این واکنش بازار یک پیام روشن دارد: هر تشدید نظامی در جنگ ایران و آمریکا، اکنون فقط یک رویداد امنیتی نیست؛ یک شوک اقتصادی برای آمریکا نیز هست. قیمت نفت بالای ۱۰۰ دلار مستقیماً به قیمت سوخت منتقل میشود و در همین شرایط، قیمت دیزل در آمریکا به رکورد ۵.۹۴ دلار در هر گالن رسیده است. گازوئیل اما فقط یک کالای مصرفی نیست؛ افزایش قیمت آن هزینه حملونقل کامیونها، کشاورزی، تولید، لجستیک و در نهایت قیمت کالاها را بالا میبرد.
اینجاست که یکی از مهمترین پارادوکسهای جنگ نمایان میشود. آمریکا زمانی تصور میکرد برتری نظامی میتواند ابزار اصلی تحمیل اراده سیاسی بر ایران باشد. اما امروز استفاده از این ابزار، لزوماً به نتیجه سیاسی مورد انتظار واشنگتن منجر نمیشود. در مقابل، هر تشدید نظامی میتواند ریسک انرژی را افزایش داده و بخشی از هزینه اقدام آمریکا را به اقتصاد خودش منتقل کند.
به همین دلیل، مسئله دیگر صرفاً این نیست که آیا آمریکا توانایی حمله علیه ایران را دارد یا نه؛ مسئله این است که می تواند عملیات نظامی را بدون آنکه آثار آن مستقیما به اقتصاد خودش ضربه نزند انجام دهد؟
در این شرایط، راهبرد ایران برای «محاصره کردن محاصره» اهمیت بیشتری پیدا میکند. تهران اکنون با پیگیری دکترین جدید خود در حال انتقال فشار محاصره آمریکا به اقتصاد این کشور و زنجیره انرژی، کشتیرانی، بیمه و بازار جهانی است. با این اقدام، ایران میدان اثرگذاری جنگ را از جغرافیای منطقه فراتر برده است. در چنین وضعیتی، آمریکا حتی در صورت خودداری از تشدید نظامی نیز با یک مسئله حلنشده مواجه خواهد بود: حفظ فشار بر ایران بدون آنکه بازار انرژی و اقتصاد داخلی آمریکا هزینه آن را بپردازند. …



































































































































































