فرهنگسازی نیاز زنان موتورسوار است
مشکلات ستایش و «رخش» تیزپایش هر روز پیش از پاگذاشتن به خیابان و در کشمکش با آقایان موتورسواری شروع میشود که توانایی زنان در موتورسواری را باور ندارند. او تعریف میکند: «همان ذهنیت عمومی منفی که درباره زنان راننده خودرو در بعضی از آقایان وجود دارد، با شدت و غلظت بیشتری در مورد زنان موتورسوار دیده میشود و این فرهنگ و دیدگاه آنها رانندگی را برای موتورسواران زن سختتر میکند. گاهی آقایانی که در پارکینگ مجتمع محل زندگی ما موتورسیکلتهایشان را میگذارند، با آنکه مراعات حال یکدیگر را میکنند، اما در برخورد با من رفتار دیگری دارند و با پارک نامناسب موتورسیکلتهایشان و بهوجودآوردن موانع مختلف در مسیر، سعی دارند به من القا کنند که در موتورسواری نمیتوانم دستفرمان و مهارت خوبی داشته باشم.» ستایش در خیابان هم از این برخوردهای نامناسب در امان نیست و برخی از آقایانی که به دستفرمانشان غره هستند برای او مزاحمتهایی بهوجود میآورند: «ما مجبوریم بدون آموزشدیدن رسمی و بدون مربی و آموزشگاه موتورسواری یاد بگیریم، اما بعضی از آقایان بدون درنظرگرفتن این موضوع با حرفها و رفتارهای نامناسبشان ما را آزار میدهند و مزاحمتهایی برای زنان موتورسوار بهوجود میآورند.»
سوءاستفاده از خلأهای قانونی
مهسا که ساکن جنوب شهر است و هر روز مسیر منزل تا محل کارش در خیابان کارگر را سوار بر موتور مورد علاقهاش طی میکند، هنوز نتوانسته حریف ترس و اضطرابش در مواجهه با پلیس شود. مهسا بلاتکلیفی زنان موتورسوار و روشننشدن موضع قانون در مقابل آنها را دلیل این ناامنی روانی خود میداند و میگوید: «با آنکه هیچوقت پلیس با من برخورد نکرده، اما هنوز وقتی در مسیرم به پلیس برخورد میکنم دچار استرس میشوم و دستوپایم را گم میکنم. حتی گاهی برای اینکه به پلیس برخورد نکنم، مسیرهای فرعی را انتخاب میکنم که امنیت کمتری دارند و صبح زود یا موقع غروب ممکن است مزاحمتهایی داشته باشم.» نبودن چتر قانون بر سر مهسا و دیگر موتورسواران زن، راه سوءاستفاده عدهای را هم باز کرده است. او میگوید: «بارها پیش آمده که در تصادف من مقصر نبودهام، ولی آقایانی که قانون را رعایت نکردهاند و باعث تصادف شدهاند با قلدری من را تهدید کردهاند که اگر شکایت کنم خودم به دردسر میافتم. من هم ناچار از حق خودم کوتاه آمدهام و نتوانستهام خسارت بگیرم. حتی یکی از آنها کار را به اخاذی رساند و با آنکه او مقصر بود، خسارت و هزینه بیمارستانش را پرداخت کردم تا از من شکایت نکند.»
مجبوریم از خطر فرار کنیم
۲سال است که موتور دخترانهاش تبدیل به عصای دستش شده است. نسیم به جای اینکه صبرش را در میان ترافیک خودروها بسنجد، تصمیم گرفت با استفاده از موتور تمام کارها را انجام دهد. هراس از تصادف و نداشتن بیمه موجب شده است که نسیم با مراقبتهای ویژه در خیابان حرکت کند: «من تا حالا تصادف نکردهام، چون میدانم اگر اتفاقی برایم بیفتد، خیلی دردسر میشود.» او در مورد ترسهای مشترک میان زنان موتورسوار میگوید: «خب، همه ما از تصادف، از دردسرهای بعد تصادف، از اینکه با وجود کلاه ایمنی ممکن است موتورت توقیف شود، میترسیم.» هرچند این خانم موتوسوار تا حالا دچار حادثه نشده است، اما کم نیستند دوستان موتوسواری که برای او از خاطرات تصادف و واهمههای بعد از آن گفتهاند: «چند وقت پیش یکی از دوستان موتورسوارم با یک ماشین تصادف کرد. خیلی ترسیده بود، چون ما زنهای موتورسوار بیمه نداریم. خوشبختانه راننده ماشین منصف بود و برای اینکه خانم دچار مشکل بیمه نشود، بدون اینکه مبلغی بگیرد، گذشت کرد، اما همیشه اینطور ختمبهخیر نمیشود.»
هوادارها کمتر شدند
روزهای اول که زنان موتورسوار در شهر دیده میشدند، همه بیشتر حواسشان جمع بود، اما حالا که این حضور به تصویر ثابت شهر تبدیل شده است، شاید بتوان گفت که کمتر خبری از حمایتهای قبلی است. غزال که تجربه استفاده یک موتور جمعوجور را در شهر دارد، در مورد این موضوع میگوید: «من بیشتر در مرکز شهر رفتوآمد میکنم، تقریبا تا یکسال پیش آقایانی که پشت موتور و ماشین نشسته بودند، حواسشان خیلی به ما بود، اما الان این نگاه کمتر شده.» او در این رابطه توضیح میدهد: «مثلا من همین چند وقت پیش رفتم سمت بازار. خیلی شرایط عجیب و سخت بود. اصلا راه نمیدادند. در مرکز شهر قبلا خوب بودند اما الان چون شبیه موتورسوارهای دیگر شدهایم، خیلی مراعات نمیکنند. احتمال تصادف زیاد است. دوستانم که موتور بزرگ دارند، خیلی درگیرند با این مشکلات.》
کد خبر 1062151




































































































































