به نوشته این نشریه این متغیرها بیتردید درسهای مهمی هستند و میتوانند به آمریکا برای آماده شدن در برابر بحرانهای آینده کمک کنند؛ اما علت اصلی ناکامی این کشور در تنگه هرمز را توضیح نمیدهند. حتی اگر همه یا بخشی از این کاستیها مدتها پیش برطرف شده بود، دشوار است تصور کنیم که چنین اقداماتی میتوانست نتیجه مورد نظر دولت ترامپ را تغییر دهد؛ یعنی در هم شکستن ادعایی توانمندیهای دوربرد ایران یا ایجاد تغییرات اساسی در سیاست تهران در قبال برنامه هستهای و نیروهای همپیمان منطقهای.
افزایش ذخایر مهمات و آمادگی بیشتر برای مقابله با کمبود نفت شاید امکان تداوم بمباران برای مدت طولانیتر یا اعمال فشار اقتصادی شدیدتر را فراهم میکرد، اما دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم هفت ماه بمباران یا محاصره میتوانست به نتیجهای منجر شود که نزدیک به شش ماه تلاش نظامی تاکنون آن را محقق نکرده. اکنون محتملترین نتیجه این ناکامی نظامی، شکست راهبردی آمریکا است؛ شکستی که میتواند دست ایران را برای پیگیری اهدافش بازتر کند، کنترل تهران بر تنگه هرمز را افزایش و در نتیجه نفوذ این کشور بر کشورهای حاشیه خلیج فارس را بیشتر کند. ماموریت های ناممکن
با وجود این، ارتش آمریکا همچنان نیرویی فوقالعاده توانمند است. با این حال، هر میزان از برتری فنی نمیتواند ناتوانی راهبردی ناشی از سپردن ماموریتهای ناممکن به ارتش را جبران کند. دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، نه یک ماموریت ناممکن، بلکه سه ماموریت ناممکن را به ارتش خود سپرد و سپس هنگامی که این ماموریتها محقق نشدند، با خشم و شگفتی واکنش نشان داد.
نخستین ماموریت ناممکن، دستیابی به پیروزی راهبردی صرفا از طریق قدرت هوایی، رویایی بوده که از زمان نظریهپردازی ژولی دوئه، نظریهپرداز ایتالیایی، در سال ۱۹۲۱، نیروی هوایی کشورهای مختلف در پی تحقق آن بودهاند. دوئه پیشبینی کرده بود که در جنگهای آینده تنها می توان با بمبافکنها پیروز شد و حتی در سال ۱۹۲۸ مدعی شد که پرتاب تنها ۳۰۰ تن بمب بر یک کشور متوسط میتواند جنگ را ظرف یک ماه به پایان برساند.
این نظریه که جنگها را میتوان صرفا از طریق قدرت هوایی پیروز شد، اکنون یکی از آزمودهشدهترین فرضیهها در تاریخ جنگهای صنعتی مدرن است. در جریان عملیات «بلیتز» آلمان علیه بریتانیا، حدود ۴۰ هزار تن بمب بر لندن ریخته شد، اما نتیجه آن چیزی جز تقویت اراده بریتانیا برای مقاومت نبود. متفقین در جنگ جهانی دوم حدود ۲.۵ میلیون تن بمب بر آلمان فرو ریختند؛ حملاتی که خسارتهای سنگینی وارد کرد و حکومت آدولف هیتلر را با انتخابهای دشواری مواجه ساخت، اما نتوانست آن را به فروپاشی وادار کند و حتی به نظر میرسد تعهد عمومی به ادامه جنگ را افزایش داد.
آمریکا نیز در جریان جنگ ویتنام حدود ۸ میلیون تن بمب بر این کشور ریخت؛ اما این عملیات دستاورد چندانی نداشت و حتی ممکن است در مجموع نتیجه معکوس داده باشد؛ چرا که حمایت جمعیت غیرنظامی از اهداف کمونیستها را تقویت و در عین حال افکار عمومی آمریکا را نسبت به ادامه جنگ بیگانه کرد. آزموده را آزمودن خطاست
فارین پالسی در ادامه آورد: دومین ماموریت ناممکنی که ارتش آمریکا بر عهده گرفت، خنثی کردن توان موشکهای بالستیک و پهپادی ایران، آن هم صرفا از طریق حملات هوایی، بود. این ماموریت نیز پیشتر بارها آزموده شده و هرگز موفقیتآمیز نبوده است.در جنگ جهانی دوم، نیروهای هوایی آمریکا و بریتانیا تلاش گستردهای برای متوقف کردن تولید و پرتاب موشکهای V-1 و V-2 آلمان انجام دادند. این عملیات که «کراسبو» نام داشت، نتوانست پرتاب این موشکها را متوقف کند. علت روشن بود: مراکز تولید و پرتاب را میشد بهسادگی مستحکم یا پنهان کرد.
ظهور تسلیحات دقیق نیز این معادله را تغییر نداده؛ زیرا در مقابل، سامانههای متحرک پرتاب موشک توسعه یافتهاند. در جنگ خلیج فارس، تلاشهای آمریکا برای شکار پرتابگرهای متحرک موشکهای اسکاد عراق، با وجود عملیات گسترده هوایی، حتی به یک مورد انهدام قطعی نیز منجر نشد. اسرائیل نیز طی دو دهه عملیات هوایی گستردهای را در غزه و جنوب لبنان برای جلوگیری از شلیک موشکهای حماس و حزبالله انجام داده؛ اما تنها عملیات زمینی در هر دو منطقه توانست شلیک موشکها را متوقف کند.
