در ۲۸ ژانویه ۲۰۲۶، عربستان سعودی و امارات اعلام کردند که اجازه نخواهند داد خاک یا حریم هواییشان برای حمله به ایران مورد استفاده قرار گیرد. محمد بن سلمان در گفتوگو با مسعود پزشکیان، بر احترام به حاکمیت ایران و ضرورت حلوفصل دیپلماتیک تأکید کرد. با این حال، تهران از همان ابتدا هشدار داده بود که هر حملهای به ایران، جنگی منطقهای خواهد شد.
با آغاز جنگ، وضعیت بهسرعت تغییر کرد. برخی کشورهای خلیج فارس از هفتهها پیش، از حمله آمریکا اطلاع داشتند، در حالی که برخی دیگر تنها چند ساعت پیش از آغاز آن مطلع شدند. اندکی بعد، پایگاههای نظامی آمریکا در بحرین، قطر، کویت و امارات هدف موشکها و پهپادهای ایرانی قرار گرفتند. به این ترتیب، پایگاههایی که برای این کشورها نماد امنیت و بازدارندگی در برابر ایران بودند، ناگهان به نقاط آسیبپذیر و اهداف حملات تبدیل شدند.
گزارشهای رسانهای و اطلاعاتی نیز از استقرار بیش از ۱۲۰ هواپیمای آمریکایی در پایگاههای منطقه و شلیک برخی موشکهای آمریکایی از مواضع موجود در کشورهای خلیج فارس خبر دادند. با وجود این، دولتهای عربی همچنان تأکید کردند که در عملیات نظامی مشارکت ندارند و اجازه استفاده از خاک و حریم هوایی خود برای حمله به ایران را ندادهاند.
خلیج فارس؛ هم قربانی جنگ، هم ذینفع نتایج آن
کشورهای خلیج فارس در جریان جنگ بخش بزرگی از حملات موشکی و پهپادی ایران را دریافت کردند؛ بهطوری که بنابه گزارشها، حدود ۸۰ تا ۸۵ درصد از موشکها و پهپادهای ایرانی به سوی این کشورها روانه شد. پایگاه ناوگان پنجم آمریکا در بحرین چندین بار هدف قرار گرفت، تأسیسات گازی رأس لفان قطر تعطیل شد و بخشی از خطوط تولید کارخانه آلومینیوم «آلبا» در بحرین نیز آسیب دید. زیرساختهای انرژی عربستان، امارات و کویت نیز بارها هدف حمله قرار گرفت.
با این حال، دولتهای خلیج فارس همچنان بر این روایت تأکید کردند که «طرف جنگ نیستند». این گزاره از نظر حقوقی و سیاسی ممکن است درست باشد، اما برای توضیح موقعیت واقعی آنها کافی نیست؛ زیرا این کشورها همزمان از جنگ آسیب میبینند و از برخی نتایج احتمالی آن نیز منتفع میشوند.
در ساختاری که کشورهای خلیج فارس امروز در آن حرکت میکنند، سه بُعد متناقض بهطور همزمان عمل میکنند. از یک سو، کشورهای منطقه از بزرگترین آسیبدیدگان جنگ هستند؛ اما از سوی دیگر، از تضعیف توانمندیهای نظامی ایران، بهویژه ظرفیتهای موشکی و هستهای آن، سود میبرند.
همچنین، در حالی که پایگاههای نظامی آمریکا که زمانی سپر امنیتی محسوب میشدند، اکنون به نقاط آسیبپذیر و تهدیدشده تبدیل شدهاند، همین پایگاهها همچنان یک ائتلاف راهبردی را برای کشورهای خلیج فارس فراهم میکنند که نمیتوانند از آن چشم بپوشند.
و سرانجام، با وجود اینکه کشورهای خلیج فارس خواهان پایان جنگ هستند، نمیخواهند جنگ به هر قیمتی پایان یابد؛ بلکه پایان آن باید به نتایجی منجر شود که امنیت منطقهای آنها را در بلندمدت تضمین کند.
بنابراین، نمیتوان از یک موضع واحد خلیجی سخن گفت؛ بلکه با نقشهای از شکافها در درون شورای همکاری روبهرو هستیم که در آن هر کشور بر اساس میزان اهمیتی که برای هر یک از این ملاحظات متناقض قائل است، موضع متفاوتی در پیش گرفته است.
اختلاف میان کشورهای خلیج فارس
در میان کشورهای عربی خلیج فارس نیز موضع واحدی وجود ندارد. عربستان سعودی و امارات بیش از دیگران بر ضرورت دستیابی به یک نتیجه تعیینکننده در برابر ایران تأکید دارند. یوسف العتیبه، سفیر امارات در واشنگتن، تأکید کرده که هر توافقی باید ظرفیت هستهای و موشکی ایران، پهپادها، نیروهای نیابتی و تهدید علیه مسیرهای کشتیرانی را دربرگیرد. وزیر خارجه عربستان نیز هشدار داده که صبر ریاض در برابر حملات ایران نامحدود نیست.
با این حال، ریاض و ابوظبی بهخوبی میدانند که ادامه جنگ هزینههای سنگینی دارد. آسیب به زیرساختهای اقتصادی، محدود شدن صادرات نفت از مسیر تنگه هرمز و افزایش ناامنی، منافع اقتصادی آنها را تهدید میکند. برای امارات، مسئله حتی حساستر است؛ زیرا تصویری که طی سالها از خود بهعنوان یکی از امنترین و جذابترین مقاصد سرمایهگذاری جهان ساخته، در صورت تداوم حملات میتواند آسیب ببیند.
