
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو،ششم اسفند در تقویم رسمی کشور به نام خواجه نصیرالدین طوسی ثبت شده است؛ اندیشمندی که بسیاری او را نماد بازسازی علمی و فرهنگی ایران پس از یورش مغول میدانند. حملهای که در سال ۶۱۶ هجری قمری آغاز شد، نهتنها ساختار سیاسی که شالودههای علمی و تمدنی این سرزمین را هدف قرار داد.
آن روز، سال ۶۱۶ هجری قمری بود. آسمان ایران از سم ستوران سپاه چنگیز خان تیره شد؛ غباری که از شرق برخاست، بر شهرهایی نشست که قرنها چراغ دانش در آنها روشن بود. سپاهیان مغول از ماوراءالنهر تا قلب خراسان تاختند و شهر به شهر، کتابخانه به کتابخانه و مدرسه به مدرسه را در کام آتش فرو بردند. نیشابور، ری و مرو در میان شعلهها سوختند و اندکی بعد، با سقوط بغداد، واپسین نشانههای اقتدار علمی خلافت نیز فرو ریخت.

گزارشهای تاریخی از کشتارهای گسترده و ویرانی بیسابقه حکایت دارد؛ از کتابخانههایی که نسخههای خطی چندصدسالهشان در دجله افکنده شد تا مدرسههایی که استادان و شاگردانشان یا کشته شدند یا پراکنده. گفته میشود آب رودخانهها از مرکب کتابها تیره شد و کوچهها از خون مردمان رنگ گرفت. گویی نه فقط شهرها، که حافظه تاریخی یک تمدن هدف گرفته شده بود؛ تمدنی که باید در برابر یکی از سهمگینترین تهاجمات تاریخ، راهی برای بقا مییافت.
در چنین زمانهای، بسیاری از اندیشمندان یا در قتلعامها جان باختند، یا راه مهاجرت در پیش گرفتند و یا در کنج عزلت، از بیم جان، خاموش ماندند. شبکه مدارس، حلقههای درس و سنتهای علمی که طی قرنها شکل گرفته بود، از هم گسیخت. اما تاریخ ایران تنها روایت فروپاشی نیست؛ روایت بازیابی و بازآفرینی نیز هست. از دل همین ویرانیها، چهرهای سر برآورد که بعدها او را «استادالبشر» خواندند: خواجه نصیرالدین طوسی؛ متفکری که نقش او در ساماندهی دوباره حیات علمی ایران، محل توجه جدی مورخان است.
خواجه نصیر در سال ۵۹۷ هجری قمری در توس، یکی از کانونهای علمی خراسان، چشم به جهان گشود؛ شهری که اندکی بعد در موج نخست یورش مغول، آسیبهای سنگینی دید. او تحصیلات مقدماتی را نزد پدرش آغاز کرد و سپس در نیشابور، که آن زمان از مهمترین مراکز علمی شرق اسلامی بود، نزد استادانی چون فریدالدین داماد به فراگیری منطق، فلسفه و ریاضیات پرداخت. آشنایی عمیق او با سنت فلسفی ابنسینایی و نیز تسلطش بر ریاضیات و نجوم، از او چهرهای کمنظیر ساخت؛ تا جایی که در جوانی به عنوان دانشمندی جامعالاطراف شناخته میشد.

با شدت گرفتن حملات مغول و ناامن شدن خراسان، طوسی به دعوت حاکمان اسماعیلی به قهستان رفت و سپس به قلعه الموت منتقل شد؛ دژی که در آن زمان پایگاه فکری و سیاسی اسماعیلیان به شمار میرفت. او نزدیک به دو دهه در قلمرو اسماعیلیان زیست و در همین دوره آثاری چون «اخلاق ناصری» را نگاشت. درباره این مقطع از زندگی او دیدگاههای متفاوتی وجود دارد؛ برخی منابع از محدودیت و اقامت اجباری سخن میگویند و برخی دیگر از همکاری فکری و اداری. با این حال، آنچه مسلم است، تداوم فعالیت علمی او حتی در شرایط بیثبات سیاسی است.
نقطه عطف زندگی طوسی با لشکرکشی هلاکو خان به ایران رقم خورد. هلاکو در سال ۶۵۴ هجری قمری با هدف برچیدن قدرت اسماعیلیان وارد ایران شد و قلعههای آنان، از جمله الموت، را فتح کرد. طوسی پس از سقوط این دژها به دربار هلاکو راه یافت و بهتدریج به یکی از مشاوران علمی و اداری او بدل شد. دو سال بعد، در سال ۶۵۶ هجری قمری، با فتح بغداد و پایان خلافت عباسی، ساختار سیاسی جهان اسلام دگرگون شد.