ائتلافهای مختلفی از کشورها نیز برای متوقف کردن موشکها و پهپادهای حوثیها از یمن تلاش کردهاند، اما حملات همچنان ادامه دارد. حتی با وجود استفاده از تسلیحات دقیق، به نظر نمیرسد بتوان صرفا از طریق حملات هوایی آنقدر سامانههای متحرک پرتاب را که میتوانند در مناطق پنهان شلیک کرده و سپس بهسرعت جابهجا شوند، منهدم کرد که در نهایت یک کارزار موشکی یا پهپادی متوقف شود. قمار پرهزینه ترامپ
آخرین گزینه دولت ترامپ ظاهرا این است که در بخش بزرگی از منطقه خلیج فارس یک شبکه بینقص دفاع موشکی ایجاد کند تا مانع از وارد آمدن هزینه ناشی از حملات ایران به زیرساختهای کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس شود؛ کشورهایی که آمریکا برای ادامه عملیات نظامی خود به همکاری آنها متکی است. سرمایهگذاری بیشتر در روشهای مقرونبهصرفه رهگیری، مانند شیوههایی که در اوکراین به کار گرفته میشود و استقرار سامانههای پدافند هوایی کوتاهبرد، احتمالا میتوانست درصد بیشتری از حملات ایران را رهگیری کند.
با این حال، در شرایطی که تولید پهپادها و موشکهای بالستیک همچنان بسیار ارزانتر و سریعتر از تولید سامانههای رهگیر است، از ابتدا نیز احتمال زیادی وجود داشت که ایران در نهایت ظرفیت دفاعی موجود در منطقه را اشباع کند. یک ماموریت ناممکن دیگر نمیتوانست شکست دو ماموریت قبلی را جبران کند.
اگر ارتش آمریکا برای درک تهدیدها و فرصتهای ناشی از پهپادها و همچنین مشکلات دیرینه در روند تامنین و تجهیزاتی مانند ناوچهها، مینروبها و تاسیسات مستحکم هواپیما به یک هشدار جدی نیاز داشت، این هشدار اکنون به آنها داده شده است. اما این بحران نه در راهروهای وزارت دفاع آمریکا مورد توجه قرار گرفت و راهروهای کاخ سفید. پاشنه آشیل وزارت دفاع
اگر ترامپ قادر نبود خطر سپردن ماموریت های ناممکن به ارتش را درک کند، وظیفه وزیر دفاع او بود که این واقعیت را به رئیسجمهور گوشزد کند. اما ترامپ به جای انتخاب یک وزیر دفاع باتجربه و توانمند، پیت هگست را برگزید؛ فردی وفادار که ناکارآمدی آشکارش به رئیسجمهور بیش از هر زمان دیگر برجسته است.
هگست نیز در ادامه تلاش گستردهای برای پاکسازی سطوح ارشد نیروهای مسلح از افرادی انجام داد که ممکن بود دیدگاه متفاوتی ارائه کنند. ارتش آمریکا هیچگاه در انتقال اخبار ناخوشایند به تصمیمگیرندگان سیاسی عملکرد درخشانی نداشته، اما رویکرد هگست باعث شد پنتاگون عملا توان یا تمایلی برای مقابله با تصمیمهای نادرست رئیسجمهور نداشته باشد. گزارشها حاکی از آن است که ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، تلاش محدودی برای هشدار درباره دشواری این ماموریت انجام داد، اما این هشدار زیر سایه تبلیغات و حمایت هگست از رویکرد دولت قرار گرفت. انتخاب پرهزینه
همه این تحولات قابل پیشبینی بود و در واقع، بسیاری از این پیامدها پیشتر نیز لحاظ شدند. بنابراین، اگرچه مسئولیت مستقیم این ناکامی متوجه ترامپ و مشاوران ناکارآمد اوست، مسئولیت نهایی باید متوجه جایی باشد که هیچ سیاستمداری حاضر نیست آن را بپذیرد: رای دهندگان.
این انتخاب بخشی از رای دهندگان آمریکایی بود که ترامپ را بار دیگر به کاخ سفید بازگرداندند؛ فردی که آشکارا فاقد شایستگی لازم، ناتوان از پذیرش اطلاعات ناخوشایند یا مخالف و علاقهمند به احاطه کردن خود با افراد مطیع و همفکر است. اکنون مشخص شده که انتخاب رهبر قدرتمندترین نیروی نظامی جهان، با انتخاب سرگرمکنندهترین مجری یک برنامه تلویزیونی واقعنما یکسان نیست. گزارشهایی درباره درسهای آموختهشده، بیتردید همین حالا در پنتاگون در حال تهیه است.
اما همزمان با افزایش پیامدهای راهبردی این شکست قابل پیشبینی و پرهزینه ــ از افزایش قیمت نفت گرفته تا فرسایش منابع نظامی آمریکا ــ پرسش اساسی این است که آیا رای دهندگان آمریکایی دریافتهاند که هیچ میزان از برتری نظامی نمیتواند آنها را از پیامدهای انتخابهای نادرستشان در پای صندوقهای رای مصون نگه دارد.

































































































































![[مهرداد احمدی شیخانی] روح کلوزیوم](/news/u/2026-08-25/ettelaat-xof3f.jpg)

































