شاید برای نسل جوانتر که همراه با خوانندگان موسیقی پاپ در سالنهای شلوغ دست در دست یکدیگر پایکوبی میکنند باورش دشوار باشد که روزگاری -بهویژه دهههای شصت و هفتاد- برخی سلیقههای جزمگرا و نگاههای صلب بر عرصه فرهنگ، خوانندگانی چون ایرج را به جرم ابتذال به کنج عزلت راندند؛ و این شد که هنرمندانی که حنجرهشان سرمایه ملی بود، سالها کنج خانهها را به اجبار برگزیدند و با ملالت و غربتی سنگین دستوپنجه نرم کردند.
هر چند در سالهای اخیر، دستانی به دلجویی سوی چهرههایی چون ایرج و عبدالوهاب شهیدی دراز شد، اما این دلجوییها بیشتر به نوشداروی پس از مرگ سهراب شباهت داشت تا اعاده حیثیت از هنروالاشان؛ چراکه مرهم، زمانی بر زخم نهاده شد که آن حنجرههای خدادادی از بهار اوج خود فاصله گرفته بودند و دیگر نه رمقی برای پرواز بر فراز صحنهها داشتند و نه دلودماغی برای پروراندن شاگردانی که مشعلدار این مسیر باشند.
شاید به همین دلیل باشد که این روزها در عرصه موسیقی ایرانی، بسیاری از آوازها، لحنها و حتی تحریرهای خوانندگان، شبیه به هم شدهاند و کمتر صدای جدیدی سربرمیآورد که نشانگر سبک فردی و مهری شخصی باشد. حال آنکه نگاهی به دهه چهل و پنجاه شمسی نشان میدهد یکی از بزرگترین شاخصههای خوانندگان آن عصر، در کنار تسلط کامل بر ردیفهای آوازی، تنوع بینظیر صداها و شیوههای متفاوت آوازی بود. …









































































