بامستیر با پرسشی تحریکآمیز شروع میکند: آیا واقعاً چیز خوبی درباره مردان وجود دارد؟ او اشاره میکند که امروزه گفتن هر نکته مثبتی درباره مردان تابو شده، در حالی که برتری زنان در زمینههای مختلف به راحتی بیان میشود.
نظریه اصلی او این است که تفاوتهای جنسیتی ریشه در موازنهها دارد؛ اگر یک جنس در چیزی برتر است، احتمالاً در چیز دیگری ضعف دارد. اما هدف کتاب فراتر از این است که بفهمد مردان در چه کاری خوباند؛ هدف اصلی این است که بفهمد «مردان به چه کاری میآیند».
او توضیح میدهد که فرهنگها از مردان برای کارهای خاصی بهرهکشی میکنند، چون آنها را برای آن کارها مفیدتر از زنان مییابند. او سه تبیین برای سلطه تاریخی مردان بر فرهنگ ارائه میدهد: ۱) برتری طبیعی مردان (نظریه قدیمی)، ۲) توطئه مردان برای سرکوب زنان (نظریه فمینیستی) و ۳) نظریه خودش که بر تفاوتهای انگیزشی و نحوه شکلگیری فرهنگ از روابط مردانه تأکید دارد.
بامستیر تأکید میکند که کتابش علیه زنان یا به نفع مردان نیست، بلکه به دنبال درک این است که نظام فرهنگی چگونه از هر دو جنس بهرهکشی میکند. او از نگاه جنگی به روابط جنسیتی انتقاد میکند و معتقد است مردان و زنان بیشتر همکارند تا دشمن.
او همچنین به فمینیسم مدرن اشاره میکند و آن را جنبشی آرمانگرایانه میداند که بهمرور به جریانی متعصب و ضد مرد بدل شد. بامستیر برای ادامه بحث، شخصیتی به نام «فمینیست خیالی» معرفی میکند که نماینده کلیشههای رایج فمینیستی درباره مردان است؛ کلیشههایی که او با آنها مخالف است. …






























































