برای بررسی این موضوع گفتوگویی داشتهایم با امید محدث، کارشناس مسائل سیاسی که مشروح آن را در ادامه میخوانید:
اکنون که دو سال از آغاز به کار دولت چهاردهم میگذرد، شرایط دولت را در وضعیت ابهام جنگی و بحران اقتصادی ـ اجتماعی موجود چطور ارزیابی میکنید؟
به نظرم دولت در شرایط فعلی با یک بحران معمول مدیریتی مواجه نیست؛ ما با تراکم و همزمانی چند بحران روی یکدیگر روبهرو هستیم. ابهام جنگی، فشار اقتصادی، کاهش قدرت خرید، فرسایش سرمایه اجتماعی و در کنار همه اینها، اختلاف بر سر نحوه مواجهه با مسئله مذاکره، مجموعهای از شرایط را ایجاد کرده که اداره کشور را برای هر دولتی بسیار دشوار میکند.
در این شرایط، دو دیگاه کلی وجود دارد؛ عدهای دولت را فاقد اختیارات لازم برای اتخاذ تصمیم میدانند و عدهای دیگر با نگاهی حداکثری دولت را فعال مایشاء میبینند و همه مشکلات در کشور را ماحصل اقدامات دولت میدانند. من شرایط دولت را نه با نگاه «دولت بیاختیار» ارزیابی میکنم و نه با نگاه «همه مشکلات تقصیر دولت است» و هر دو نگاه را سادهسازی مسأله میدانم. به نظرم امروز دیگر نمیتوان همه مشکلات را به «نداشتن اختیار» نسبت داد. دولت در حوزه اقتصاد، مدیریت بازار، سیاستهای اجرایی، انتخاب مدیران، اطلاعرسانی و مدیریت افکار عمومی اختیارات قابلتوجهی دارد و باید بابت نحوه استفاده از این اختیار پاسخگو باشد.
از دولت انتظار داریم تورم را کنترل کند، سرمایهگذاری ایجاد کند، ارز را مدیریت کند، اشتغال ایجاد کند و رضایت اجتماعی را بالا ببرد، اما همزمان بخشی از ابزارهایی که تعیینکننده این متغیرها هستند، خارج از اختیار مستقیم دولت قرار دارند و بازیگران متعددی بر این مولفهها تاثیرگذار هستند. این البته نباید تبدیل به بهانهای برای ناکارآمدی شود. دولت باید نشان دهد در همان حوزههایی که اختیار دارد، تصمیم میگیرد، مسئولیت میپذیرد و هزینه تصمیمهایش را هم قبول میکند. ما با دو یا چند کانون مهم تصمیمگیری مواجه هستیم که محل بروز و ظهور تصمیمات دولت است. طبیعی است که در این شرایط، همه هزینهها متوجه دولت شود، زیرا دولت تنها بخش ساختار سیاسی است که مردم مستقیماً عملکردش را میبینند.
از طرف دیگر، تجربه ماههای اخیر نشان داده که حتی موضوع مذاکره نیز نمیتواند صرفاً به عنوان «تصمیم دولت» تحلیل شود. در سیاست خارجی و تصمیمات راهبردی باید میان اختیارات دولت و تصمیمات کلان نظام تفکیک قائل شد؛ اما در مدیریت اقتصادی و اجرایی، دولت اختیار بیشتری دارد. بنابراین من دولت را نه بیاختیار میدانم و نه مقصر همه بحرانها.
تعارف با وزیر و مدیر ناکارآمد در این مرحله قابل قبول نیست
آیا مشکل اصلی دولت کمبود اختیار است یا کیفیت استفاده از اختیار؟
فکر میکنم امروز بیشتر با مسأله دوم مواجهیم. دولت اختیار دارد که تیم اقتصادی و مدیریتی خود را انتخاب کند، وزرا و مدیران را تغییر دهد، سیاستهای اجرایی را اصلاح و با جامعه شفاف صحبت کند؛ کما اینکه بخش متصلبتر حاکمیت نیز در این دوره همراهی و هماهنگی بیشتری با دولت دارد.
امروز از آقای پزشکیان انتظار میرود کابینه را بر اساس عملکرد واقعی وزرا ارزیابی کند، نه صرفاً بر اساس ملاحظات سیاسی یا حتی اخلاقی. در شرایط فعلی، حفظ یک وزیر ضعیف میتواند هزینهای بزرگتر برای دولت داشته باشد. در اینجا مسأله کمبود اختیارت مطرح نیست، مساله نوع نگاه و روش حل مسأله توسط شخص رئیسجمهور مطرح است که چگونه از اختیاراتش در جهت پیشبرد اهداف دولت استفاده کند. اگر یک وزیر ناکارآمد است، دولت باید تعارف را کنار بگذارد و او را تغییر دهد. اگر مدیری توان اداره مجموعه خود را ندارد، نباید به دلیل ملاحظات سیاسی یا رودربایستیهای اخلاقی، در جای خود باقی بماند.
