماری وجود دارد و گاه پیام پیش از رسیدن به مخاطب از بین میرود یا حتی به ضد خود تبدیل میشود. اعتراض من به این است که رسانه ما نه درک درستی از مدرنیته دارد و نه استراتژی مشخصی برای ارتباط با سوژه مدرن.
وی افزود: بخشی از گرایش مخاطب مدرن به رسانههای بیگانه ناشی از بودجه، برنامهریزی و استراتژی آنهاست، اما بخش مهمتر، ضعف داخلی ماست. رسانه ما نتوانسته این بخش از جامعه را جذب کند و نمیداند چگونه با مخاطب مدرن و جهانی سخن بگوید.
عبدالکریمی تأکید کرد: برای ارتباط با مخاطب اروپایی، آمریکایی یا آمریکای لاتین، نیاز به ادبیات و زبان رسانهای متناسب داریم؛ امری که بهنظر من، گفتمان رسمی ما با وجود ارزشهای بزرگش، هنوز از آن بیبهره است.
این استاد دانشگاه گفت: حتی در جهان اسلام نیز نگاهها به ایران یکدست نیست. بخشی از همسایگان و کشورهای اسلامی نگاه مثبتی دارند، اما بخش دیگری بهشدت تحت تأثیر رسانههای جهانی و آپاراتوس نظام بینالملل قرار گرفتهاند و جهان را از دریچه همان رسانهها میبینند؛ بنابراین نمیتوان تصور کرد که تمام جهان اسلام الزاماً با ارزشهای انقلاب اسلامی همسو باشد.
عبدالکریمی با انتقاد از نگاه سادهانگارانه به مسئله رسانه گفت: همه حرف من این است که ما کار رسانه را بیش از حد ساده گرفتهایم و تصور میکنیم مشکلات موجود، صرفاً تکنیکی، اجرایی یا مدیریتی است؛ گویی اگر فردی برود و فرد دیگری جای او بیاید، مسئله حل میشود، در حالی که اساساً چنین نیست.
فقدان تئوری؛ مسئله اصلی رسانه
وی افزود: مشکل اصلی، فقدان شدید تئوری است. ما رسانه را نمیشناسیم؛ رسانه دارای اونتولوژی خاص خود است و با یک نظام اپیستمی ویژه سروکار دارد. رسانه تنها میتواند آن چیزی را بازنمایی کند که قابلیت ترجمه به زبان باینری داشته باشد. شما حتی اگر ۲۴ساعته شبکه قرآن پخش کنید، رسانه اساساً قادر به نمایش «ساحت قدس» نیست و نتیجه آن، دلزدگی و اشباع مخاطب خواهد بود.
این استاد دانشگاه با تأکید بر پیچیدگی ارتباط رسانهای اظهار کرد: ما فکر میکنیم کافی است پیام تولید و ارسال شود تا مخاطب آن را دریافت کند، در حالی که موانع هرمنوتیکی، تاریخی و زمینهای متعددی وجود دارد. سخن بدون کانتکست معنا ندارد؛ همانطور که اگر شریعتی سخنانش را در بستر دیگری مطرح میکرد، آن تأثیر را نمیگذاشت.
ضرورت شیفت پارادایمی در سیاستگذاری رسانه
عبدالکریمی گفت: ما با خلأ تئوریک جدی مواجهیم و نیازمند یک شیفت پارادایمی هستیم تا بتوانیم با بخشی از جامعه که با رسانه قهر کرده، نوعی آشتی برقرار کنیم. این تغییر نگرش از بهرسمیتشناختن واقعی مخاطب آغاز میشود؛ مخاطبی که ادبیات، ارزشها و جهانبینیاش لزوماً با ادبیات رسمی همخوان نیست.
جامعه دوقطبی و مسئله «وحدت در کثرت»
وی افزود: مسئله اصلی این است که در یک جامعه دوقطبی، چگونه میتوان هر دو قطب را به رسمیت شناخت و شکاف را کاهش داد. این کار مدیریتی نیست، بلکه اندیشمندانه است. ما بیش از مدیر، به متفکر نیاز داریم؛ کسانی که بتوانند «وحدت در کثرت و کثرت در وحدت» را صورتبندی کنند.
