ماهها گذشت و تماشاگرانی که منتظر گرهگشایی بودند، بیشتر از اینکه نگران گیر افتادن سارقان باشند، میپرسیدند خود سریال کجا گیر کرده است؟ حالا «کنکل» برگشته، اما حتی بازگشتش هم معمولی نیست. مجموعهای که اردیبهشت ۱۴۰۴ در استارنت آغاز شده بود، پس از بحرانهای مالی این پلتفرم و توقف انتشار، خانه تازهای پیدا کرده و از ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ در فیلیمو دوباره روی صفحه آمده است. نکته بامزه ماجرا اینجاست که پخش دوباره از قسمت اول آغاز شده. یعنی تماشاگر قدیمی برای رسیدن به بخشهای ندیده قصه باید خاطراتش را گردگیری کند و دوباره وارد همان کارخانه شود.
دزدی وسط یک روز معمولی
رامتین لوافی برای نخستین سریالش دنبال قصهای عجیبوغریب نرفته است. یک کارخانه داریم، مقداری مواد اولیه گرانقیمت که ناپدید میشود، مدیرانی که ترجیح میدهند سروصدا بلند نشود و پلیسی که سرانجام وارد ماجرا میشود. روی کاغذ، همهچیز میتواند مقدمه یک درام جنایی کاملا متعارف باشد. «کنکل» اما خیلی زود مسیرش را کج میکند.
جذابیت کار دقیقا در همین کجشدن است. آدمهای این قصه مثل شخصیتهای مرسوم سریالهای جنایی رفتار نمیکنند. وسط بحرانی که میتواند سرنوشتشان را عوض کند، هنوز حواسشان به شوخی، فوتبال، رفاقت و کلکلهای کوچک هست. جرم در اینجا اتفاقی جداشده از زندگی نیست. افتاده وسط همان زندگی معمولی و همین برخورد دو فضا، حالوهوای خاص سریال را میسازد.
لوافی کارخانه را هم به سیاهچالهای برای نمایش فلاکت تبدیل نمیکند. کارگرهایش قرار نیست با صورتهای تکیده مدام درباره مصیبت حرف بزنند. آنها زرنگاند، گاهی فرصتطلباند، اشتباه میکنند و بلدند وسط مخمصه هم زندگی کنند. همین نگاه، «کنکل» را از بخشی از سریالهای اجتماعی این سالها جدا میکند که انگار برای جدی گرفتهشدن باید هر قابشان چند درجه تیرهتر باشد.
صابر ابر روی دور بازیگوشی …








































































































