متن این یادداشت به شرح زیر است:
«در سال ۲۰۲۶، پاکستان در موقعیتی بیسابقه از مناسبات راهبردی خود ایستاده است. از ابتدای آن، ریاست دورهای بر سازمان همکاری شانگهای، میانجیگری در جنگ ایران و آمریکا، و امضای پیمان دفاعی مکه با ترکیه و عربستان، این کشور را به کانون تحولات منطقهای کشانده است. اما پرسش اینجاست که این جهش دیپلماتیک، در بستر واقعیتهای ساختاری پاکستان تا چه اندازه پایدار است و آیا اسلامآباد میتواند از الگوی تاریخی «بهرهبرداری مقطعی از بحرانها» عبور کند یا بار دیگر پس از فروکش کردن امواج، به همان وضعیت شکننده پیشین بازخواهد گشت.
فرهنگ راهبردی پاکستان همواره بر «کارتسازی خلاقانه» در بزنگاهها استوار بوده است؛ از حمایت از جهاد افغانستان در دهه هشتاد تا نقشآفرینی نانوشته در مذاکرات صلح آمریکا و طالبان. اما نقطه ضعف همیشگی این رویکرد، «زمانمندی» آن بوده است؛ به محض عبور نیاز بازیگران بزرگ، پاکستان دوباره به اولویتهای فرعی آنان تبدیل شده است. آنچه این بار تفاوت ایجاد میکند، تلاش اسلامآباد برای نهادینهسازی نقش خود از طریق ریاست بر نهادی چون شانگهای و امضای پیمانهای دفاعی، نظامی و امنیتی (عربستان، قطر، سومالی و ...) است. با این حال، این نهادینهسازی در عمل با دو مانع جدی روبروست: نخست، اقتصاد شکنندهای که با بدهی خارجی نزدیک به ۱۳۰ میلیارد دلار، کسری پایدار بودجه و وابستگی شدید به واردات انرژی، هرگونه تعهد راهبردی بلندمدت را با ریسک شکست مواجه میسازد؛ دوم، بحران همیشگی افغانستان که هر لحظه امکان سرریز امنیتی به ایالتهای مرزی پاکستان و بیثباتی داخلی دارد و میتواند تمامی دستاوردهای دیپلماتیک را در کوتاهترین زمان تحتالشعاع قرار دهد. …


















































































