این استاد دانشگاه با اشاره به هویت چندلایه ایران اظهار کرد: ایران فقط یک لایه ندارد؛ اسلامیت و تشیع یک وجه آن است، ایرانیت یک وجه دیگر و معاصرت نیز لایهای مستقل است. به نظر من، رسانههای ما بیش از حد بر وجه اسلامیت تأکید کردهاند و به ایرانیت و معاصرت کمتر پرداختهاند.
تمایز میان حقیقت گفتمان انقلاب و نمود رسانهای آن
عبدالکریمی تأکید کرد: گفتمان انقلاب در ذات خود بهشدت ایرانی است و این دو قابل تفکیک نیستند؛ از دفاع مقدس تا شهدای محور مقاومت، همه با پرچم ایران معنا پیدا میکنند. اما به دلیل فقدان تئوریک، این ایرانیت در خطبهها، منابر و رسانهها به گفتمان مسلط تبدیل نشده است.
وی گفت: پس از کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران»، آن گفتمان ادامه پیدا نکرد و سکوتی شکل گرفت که خلأ آن توسط رسانههای بیگانه پر شد. مسئله من حقیقت انقلاب نیست، مسئله من ناتوانی رسانه در صورتبندی نظری و گفتمانی این حقیقت است؛ ناتوانیای که باعث شده مخاطب، پاسخ پرسشهای هویتی خود را در رسانههای رقیب جستوجو کند.
این استاد دانشگاه با اشاره به شرایط فکری و فرهنگی جامعه گفت: سال دشواری است و به نظر من یکی از عوامل اصلی خودتحقیری این است که بخشی از جامعه، بهویژه بخش نوگرای آن، خود را در آینه تمدن غرب میبیند؛ تمدنی که ثروت، قدرت و هژمونی دارد و این واقعیت را نمیتوان انکار کرد که تمدن جدید غربی، ثروتمندترین تمدن تاریخ بشر بوده است.
وی افزود: مسئله اینجاست که نه فقط تودهها، بلکه حتی بسیاری از روشنفکران قدرت تحلیل ندارند و چون غرب قدرت و ثروت دارد، تصور میکنند از همه جهات برتر است. این در حالی است که نمیتوانند ببینند در پس این رشد علمی و تکنولوژیک، روح بشر غربی متوحش باقی مانده و متافیزیک اخلاق در تمدن جدید غرب فروپاشیده و اخلاق بیبنیاد شده است.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: روشنفکر غربی یا غربزده وقتی این نقدها را میشنود، فوراً میگوید عبدالکریمی غربستیز است؛ گویی این امکان در ذهن او وجود ندارد که میتوان غربستیز نبود، اما محدودیتهای تمدن غرب را بیان کرد و در عین حال عظمت علم و تکنولوژی جدید را نیز به رسمیت شناخت.
عبدالکریمی گفت: خودباختگی را حتی در بخشی از نخبگان و روشنفکران ما هم میبینیم که ریشههای تاریخی دارد؛ از شکستهای تاریخی در برابر غرب، مانند جنگهای ایران و روس گرفته تا شکست دولت عثمانی. اما نکتهای که روحانیت و گفتمان انقلاب متوجه نشدند، این بود که نفوذ صرفاً سیاسی، امنیتی یا نظامی نیست.
وی افزود: غرب جذابیتهایی دارد و با ساحت دنیوی وجود انسان سازگاری عمیقی پیدا کرده است. ما باید راهی پیدا کنیم که بتوانیم با اگزیستانس انسانها، با جان و عمق وجودشان ارتباط برقرار کنیم. به نظر من، گفتمان انقلاب ما فاقد چهرههای اصیل فرهنگی است و کار فرهنگی اصیل، تبلیغ و تکرار شعار نیست.
