نه آن که همه چیزدان باشیم و از این حیث بر آنها احساس تفوق کنیم بلکه قصه بر سر این است که آنان اسیر تعابیر کلیشهای و ایدئولوژیک و تکرار مکررات و بیان بدیهیات و نصیحت و اندرزند و باید و نبایدهای غالبا ملالآور و بیشتر مناسب خطبههای تکراری امامجمعهها.
مثلا کافی است به سخنان دیروز محمد رضا عارف معاون اول رئیس جمهوری در دیدار با سینماگران توجه کنیم که گفته آنان وظیفه سنگین ترسیم عظمت ملت ایران و دستاوردهای کشور را بر عهده دارند و باید در برابر تلاش دشمن برای فروپاشی اجتماعی به میدان بیایند.
یک جملۀ کلیشهای که نشان میدهد تا چه اندازه با دنیای سینما بیگانه است چرا که سینما کارخانه رؤیافروشی است و ژانرهای مختلف دارد و معاون اول باید از نهادهای برخوردار از بودجههای کلان حمایتی نهادها بخواهد در اینباره فیلم بسازند و گرنه فیلم به مثابه هنر و صنعت و تجارت داستان دیگری دارد و اگر علاقه دارند واقعیتها را نمایش دهند کاش به این شایعه هم پاسخ دهند که آیا راست است از فیلمْسازان خواسته شده حتی در صحنههای خیابانها به جای شهروندانی که پوشش رسمی ندارند از هنروران باحجاب استفاده کنند؟
از موضوع اصلی دور نیفتیم که همانا بهانه و انگیزهٔ این نوشته است: پیشنهاد یا خواست آقای حداد عادل از وزیر آموزش و پرورش که در هر کلاس درس در هر مدرسه و در هر جای این سرزمین یک نقشهٔ ایران نصب و الصاق شود تا همیشه مقابل چشم بچهها باشد.
یک پیشنهاد کاملا درست و بهجا که نسبت موقعیت و مساحت ایران را هم در قبال کشورهای منطقه نشان میدهد و در آنها غرور و تعلق خاطر ایجاد میکند.
دریغا که درس جغرافیا به قدری در نظام آموزشی ما مهجور و متروک است که دانش آموزان نهایتا تعداد استانها و نام مراکز آنها را بدانند و حتی بعید است دقیقا بدانند چند شهر و روستا داریم.
بچهها که سهل است چند وقت قبل یک مقام وزارت کشور در تلویزیون تعداد شهرها را نادرست اعلام کرد و در گوشی توضیح دادند و او به عدد ۱۴۰۰ شهر اصلاح کرد. …








































































