همراهی طوسی با هلاکو همواره محل بحث و تحلیل بوده است؛ اما بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که حضور او در کنار حاکم مغول، زمینهای فراهم کرد تا بخشی از ظرفیت علمی و اداری ایرانیان در ساختار حکومت جدید به کار گرفته شود. در دورهای که قدرت بر پایه شمشیر استوار بود، طوسی کوشید دانش را وارد معادله حکمرانی کند؛ تلاشی که بعدها با تأسیس نهادهای علمی و شکلگیری رصدخانه مراغه به اوج رسید و نشان داد انتقال از عصر ویرانی به دوره بازسازی، بدون نقشآفرینی نخبگان ممکن نبود.
در میانه دورانی که هنوز خاطره ویرانی شهرها تازه بود، خواجه نصیرالدین طوسی طرحی متفاوت در انداخت؛ طرحی که به جای شمشیر، بر محور دانش میچرخید. او با جلب حمایت هلاکو خان، در سال ۶۵۷ هجری قمری سنگ بنای مرکزی علمی را در مراغه گذاشت که خیلی زود به یکی از مهمترین کانونهای دانش در قرن هفتم بدل شد: رصدخانه مراغه.
این مجموعه تنها محلی برای رصد ستارگان نبود؛ ساختمانی وسیع با ابزارهای دقیق نجومی، تالارهای پژوهش، محل اقامت دانشمندان و کتابخانهای کمنظیر که به روایت منابع، صدها هزار جلد کتاب را در خود جای داده بود. گفته میشود بخشی از این آثار از بغداد و دیگر شهرهای آسیبدیده گردآوری شد؛ نسخههایی که اگر در گوشهوکنار پراکنده میماندند، شاید برای همیشه از میان میرفتند. مراغه به این ترتیب، نه فقط محل تولید علم، که پناهگاه میراث علمی پیشین شد.
به دعوت طوسی، گروهی از منجمان و ریاضیدانان از سرزمینهای مختلف، از ایران و شام گرفته تا چین و آناتولی، در این مرکز گرد آمدند. همکاری این دانشمندان، به تدوین «زیج ایلخانی» انجامید؛ جدولی دقیق از محاسبات نجومی که حاصل سالها رصد و محاسبه بود و تا مدتها مرجع منجمان به شمار میرفت. نوآوریهای ریاضی طوسی در مدلسازی حرکات سیارات، افق تازهای در نجوم گشود؛ چنانکه برخی پژوهشگران بر این باورند که این دستاوردها، از طریق ترجمهها و انتقال دانش، بعدها به اروپا رسید و بر آثار چهرههایی چون نیکلاس کوپرنیک تأثیر گذاشت.
مراغه در عمل نشان داد که حتی در سایه حکومتی برآمده از یورش، میتوان کانونی برای عقلانیت و گفتوگوی علمی بنا کرد. اگر حمله مغول بسیاری از مراکز علمی را خاموش کرده بود، رصدخانه مراغه چراغی تازه برافروخت؛ چراغی که پیام آن روشن بود: بازسازی یک تمدن، از مسیر دانش میگذرد.

اما نقش طوسی تنها در نجوم و ریاضیات خلاصه نمیشود. او در فلسفه، با شرح و بسط آثار ابن سینا، سنت فلسفه مشائی را که پس از حملات و بحرانها رو به افول رفته بود، احیا کرد. کتاب «اخلاق ناصری» او، بازنویسی و بسطی خلاقانه از سنت اخلاقی ایرانی-اسلامی است که در آن از سیاست، تدبیر منزل و تهذیب نفس سخن میگوید. این اثر را میتوان تلاشی دانست برای بازتعریف نظم اجتماعی و اخلاقی در جامعهای که از هم گسیخته بود.
در واقع، اگر مغولان ساختار سیاسی پیشین را فروپاشاندند، طوسی و همنسلانش کوشیدند ساختار فکری و فرهنگی را از نو سامان دهند. او با ورود به ساختار قدرت ایلخانی، نوعی «مهار فرهنگی قدرت» را پیش برد؛ یعنی تبدیل نیروی نظامی بیریشه به حکومتی که به دانش، دیوانسالاری ایرانی و سنتهای فکری این سرزمین تکیه کند.
پس از حمله مغول، پرسش بنیادین این بود: «ایران چیست؟» آیا سرزمینی مغلوب است یا تمدنی پایدار؟ خواجه نصیرالدین طوسی پاسخی عملی به این پرسش داد. او نشان داد که فرهنگ ایرانی میتواند مهاجم را در خود حل کند. مغولان که با شمشیر آمدند، در کمتر از یک سده، حامیان علم، هنر و معماری ایرانی شدند. ایلخانان مسلمان شدند، زبان فارسی زبان دیوانی باقی ماند و سنتهای علمی استمرار یافت.
اگر پیش از حمله، ایران یکی از مراکز علمی جهان اسلام بود، پس از آن نیز با محوریت مراغه و چهرههایی چون طوسی، این موقعیت را بازسازی کرد. به همین دلیل، برخی مورخان، خواجه نصیر را نه صرفاً یک دانشمند، بلکه «معمار دوره انتقال» میدانند؛ شخصیتی که میان ویرانی و بازسازی پل زد.
در یک جمعبندی تاریخی، خواجه نصیرالدین طوسی را میتوان چهرهای دانست که در بزنگاه یکی از بحرانیترین مقاطع تاریخ ایران، مسیر «انفعال» را به «اثرگذاری» بدل کرد. او نه در بیرون از معادلات قدرت، بلکه در متن ساختار جدید ایلخانی کوشید سهم دانش و سنت ایرانی را حفظ و تقویت کند؛ تلاشی که به تداوم جریان علمی در قرن هفتم انجامید.
حمله مغول بیتردید فصل تلخی از ویرانی و گسست بود، اما تاریخ همانجا متوقف نماند. شکلگیری نهادهایی چون رصدخانه مراغه و بازتولید سنتهای فلسفی و علمی نشان داد که ظرفیت تمدنی ایران توان عبور از بحران را دارد. در این میان، نام خواجه نصیرالدین طوسی به عنوان یکی از معماران این عبور تاریخی، در حافظه فرهنگی ایران ماندگار شده است.
منبع : خبرگزاری دانشجو

















































