او دوران تحصیل را با مکتب آغاز کرد:«بس مبارک بود چون فرّ هما/ اول کارها به نام خدا. تحصیل را در مکتب با خواندن طوطیوار همین شعر شروع کردم از روی یک کتاب درسی که به آن «پنج اَلْحمد» (به خوانساری: پِنْجِلْحَم) میگفتند. هدف پنج الحمد و بعد از آن «عم جزو» تعلیم قرائت قرآن بود، و برای همین بود که این کتاب الفبا را با اعراب و تنوین یاد میداد. الفبا هم الفبای عربی بود، پ و چ و ژ و گاف نداشت. بعد از اینکه پنجالحمد و عمّجزو را در این مکتب مقدماتی تمام کردم و با قرائت قرآن آشنا شدم.»
البته او از سر شیطنت کودکی به مکتب نرفت و او را به دبستان دولتی بردند: « یک روز صبح که به مکتب میرفتم، در راه به چند تا از بچههای هم سن و سال خودم برخوردم که بازی میکردند. من بیاختیار در بازی آنها شرکت کردم و آنقدر از این کار لذت بردم که کیفم را در سوراخی در دیوار باغ کنار کوچه پنهان کردم و تا ظهر با بچهها بازی کردم. ظهر که شد کیفم را برداشتم و به خانه رفتم. دو سه روزی کارم این بود، تا اینکه یکی از بستگان نزدیکم مرا در راه دید. متوجه گریزپایی من شد، مرا به مکتب برد و آهسته در گوش معلم چیزی گفت و پیدا بود که سفارش کرد که تقصیر مرا نادیده بگیرد. به پدرم هم که مرد سختگیری بود، چیزی نگفت. ولی همین باعث شد که در سال تحصیلی بعد مرا به دبستان دولتی بردند.»
سعادت که توانایی خواندن و نوشتن را داشت، تحصیلات ابتدایی خود را از پایه دوم شروع کرد و دبستان را با موفقیت به پایان رساند. اما به دلیل نبود دبیرستان در شهر خوانسار، یک سال از ادامه تحصیل بازماند. سال بعد دبیرستانی در خوانسار افتتاح شد و او توانست مسیر تحصیلی خود را ادامه دهد. …





















































































