در روز سینما، باید پیش از هر چیز یاد سینماگرانی باشیم که امروز به هر دلیل امکان ساخت فیلم ندارند یا حتی از خانواده دورند.
کسانی که به هر دلیل از آزادی، کار و امکان حضور در عرصهای که تمام زندگیشان را برای آن گذاشتهاند محروم شدهاند.
پشت هر فیلم، انسانی ایستاده که گاه برای آنچه باور داشته، هزینهای سنگین پرداخته است. اگر قرار است روز سینما معنایی داشته باشد، باید این آدمها را نیز در حافظه خود نگاه داریم.
باید از داریوش مهرجویی و همسرش، وحیده محمدیفر، یاد کنیم؛ از دو هنرمندی که خون شان به شکلی هولناک بر زمین ریخت و فقدان شان هنوز یکی از تلخترین زخمهای حافظه معاصر سینمای ایران است.
مهرجویی بخشی از تاریخ فرهنگی ایران بود. یاد او در روز سینما، یادآوری این حقیقت تلخ است که گاهی یک جامعه نه فقط هنرمند، بلکه بخشی از حافظه فرهنگی خودش را از دست میدهد.
[جدای نام داران از سینماگری که چند ماه قبل قربانی شد] و سینما به او بدهکار است. گاهی یک سینما به کسانی بدهکار میشود که در حاشیه ماندهاند، دیده نشدهاند یا سهم واقعیشان از تاریخ این هنر هرگز به اندازه رنجی که کشیدهاند، بازشناخته نشده است.
روز سینما باید روز یادآوری سینماگرانی باشد که سینما را با پول و تجارت اشتباه نگرفتند. کسانی که سینما را به معیشت صرف، واسطهگری و مناسبات پشت پرده تقلیل ندادند. کسانی که برای گرفتن یک پروژه، حاضر نشدند وارد هر رابطهای شوند و برای ماندن در میدان، شأن حرفهای خود را معامله نکردند.
این آدمها وجود دارند؛ حتی اگر کمتر دیده شوند. بسیاری سالهاست بیکارند؛ نه لزوماً به دلیل ناتوانی، بلکه گاه درست به دلیل آنکه عضو شبکهای از روابط و زدوبندها نیستند. در ساختاری که گاهی رابطه میتواند از توانایی مهمتر شود، طبیعی است که گروهی از شایستهترین نیروهای سینما به حاشیه رانده شوند. …


































































































































