دولت در مدیریت آرامش روانی جامعه به اندازهای که شرایط امروز کشور اقتضا میکند، موفق نبوده است
آیا دولت در مدیریت آرامش روانی جامعه موفق بوده است؟
به نظرم نه به اندازهای که شرایط امروز کشور اقتضا میکند. یکی از ضعفهای جدی دولت، مدیریت پیامدهای روانی تصمیمات اقتصادی و اجرایی است. واقعیت این است که در شرایط عادی هم تصمیم اقتصادی باید درست اجرا شود، اما در شرایط جنگی، نحوه اعلام تصمیم به اندازه اجرای خود تصمیم اهمیت پیدا میکند. جامعهای که تحت فشار جنگ، تورم و نگرانی از آینده است، با هر خبر اقتصادی یا اجتماعی واکنش شدیدتری نشان میدهد، چراکه جنگ آستانه تحمل و نقطه تحمل فشار جامعه را کاهش داده است و هر خبر حساسی میتواند واکنش جامعه را شدیدتر در پی داشته باشد.
ماجرای بنزین نمونه خوبی برای توضیح این مسأله است. حتی اگر اصل اصلاح قیمت یا اصلاح نظام توزیع سوخت از نظر اقتصادی قابل دفاع باشد، اطلاعرسانی مبهم و متناقض و ایجاد فضای انتظار و نگرانی میتواند خودش تبدیل به بحران شود. این را صرفاً ضعف روابط عمومی نمیدانم و در کل معتقد به وجود ضعف در حکمرانی اطلاعرسانی هستم. دولت باید از مدیریت واکنشی به سمت مدیریت پیشدستانه بحران حرکت کند.
از سوی دیگر هم جریانی در داخل کشور با آگاهی از آسیبپذیری و حساسیت جامعه، مدام در حال تحریک و ایجاد انگارههای تنش و بحرانزا از طریق ابزارهای در اختیارش مانند صداوسیماست.
ضعف انسجام مدیریتی برخی وزارتخانهها
شما مشخصاً از کدام بخشهای مدیریت داخلی دولت انتقاد دارید؟
یکی از مهمترین انتقادات من، ضعف در انسجام مدیریتی برخی وزارتخانههاست. در چنین شرایط خاصی دولت و زیرمجموعههایش باید محل رفع تنازغ و کاهش تنش باشند، اما ما امروز مشاهده میکنیم وزارتخانهای که خودش باید بحران را مدیریت کند، تبدیل به تولیدکننده بحران میشود. نمونه قابل استناد برای این مسأله، حواشی اخیر در وزارتخانههای نفت و کار است. عدم مدیریت تعارض منافع، عدم ذهنیت اجرایی و تسلط تفکر انتقادی در اجرا و... از جمله مواردی است که به شدت در عملکرد برخی وزارتخانه ها دیده می شود.
یا یک مثال دیگر، پیامک اخیر وزارت کار برای احراز حضور گیرندگان یارانه کالابرگ در کشور است. وزارت کار بدون در نظر گرفتن ظرافتهای اجرایی و حساسیت موضوع، اقدام به ارسال این پیامک کرد و همین موضوع باعث شد که افراد در صفهای طولانی مراکز پیشخوان به علت ازدحام، قطعی سیستم، قطع برق و... معطل بمانند و همین امر باعث شکلگیری موج جدیدی از نارضایتی علیه دولت شد. در حالیکه میشود با استفاده از سامانههای دولت و سایر نهادها، به راحتی این کار را مدیریت کرد. کما اینکه بعد از شکلگیری اعتراضات، خود وزارت کار راههای جایگزینی را به این منظور اعلام کرد. به همین راحتی مسألهای که میتوانست تبدیل به یک خدمت رضایتمند از سوی دولت باشد، بر ضدّ خودش عمل کرد و باعث شکلگیری نارضایتی جدیدی در جامعه هدف شد.
