یک صحنه ساده جهان فناوری را تغییر داد. مردی با لباس مشکی ساده روی صحنه میایستاد، محصولی را از جیب خود بیرون میآورد و پیش از آنکه مخاطب با مشخصات فنی آن آشنا شود، توضیح میداد این محصول قرار است چه تغییری در زندگی انسان ایجاد کند. استیو جابز فقط مدیرعامل اپل نبود، او مهمترین راوی اپل بود که محصول را به رؤیا و یک شرکت را به نمادی از آینده تبدیل میکرد. اما همه رهبران معتبر شبیه جابز نیستند. ساتیا نادلا برند خود را با همدلی و تغییر فرهنگ سازمانی ساخت. وارن بافت با ثبات، سادهگویی و اعتماد چند دههای شناخته شد. ایلان ماسک نیز نشان داد که برند شخصی یک مدیر میتواند توجهی بیسابقه ایجاد کند و همزمان به یکی از مهمترین منابع ریسک سازمان تبدیل شود. بررسی این چهار شخصیت یک درس اساسی دارد. رفتار، کلمات، تصمیمها و اعتبار مدیرعامل میتواند به بخشی از ارزش یا ریسک شرکت تبدیل شود. استیو جابز؛ مدیرعامل بهعنوان راوی آینده
برند استیو جابز بر یک ادعای روشن بنا شده بود. آینده را میتوان سادهتر، زیباتر و انسانیتر طراحی کرد. او محصولات اپل را با فهرستی از قابلیتهای فنی معرفی نمیکرد، بلکه ابتدا مسئلهای را در زندگی مردم نشان میداد و سپس محصول را بهعنوان پاسخی برای آن روی صحنه میآورد. قدرت جابز فقط در سخنرانی نبود، بلکه روایت او با تمام ارکان اپل هماهنگی داشت و به تجسم انسانی وعده این شرکت تبدیل شد.
اما الگوی جابز یک خطر بزرگ داشت و آن وابستگی شدید معنای شرکت به یک فرد بود. هرچه بنیانگذار بیشتر به تجسم برند تبدیل شود، پرسش جانشینی دشوارتر خواهد شد. تیم کوک برای موفقیت مجبور نبود جابز دیگری باشد، او باید مدل مدیریتی متفاوت خود را میساخت تا سازمان به موزه شخصیت بنیانگذار تبدیل نشود. این تجربه نشان میدهد برند شخصی زمانی قدرتمند است که وعده پیچیده شرکت را به داستانی ساده و ملموس تبدیل کند. با این حال خلاصه شدن تمام معنای شرکت در یک فرد، سازمان را در زمان خروج او با خلأ هویت روبهرو میکند. ساتیا نادلا؛ بازسازی شرکت از مسیر تغییر فرهنگ …

































































































































