این استاد دانشگاه تأکید کرد: کار فرهنگی واقعی آنجاست که بتوان با جان انسانها ارتباط برقرار کرد؛ این کار پیامبران است، نه هر سازمان و نهادی. با شو، برنامه و تکرار پیام نمیتوان کار فرهنگی عمیق انجام داد. ما نیازمند تفکر فلسفی عمیق هستیم تا بتوانیم خود را بهمثابه یک «عالمیت تاریخی» نشان دهیم.
عبدالکریمی اظهار کرد: ما در سطح مذاهب ماندهایم و بنیادها را نشان ندادهایم. هیچگاه به دانشجویانمان نگفتهایم که خرد ایرانی چگونه جهان را میفهمد، چه نسبتی با وجود برقرار میکند و انسان در آینه خرد ایرانی چگونه تعریف میشود. این وجوه بهشدت مغفول مانده است.
وی افزود: ما دچار نوعی تاریخسازی شدهایم. روحانیت، گفتمان انقلاب و رسانههای ما مواجهه پدیدارشناسانه با واقعیت ندارند. دائماً از پیروزیها سخن میگوییم و شکستها را پنهان میکنیم، در حالی که جهان، جهانی هرمنوتیکی است و در آن هیچ مسئلهای تنها یک روایت واحد ندارد.
این استاد دانشگاه گفت: وقتی فقط یک تفسیر رسمی از تاریخ به رسمیت شناخته میشود، هم تاریخ تحریف میشود و هم زمینه برای روایتهای افراطی معکوس فراهم میگردد. همه جریانها، همه گروهها و همه اندیشهها هم شکست داشتهاند و هم پیروزی؛ هیچکس بیخطا نبوده است.
عبدالکریمی تصریح کرد: هر نسلی میخواهد تاریخ را دوباره تفسیر کند، اما ما هیچ مجالی برای این تفسیرها قائل نیستیم. وقتی استاد یا دانشجو اجازه نقد و تفسیر متفاوت نداشته باشد، شما با روایت واحد نه از حقیقت دفاع میکنید و نه از ارزشها؛ بلکه مسئله را حذف میکنید.
وی گفت: جهان امروز، جهان پسامدرن و هرمنوتیکی است. اگر اسلام، تشیع، حوزههای علمیه و گفتمان انقلاب نتوانند مولفههای فرهنگی این روزگار را درک و خود را بهروز کنند، بدون آنکه از ارزشها عدول شود، این ارزشها هرگز وارد خودآگاهی بخش بزرگی از جامعه نخواهد شد. مسئله این نیست که ما ارزش نداریم؛ مسئله این است که این ارزشها به دلیل موانع هرمنوتیکی، هنوز به وجدان تاریخی جامعه منتقل نشدهاند.
بیژن عبدالکریمی استاد دانشگاه گفت: به نظر من یکی از معیارهای مهم حقانیت اندیشهها، جنبشها و حتی رسانهها در جهان امروز، میزان بهرسمیتشناختن «دیگری» است؛ رسانهای مانند بیبیسی نه صرفاً به خاطر بیان یکطرفه، بلکه به اندازهای اعتبار پیدا میکند که به صدای دیگری اجازه بروز میدهد.
وی افزود: در جامعه ما «دیگری» های بزرگی وجود دارند؛ از زنان گرفته تا اقلیتهای دینی و قومی. من نگرانیهای امنیتی را درک میکنم، اما معتقدم باید به این صداها مجال بیشتری داد، زیرا حذف دیگری نه به انسجام اجتماعی کمک میکند و نه به اقناع افکار عمومی.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: میدانم کشور با تهدیدهای واقعی امنیتی روبهروست و از تلاش نیروهای اطلاعاتی و امنیتی قدردانی میکنم، اما همه مسائل را نمیتوان صرفاً امنیتی دید. باید برای اهل فلسفه، جامعهشناسان و گروههای مختلف اجتماعی نیز مجال سخن گفتن فراهم شود.