در مقابل، قطر و کویت بیشتر به راهحل دیپلماتیک تمایل دارند. قطر تأکید کرده که بخشی از «کارزار علیه ایران» نیست و حملات به خاک خود را نوعی نادیده گرفتن نقش میانجیگرانهاش میداند. کویت نیز به دلیل موقعیت جغرافیایی آسیبپذیر خود، از ادامه جنگ هزینه زیادی میپردازد.
عمان از همه متمایزتر است. مسقط که پیش از آغاز جنگ در مذاکرات میان طرفها نقش میانجی داشت، موضعی آشکارا ضدجنگ و نزدیکتر به دیپلماسی با ایران اتخاذ کرده است. عمان حتی به بیانیه مشترک کشورهای شورای همکاری در ۲۶ مارس نپیوست و همچنان کانالهای ارتباطی خود با تهران را حفظ کرده است.
در میان کشورهای خلیج فارس، بحرین آسیبپذیرترین وضعیت را دارد. این کشور بارها شاهد حمله به پایگاه ناوگان پنجم آمریکا بوده و صادرات انرژی، آلومینیوم و فولاد آن نیز تحت تأثیر جنگ قرار گرفته است. منامه از نظر سیاسی به عربستان و امارات نزدیک است، اما توان اقتصادی تحمل هزینههای چنین موضعی را به اندازه آنها ندارد.
مسئله اصلی: «روز بعد از جنگ»
با وجود تمام اختلافات، یک نگرانی مشترک میان کشورهای خلیج فارس وجود دارد: بدترین نتیجه ممکن، پایان جنگ بدون یک توافق واقعی و پایدار است. این نگرانی، شاید نادرترین نقطه اشتراک میان کشورهای خلیج فارس باشد؛ کشورهایی که در بسیاری از مسائل دیگر با یکدیگر اختلاف دارند.
آنها نگراناند که آمریکا جنگ را بدون سرنگونی حکومت ایران و بدون دریافت تضمینهای امنیتی مشخص متوقف کند. در چنین شرایطی، ایران ممکن است پس از جنگ ضعیفتر نشده باشد، بلکه خشمگینتر و مصممتر از گذشته شود و بار دیگر زیرساختهای خلیج فارس و مسیرهای کشتیرانی را تهدید کند.
اما گزینه مقابل نیز برای کشورهای خلیج فارس اطمینانبخش نیست. سقوط حکومت ایران الزاماً به معنای ایجاد یک همسایه باثبات و دوست نخواهد بود. فروپاشی ساختار سیاسی ایران میتواند به شکلگیری یک دولت ضعیف و بیثبات در آن سوی خلیج فارس منجر شود؛ دولتی که در آن گروههای مسلح و بازیگران غیردولتی متعدد فعال باشند. در چنین سناریویی، حتی گروههایی مانند حوثیها یا برخی نیروهای مسلح عراق ممکن است در مقایسه با نیروهای جدید و ناشناخته، تهدیدی قابلپیشبینیتر به نظر برسند.
این ترس دوگانه – از یک سو ایرانِ قدرتمند و متخاصم و از سوی دیگر ایرانِ فروپاشیده و بیثبات- بخش مهمی از رفتار محتاطانه کشورهای خلیج فارس را توضیح میدهد.
ابهام بهعنوان راهبرد بقا
در نهایت، ابهام موجود در مواضع کشورهای خلیج فارس را نباید صرفاً نشانه ضعف یا سردرگمی تصمیمگیری دانست. این ابهام بازتاب یک معضل واقعی است: آنها با جنگی مواجهاند که خود آغازکننده آن نبودهاند، از پیامدهای اقتصادی و امنیتی آن آسیب میبینند، اما در عین حال به تضعیف توان نظامی ایران علاقه دارند و همچنان هم به چتر امنیتی آمریکا نیازمندند.
به همین دلیل، راهبرد مطلوب آنها بر جمع کردن چند هدف متناقض در کنار یکدیگر است: حفظ اتحاد امنیتی با آمریکا، بدون کشیده شدن مستقیم به جنگ؛ جلوگیری از پایان جنگ به شکلی که ایران را قدرتمندتر یا تهاجمیتر باقی بگذارد؛ حفظ کانالهای دیپلماتیک با تهران برای جلوگیری از تشدید تنش و داشتن مسیر خروج در آینده.
از این منظر، «ابهام» صرفاً توصیفی برای رفتار کشورهای خلیج فارس نیست؛ خودِ ابهام به یک راهبرد تبدیل شده است. آنها میکوشند همزمان از مزایای اتحاد با آمریکا بهره ببرند، از ورود مستقیم به جنگ خودداری نمایند، در برابر ایران بازدارندگی ایجاد کنند و درِ مذاکره با تهران را نیز باز نگه دارند.
در واقع، کشورهای خلیج فارس در موقعیتی قرار گرفتهاند که نه میتوانند بهطور کامل وارد جنگ شوند و نه میتوانند از پیامدهای آن کنار بکشند. بنابراین، سیاست آنها نه انتخاب یکی از دو سوی جنگ، بلکه مدیریت همزمان هر دو خطر است: خطر ایرانِ پیروز و خطر ایرانِ فروپاشیده. درست همین وضعیت است که «راهبرد ابهام» را به منطقیترین گزینه برای بقای آنها تبدیل میکند.





























































![ادعای ترامپ دربارهی ارتباط با سپاه [+واکنش سخنگو] | انصاف نیوز](/news/u/2026-08-17/ensafnews-9nlhq.jpg)





































































































