رامتین شهبازی بحث را از یک گزاره آغاز کرد: سینمای دهه ۹۰ را نمیتوان جدا از سنت سینمای دفاع مقدس بررسی کرد. او بر استفاده از عنوان «ژانر دفاع مقدس» تأکید کرد و توضیح داد که این سینما، هم ویژگیهای شمایلی و فرهنگی خاص خود را دارد و هم مانند هر ژانر دیگری در طول زمان دچار دگردیسی میشود. از نگاه او، ژانر قرار نیست خودش را تکرار کند؛ بلکه با تغییر دوره و شرایط، شکل تازهای پیدا میکند.
شهبازی برای توضیح این دگردیسی، به سینمای وسترن و نوآر اشاره کرد و گفت همانطور که نشانههای این ژانرها در دورههای مختلف تغییر کردهاند، سینمای دفاع مقدس نیز در مسیر تاریخی خود شمایلهای متفاوتی پیدا کرده است.
او سینمای دهه ۶۰ را بیشتر سینمای «مود و حالوهوا» دانست و در این دوره از «پرواز در شب»، «دیدهبان» و «مهاجر» نام برد. به گفته او، در این آثار نسبت میان سینمای جنگ و عناصر فرهنگی و اعتقادی، از جمله واقعه عاشورا، نقشی اساسی دارد. سیدان نیز کربلا را از مؤلفههای ژانر دفاع مقدس دانست.
شهبازی سپس به دهههای ۷۰ و ۸۰ رسید؛ دورهای که به تعبیر او، رگهای شبهروشنفکرانه و انتقادی وارد سینمای جنگ شد و در آثاری چون «آژانس شیشهای»، «برج مینو» و «بوی پیراهن یوسف» نمود پیدا کرد. به اعتقاد او، این نگاه ماندگار نشد و در دهه ۹۰، سینمای جنگ وارد فضای میانهای شد که به تدریج به ساخت پرترههایی از فرماندهان نظامی انجامید. …

































































