سالها پیش، با راهاندازی تلویزیون فارسیزبان بیبیسی، نشانههای ورود جدیتر رسانههای برونمرزی به فضای رسانهای ایران آشکار شد. آن زمان هنوز دامنه و ابعاد اثرگذاری این رسانهها به روشنی امروز نبود و تلویزیون ایران همچنان رسانه اصلی بخش بزرگی از جامعه و مرجع مهم دریافت خبر و تحلیل به شمار میرفت.
در همان مقطع، در یادداشتی با عنوان «رسانههای برونمرزی؛ فرصت یا تهدید؟» هشدار دادم که نباید این تحول و سرمایهگذاریهای رسانهای جدید را دستکم گرفت. تأکیدم این بود که صداوسیما باید متناسب با این تغییر، خود را نوسازی و بازسازی کند، اعتماد مخاطب را افزایش دهد و عملکردی واقعاً ملی داشته باشد؛ چرا که در غیر این صورت، آنچه آن روز صرفاً یک ظرفیت رسانهای جدید به نظر میرسید، میتوانست به تهدیدی جدی برای مرجعیت رسانهای داخل کشور تبدیل شود.
امروز، پس از گذشت این سالها، کافی است به مسیر طیشده نگاه کنیم.
جهان رسانهای بهکلی تغییر کرده است. شبکههای اجتماعی، پلتفرمهای ویدئویی و رسانههای برونمرزی، امکان دسترسی مردم به روایتهای متنوع را فراهم کردهاند. مخاطب امروز دیگر مخاطب منفعل گذشته نیست؛ انتخاب میکند، مقایسه میکند و روایتهای مختلف را کنار هم میگذارد.
اما صداوسیما در این مسیر، نهتنها آنگونه که باید خود را نوسازی و بازسازی نکرد، بلکه متأسفانه فاصلهاش با جامعه بیشتر شد؛ سال به سال دریغ از پارسال.
امروز مسئله فقط فناوری و تغییر ذائقه مخاطب نیست؛ مسئله اصلی، مرجعیت و اعتماد است.
صداوسیمای امروز، متأسفانه در کنار پرسشهای جدی درباره شفافیت مالی، در اختیار اقلیتی قرار گرفته است که اجازه نمیدهند صدای اکثریت ملت ایران آنگونه که شایسته است شنیده شود. رسانهای که باید خانه همه ایرانیان باشد، نمیتواند تریبون یک نگاه، یک جریان یا یک قرائت محدود از جامعه باشد.
جامعه ایران متکثر است؛ زنان و مردان، جوانان و سالمندان، موافقان و منتقدان، اصلاحطلبان و اصولگرایان و میلیونها ایرانی با دیدگاهها و سبکهای زندگی متفاوت. رسانه ملی باید آینه این تکثر باشد، نه ابزاری برای حذف آن. …



































































































































































