او شرح همه روزهای این سفر را به صورت روزنوشت به نگارش درآورده است. در ادامه روزنوشت روز پنجشنبه ۲۶ ربیعالثانی ۱۳۱۸ (یکم شهریور ۱۲۷۹) او را میخوانیم، زمانی که در بلژیک به سر میبرد:
صبح برحسب معمول رفتم پایین در کنار دریا گردشی کردیم. چون آب خیلی بالا آمده و کشتیها و قایقها به ما نزدیک بود دیگر تیراندازی نکردیم. تماشای دریا و کشتیها را میکردیم که در این اثنا یک کشتی بزرگ پیدا شد که از طرف فرانسه میآمد. گفتند در این کشتی اعلیحضرت پادشاه بلجیک [بلژیک] است که به دیدن ما میآیند و در منزل دختر خودشان پیاده میشوند و در این بین دیدیم که دختر اعلیحضرت پادشاه از جلوی دریا با کمال عجله میروند که در منزل خود حاضر و منتظر ورود پادشاه باشند.
قدری که گذشت آمدیم بالا ناهار خوردیم. سه ساعت که از ناهار گذشت خبر آوردند که اعلیحضرت پادشاه بلجیک میآیند. ما نشان و حمایل دولت بلجیک را که از زمان ولیعهدی داشتیم انداختیم و تا جلوی پله به استقبال ایشان رفتیم. همینکه رسیدند دست دادیم و مراسم کمال وداد و اتحاد به عمل آمد. بعد به اتفاق وارد اتاق شده نشستیم و به صحبت مشغول شدیم.
اعلیحضرت پادشاه مردی هستند بلندقامت با ریش بلند سفید و آثار کمال نجابت و بزرگی و حسن اخلاق و محبت از سیمای ایشان پیداست، چندین زبان خارجه را در کمال خوبی حرف میزنند. به قدر ساعتی توقف نمودند وقتی که برخاستند ما جناب اشرف صدراعظم … …































































































