آشنایی من با آیتالله شبیری زنجانی به سالهای کودکی برمیگردد. پدر من با آیتالله شبیری در حوزه قم آشنا شد و دوستی و آشنایی نزدیکی با یکدیگر داشتند. البته پدر من چند سالی از ایشان بزرگتر بود و تحصیلات اولیهاش را در زنجان گذرانده بود، در حالی که پدر آیتالله شبیری از علمای قم بود و ایشان در قم تحصیل کرده بودند. به هر حال، همشهری بودنشان (زنجان)، در قم باعث آشنایی آنها شد و این آشنایی به دوستی بسیار صمیمانهای تبدیل شد. آیتالله شبیری هر وقت به تهران میآمدند، به منزل ما میآمدند. من هم از همان سفرهایی که به تهران داشتند، با ایشان آشنا شدم. گاهی هم به همراه پدرم به قم و به منزلشان میرفتیم. با پسر بزرگ ایشان، محمد آقا، هم همسنوسال بودیم و در دوران کودکی با هم بازی میکردیم. اما به این دلیل که آیتالله شبیری در قم زندگی میکردند و ما تهران سکونت داشتیم، دیدارها با فاصله بیشتری انجام میشد، اما صمیمیت این ارتباط همچنان برقرار بود.
ایشان از همان ابتدا برای من شخصیتی بسیار آرام، متواضع و بیتکلف بودند. بعدها که بیشتر با ایشان آشنا شدم، این ویژگیها را بیشتر درک کردم. یکی از نکات مهم درباره ایشان این بود که در زندگی شخصیشان بهشدت سادهزیست بودند و از هرگونه تشریفات و تجمل فاصله داشتند.
این سادهزیستی را در رفتار روزمره ایشان هم میشد دید؟
بله، کاملاً. یک بار من به قم رفته بودم و ایشان در حرم نماز میخواندند. میخواستم ایشان را ببینم. بعد از نماز به من گفتند بیا با هم پیاده تا منزل برویم. ما از حرم تا منزل ایشان پیاده رفتیم و در طول مسیر با هم صحبت کردیم. ایشان حتی اجازه نمیدادند در چنین موقعیتهایی کسی پشت سرشان حرکت کند یا جمعیتی اطرافشان شکل بگیرد. تنها حرکت میکردند و اساساً از اینگونه تشریفات فاصله میگرفتند. به نظرم این ساده زیستی بخشی از نگاه ایشان به زندگی و جایگاه روحانیت بود. ایشان تأکید زیادی بر استقلال حوزه داشتند و خودشان هم در عمل همین مسیر را دنبال کردند. …































































