وزارت نفت در شرایط جنگی و اقتصادی باید یکی از منسجمترین دستگاههای دولت باشد، زیرا نفت، سوخت، درآمد ارزی و انرژی مستقیماً با اقتصاد و امنیت کشور ارتباط دارد. وزارت کار هم با اشتغال، معیشت، بازنشستگان و صندوقهای بزرگ سروکار دارد. حواشی مدیریتی در دو وزارت نفت و کار، از این جهت مهماند. فارغ از اینکه در هر مورد، مسئولیت دقیق متوجه چه فرد یا بخشی باشد، وقتی یک وزارتخانه به جای آرامش، انسجام و حل مسأله، دائماً درگیر حاشیه و اختلاف میشود، پیام بسیار بدی به جامعه و بدنه کارشناسی منتقل میکند. لذا رئیس دولت باید در این موارد صریح باشد؛ اگر وزیر یا مدیر نمیتواند فضای مجموعه خودش را مدیریت کند، باید درباره ماندنش تصمیم بگیرد. تعارف در این مرحله قابل قبول نیست.
حالا در این شرایط خاص کشور چرا تندروها موضوع استعفای پزشکیان را مطرح میکنند؟
به نظرم مسأله بخش مهمی از جریان تندرو فقط عملکرد دولت نیست، بلکه مسأله جهتگیری سیاسی آینده کشور است، چرا که اگر مشکل صرفاً ناکارآمدی بود، باید در موارد مشابه در دولتهای قبل هم شاهد چنین واکنشی میبودیم؛ به خصوص در دولت مطبوع این جریان. بنابراین وقتی مطالبه به استعفای رئیسجمهور میرسد، مسأله از اصلاح عملکرد به تغییر زمین سیاسی منتقل میشود.
بخشی از این منازعه را باید در اختلاف بر سر سیاست خارجی و نحوه و شکل مساله مذاکره دید. پزشکیان و جریان حامی او، مذاکره را یکی از ابزارهای تأمین منافع ملی و کاهش تنش میدانند، در حالیکه جریان شکستخورده در انتخابات، نسبت به ادامه این مسیر بدبینتر است. من نمیگویم هر مخالف مذاکرهای انگیزه سیاسی دارد، اما همزمانی فشار برای تضعیف دولت با مخالفت با مسیر مذاکره، یک موضوع سیاسی قابل تامل است.
شما معتقدید دولت ضعف دارد منتقدین هم همین را می گویند، شما چرا با استعفای رئیسجمهور مخالفید؟
چون بین اصلاح دولت و بیثبات کردن نهاد دولت تفاوت عمیق و ماهیتی وجود دارد؛ اگر مشکل یک وزیر است، وزیر را عوض کنید. اگر مشکل یک سیاست است، سیاست را اصلاح کنید. اگر مدیر ناکارآمد است، مدیر را کنار بگذارید. اگر ساختار اطلاعرسانی مشکل دارد، آن را اصلاح کنید. اما استعفای رئیسجمهور در شرایط جنگی و اقتصادی میتواند یک شوک سیاسی و اقتصادی جدید ایجاد کند؛ بازار وارد انتظار میشود، مدیران دچار بلاتکلیفی میگردند و جامعه با سؤال «بعدش چه میشود؟» مواجه خواهد شد. ضمن اینکه تبعات بینالمللی منفی این اتفاق نیز حتما برای کشور سهمگین و پرهزینه خواهد بود. بنابراین من معتقدم دولت نیازمند اصلاح است، اما استعفا را راهحل اصلاح نمیدانم. در پیروزمندانهترین حالت جنگیدن هم نهایتا باید مذاکره کرد
آیا مسأله جریان ضد مذاکره و توافق، واقعاً مذاکره است یا اینکه چه کسی مذاکره را مدیریت میکند؟
اگر مذاکره ابزار است، نباید مالکیت جناحی داشته باشد. اگر به نفع منافع ملی باشد، باید از آن استفاده کرد؛ چه دولت پزشکیان مذاکره کند و چه دولت دیگری، کما اینکه در مذاکرات اخیر نیز مجموعهای از جریانهای عاقل سیاسی در تیم مذاکرهکننده حضور داشتند و اتفاقا رئیس تیم مذاکرهکننده، قالیباف است که خاستگاه سیاسیاش با خاستگاه سیاسی دولت متفاوت است. درک دقیق از شرایط خاص کشور و تجمیع ادراکی از مساله منافع ملی باعث این همگرایی در مساله توافق شده است.
اما اگر مسأله این باشد که چه جریانی میتواند دستاورد مذاکره را به نام خود ثبت کند، آن وقت رقابتهای جناحی و انتخاباتی وارد سیاست خارجی میشود. برای من مذاکره نه مقدس است و نه خیانت؛ صرفا یک ابزار است. اگر منافع ملی را تأمین میکند، باید انجام شود و اگر نمیکند، نباید انجام شود. ضمن اینکه من مذاکره را در امتداد مقاومت و جنگیدن میدانم، منتهی زمین مقاومت مذاکره با زمین مقاوت جنگی متفاوت است و ابزارها و تکنیکهای مخصوص و متفاوت خود را دارد.