عبدالکریمی در پایان تأکید کرد: سخن من نفی امنیت نیست، بلکه دفاع از نگاهی جامعتر است؛ نگاهی که در کنار امنیت، به تنوع صداها و فهم عمیقتر جامعه نیز توجه داشته باشد.
در ادامه برنامه تلویزیونی جامجم با موضوع بررسی و ارزیابی مدیریت تصویر برند ایران، علیرضا معاف، استاد دانشگاه، با بیان اینکه کار رسانه در ایران بیش از حد سادهانگارانه فهم شده است، گفت: تصور میکنیم میتوان مسائل عمیق اجتماعی و بحرانهای واقعی مردم را صرفاً در ساحت ذهنی و رسانهای حل کرد، در حالی که مناقشه اصلی مردم در ساحت عینی، میدانی و انضمامی جریان دارد و رسانه نمیتواند جای واقعیت را بگیرد.
برند ایران را فقط رسانه نمیسازد
وی افزود: وقتی از «برند ایران» صحبت میکنیم، نمیتوان آن را به بازنماییهای رسانهای تقلیل داد؛ برند ملی اجزای متعددی دارد و یکی از مهمترین آنها رفتار و گفتار دولتمردان است. کشوری با پشتوانهای چون فردوسی، مولوی، حافظ، ابنسینا، فارابی، سهروردی و متفکران معاصر، نمیتواند با ادبیات «ما نمیتوانیم» و «نمیشود» معرفی شود، زیرا این نوع گفتار مستقیماً برند ملی را تخریب میکند.
این استاد دانشگاه ادامه داد: رسانه چه کاری میتواند بکند وقتی در ساحت عینی، با بیثباتی پول ملی، ناکارآمدیهای مدیریتی و گلایههای واقعی مردم مواجه هستیم؟ در چنین شرایطی، بازنمایی رسانهای دچار تعارض میشود؛ گاهی سخنان برخی مسئولان بهگونهای است که خود رسانه از پخش زنده آن دچار اضطراب میشود، چون نمیداند با چه گاف محتوایی یا کلامی مواجه خواهد شد.
دو تصویر متناقض از ایران معاصر
معاف تصریح کرد: ما امروز با دو سامانه کاملاً متفاوت مواجهیم؛ از یکسو سامانهای پیشرفته که توان تولید فناوریهای پیچیده و کارآمدی خود را در میدان واقعی نشان داده و از سوی دیگر، سامانهای ناکارآمد که محصولاتی تولید میکند که حتی به سوژه شوخی مردم تبدیل میشود. این تعارض، رسانه و تولیدکننده گفتمان را در انتخاب تصویر ایران دچار بحران میکند.
وی با اشاره به دیدگاه امام خمینی (ره) تأکید کرد: امام بهصراحت میگوید که صرف اقامه شریعت کافی نیست و کشور باید «درست اداره شود». اگر بخواهیم تصویر درستی از ایران ارائه دهیم، باید همزمان به ارزشها و به کیفیت حکمرانی توجه کنیم؛ بدون کارآمدی، افیشنسی، نظم اداری و مدیریت عقلانی، هیچ گفتمان رسانهای قادر به ساختن برند معتبر ملی نخواهد بود.
این استاد دانشگاه، با اشاره به دوکوهانه بودن جامعه ایران گفت: بخشی از جامعه در حسینیهها و هیئات زندگی میکنند و بخش دیگری در فضای اینستاگرام و توییتر زیست میکنند. وی افزود: این دوقطبی یا پولاریزه شدن جامعه نشان میدهد که واقعیت و ذهنیت مردم ممکن است متفاوت باشد و رسانهها یا مسئولان فرهنگی باید این تفاوتها را درک کنند.