در پیروزمندانهترین حالت جنگیدن هم نهایتا برای تحکیم اراده و تامین منافع حاصل از پیروزی در جنگ، باید مذاکره کرد. آنچه امروز ما از سوی جریانی که بازنده انتخابات بوده و این شکست را هنوز نپذیرفته است شاهد هستیم، مخالفت با مذاکره بدون ارائه آلترناتیو و نقشه جایگزین است. این سؤال را باید از جریان ضد مذاکره به طور جدی پرسید که اگر مذاکره نه، برنامه جایگزین برای کاهش فشار اقتصادی چیست؟ برای تحریم، ارز، سرمایهگذاری، تورم، معیشت و ریسک جنگ چه برنامهای دارید؟
گزاره «مقاومت میکنیم» به تنهایی برنامه اقتصادی نیست. «به آمریکا اعتماد نداریم» هم سیاست اقتصادی نیست. اگر برنامه عملیاتی وجود دارد، باید درباره آن بحث کرد. اما اگر تمام پاسخ این است که پزشکیان برود، این برنامه اداره کشور نیست؛ مطالبه جابهجایی قدرت است.
شما فکر می کنید دولت پزشکیان خودش به جریان مخالف فرصت ضربه زدن و هزینهتراشی داده است؟
قطعاً. دولت باید این را بپذیرد. وقتی در موضوعاتی مثل بنزین، اطلاعرسانی نامناسب انجام میشود، وقتی وزارتخانهها سازهای ناکوک میزنند، وقتی مدیران ضعیف دیر تغییر میکنند یا یک وزارتخانه خودش تبدیل به کانون حاشیه میشود، رقیب سیاسی بر هر کدام از این مسائل سوار میشود و فرصت عملیات تخریبی علیه دولت پیدا میکند. من دو گزاره را همزمان درست میدانم؛ نخست اینکه تندروها از ضعفهای واقعی دولت استفاده غیرمنصفانه سیاسی میکنند و دوم اینکه دولت نباید این ضعفها را تولید کند.
اتفاقاً به همین دلیل ترمیم کابینه اهمیت دارد. اگر دولت ضعیف باشد، همان جریانهای تندرو ضد آرامش و وحدت اجتماعی از ضعف دولت سود سیاسی میبرند. پزشکیان باید دولت موفقتری باشد؛ چون موفقیت دولت یکی از مهمترین موانع بازگشت همان تفکری است که مردم در انتخابات با رای دادن به پزشکیان، با آن مخالفت کردهاند.
باتوجه به اینکه همه در یک کشتی نشستیم آیا تندروها از شکست دولت سود سیاسی میبرند؟
از نظر سیاسی طبیعی است که رقبای دولتها از شکست آنها سود ببرند. اما امروز به دلیل وجود شرایط خاص، بین دولت، کشور و کلیت حاکمیت درهمتنیدگی زیادی وجود دارد. بر همین اساس بود که رهبر شهید بارها از همه جریانهای سیاسی خواستند که به دولت پزشکیان کمک کنند و پیروزی دولت را پیروزی جمهوری اسلامی تعبیر کردند. لذا نمیگویم جریان سیاسی مخالف دولت میخواهد کشور شکست بخورد، اما شکست دولت میتواند روایت رقیب را تقویت کند که دیدید مذاکره جواب نمیدهد؟ دیدید دولت وفاق ناکارآمد است؟ یا دیدید مسیر تعامل اشتباه بود؟ و انگاره هایی از این دست. بنابراین هر اشتباه مدیریتی دولت فقط یک اشتباه اجرایی نیست، بلکه میتواند پیامد سیاسی بلندمدت داشته باشد.








































![[سیدمحمدکاظم سجادپور] انتخابات میاندورهای آمریکا و جنگ](/news/u/2026-08-17/ettelaat-hkoqz.jpg)


























































































