معاف تأکید کرد: تصویر ایران، جمهوری اسلامی و هویت ملی باید متوازن و متکثر باشد، همانند فرشی با تار و پودهای متنوع. او افزود: برخی مسائل مثل استقلال و خاک و امنیت ملی موجب اجماع و وفاق در جامعه میشوند و نباید اجازه دهیم دو قطبیها این اصول را خدشهدار کنند. در این میان، آزادی، عدالت و کارآمدی باید بهعنوان ستونهای اصلی مدیریت و حکمرانی رعایت شود.
وی ادامه داد: امام خمینی (ره) در سال ۶۷ بر اداره درست کشور و تلفیق شریعت با عدالت تأکید داشتند. معاف خاطرنشان کرد: مردم به دین آسان، عدالت، استقلال و کارآمدی پایبندند و این مؤلفهها باید در تصویر ملی و برند ایران هم منعکس شود. او افزود: جامعه، اگر این اصول رعایت شود، کنار هم انسجام اجتماعی پیدا میکند و دو قطبیها به وحدت میرسند.
اجماع پس از بحران و نقش رسانه
این استاد دانشگاه با اشاره به تجربه پس از جنگ ۱۲ روزه گفت: در چنین بحرانهایی، جامعه منسجم میشود و وفاق ملی شکل میگیرد؛ مردم با اشک و احساس در کنار هم قرار میگیرند و رسانه نقش مهمی در بازنمایی این انسجام دارد. معاف افزود: برند ملی و ایرانگرایی نباید یک مسئله مکانیکی و ایستا باشد، بلکه یک پدیده ارگانیک و دینامیک است که با وفاق اجتماعی و رعایت اصول اساسی ارتقا مییابد.
معاف گفت: مسئله ایرانگرایی و برند ایران یک واژه سیال و منعطف است و نباید آن را باستانگرایی افراطی یا ناسیونالیسم افراطی تلقی کرد. ایرانیت یک مفهوم ترکیبی است که هم شامل هویت ایرانی و هم هویت شیعی و اسلامی میشود.
وی ادامه داد: در این فضا، دالهای شناور شکل میگیرند؛ دالهایی که ممکن است گفتمانهای رقیب برای معنا دادن به آنها تلاش کنند. به همین دلیل باید دال ایران را روشن، باقاعده و در زنجیره همارزی با دالهای تثبیتشده مانند عدالت، آزادی و استقلال قرار دهیم.
این استاد دانشگاه افزود: همانطور که قرآن در جنگهای بدر، احد و احزاب شکستها و پیروزیها را روایت میکند، ما هم باید پیروزیها و شکستهایمان را به صورت متعادل و ترازمند بازنمایی کنیم. شکستها نباید باعث لکنت زبان و ترس ما شوند و پیروزیها نباید از چشم مخاطب پنهان بماند. این رویکرد کمک میکند تا روایت واقعگرایانه و امیدبخش برای جامعه تولید شود.
وی گفت: صدا و سیما و رسانهها وقتی میخواهند ایران را بازنمایی کنند، نمیتوانند فقط روی پیامهای تبلیغاتی و تصاویر کلی تمرکز کنند. رسانه باید دال شناور ایران را در کنار دالهای تثبیتشده قرار دهد و آن را با واقعیتهای میدانی و زندگی مردم پیوند بزند. برای مثال، مردم هم پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک ما را میبینند و هم مشکلات اقتصادی و اجتماعی را حس میکنند؛ رسانه باید هر دو را منعکس کند تا روایت متوازن شکل بگیرد.
معاف با بیان اینکه جامعه ما دوقطبی است، اظهار داشت: بخشی در حسینیهها زیست میکنند و بخشی در فضای مجازی. اما در مواقع حساس مانند دفاع از کشور، همه کنار هم میایستند و وفاق ملی شکل میگیرد. ایرانگرایی واقعی و برند ملی زمانی موفق است که این وحدت و انسجام اجتماعی را تقویت کند و اختلافات سابجکتیویستی و آبجکتیویستی را مدیریت کند.
منبع : خبرگزاری میزان

















































