قیمت طلا امروز




 «عزت ملی» ایران اسلامی

 خبرگزاری مهر / ۱ ساعت قبل

۲۸ مرداد پاسخ آمریکا به اعتماد بود، نه به شعار مرگ بر آمریکا

موسی حقانی، رئیس مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در گفتگو با خبرنگار مهر پیرامون کارکرد راهبردی تاریخ در نبرد هویتی امروز کشورمان سخن گفته است.
 ۲۸ مرداد پاسخ آمریکا به اعتماد بود، نه به شعار مرگ بر آمریکا
به گزارش خبرنگار مهر؛ در حاشیه نمایشگاه کتاب تاریخ معاصر در باغ کتاب تهران، با موسی حقانی، رئیس مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، پیرامون کارکرد راهبردی تاریخ در نبرد هویتی امروز به گفتگو نشستیم؛ مباحثه‌ای که از تبیین تاریخ به‌مثابه دانشی بازدارنده و هویت‌بخش آغاز شد و با کالبدشکافی شگردهای استعمار در تحقیر فرهنگی، بزک دوران پهلوی، عبرت‌های کودتای ۲۸ مرداد و شیوه‌های انتقال حافظه تاریخی به نسل جوان امتداد یافت.

تاریخ؛ دانش هویت‌بخش و پندآموز

چرا مطالعه تاریخ برای ملت‌ها اهمیت دارد و چرا این اهمیت درباره تاریخ معاصر ایران بیشتر است؟

مطالعه تاریخ برای هر ملتی یک امر لازم و ضروری است؛ چراکه اگر ملتی بخواهد با هویت خودش آشنا شود، بداند چه هویتی دارد، چه موقعیتی دارد و در کجا ایستاده است، باید حداقل تاریخ خودش را یک مرور و بررسی جدی داشته باشد و نسبت به تحولات مهم تاریخی کشورش اشراف پیدا کند.

شاید بعضی افراد علاقه یا حوصله ورود به جزئیات تاریخ را نداشته باشند. اینکه کسی بخواهد جزئیات اتفاقات تاریخی را دنبال کند، شاید بیشتر کار کسی باشد که رشته‌اش تاریخ است یا به تاریخ علاقه دارد؛ اما تاریخ فقط برای این افراد نیست. تاریخ یک دانش راهبردی، یک دانش هویت‌بخش و یک دانش پندآموز است.

تاریخ می‌تواند ما را نسبت به نقاط قوت و ضعف خودمان آشنا کند. وقتی گذشته را بررسی می‌کنیم، در واقع گذشته خودمان را بررسی می‌کنیم؛ چون ما ادامه گذشتگان خودمان هستیم. بنابراین وقتی نسبت به تجربه‌هایی که گذشتگان داشته‌اند اشراف پیدا می‌کنیم، از تجربه‌های موفق بهره می‌بریم و تجربه‌های ناموفق و شکست‌ها نیز برای ما باعث پند و عبرت می‌شود.

این مسئله برای ملت ایران اهمیت بیشتری دارد. ملتی با سابقه تمدنی چند هزار ساله، ظرفیت‌های بزرگی را برای بشریت ایجاد کرده است؛ نه فقط برای مردم خودش. این ظرفیت‌های عظیم را فقط از طریق تاریخ می‌توان شناخت و از آن استفاده کرد.

ما امروز در یک نبرد تمدنی قرار داریم. تمدن غرب وامدار تمدن ایرانی است و قدمت تمدن ایرانی به‌مراتب بیشتر از عمر بسیاری از کشورهایی است که امروز در زمره قدرت‌های بزرگ قرار دارند. اگر سابقه تاریخی آمریکا را نگاه کنید، حتی با یک محاسبه بسیار خوش‌بینانه، با کشوری مواجه هستید که حدود ۳۰۰ سال سابقه موجودیتی دارد. این سابقه با سابقه تمدنی چند هزار ساله ملت ایران قابل مقایسه نیست.

بنابراین برای ملت ایران به‌مراتب لازم‌تر است که تاریخ خودش را بشناسد؛ چون در جایگاهی ایستاده که بسیاری از ملت‌های دیگر از آن برخوردار نیستند و می‌تواند نقش‌آفرینی و تأثیرگذاری داشته باشد. این ظرفیت، یک وظیفه ملی ایجاد می‌کند که هر ایرانی نسبت به تحولات مهم تاریخ خودش اشراف داشته باشد.

نزدیک‌ترین تجربه‌ها برای هر ملتی، تجربه‌های معاصر آن ملت است. ما تاریخ معاصر را معمولاً نزدیک‌ترین تجربه‌هایی می‌دانیم که بر امروز ما تأثیر گذاشته‌اند. البته من خودم این مسئله را مقداری کلان‌تر می‌بینم و معتقدم هر اتفاقی، بدون در نظر گرفتن زمان وقوع آن، اگر بر امروز ما تأثیرگذار باشد، می‌تواند معاصر محسوب شود.

اگر بخواهیم این حوزه را محدود کنیم، می‌توانیم نزدیک‌ترین اتفاقات تاریخی را که امروز نیز بر ما تأثیرگذار هستند، مورد توجه قرار دهیم. نهضت ملی شدن صنعت نفت یکی از این اتفاقات است. پیش از آن، نهضت مشروطه را داریم که همچنان بر امروز ما تأثیرگذار است و پس از آن نیز انقلاب اسلامی یک تجربه مهم و واقعی است.

این تجربه‌های نزدیک، از این جهت اهمیت دارند که دسترسی ما به اسناد و مدارک آن‌ها بیشتر است و اطلاعات بیشتری در اختیار داریم. شاید از برخی دوره‌های ایران باستان اطلاعات چندانی در دسترس نباشد، اما درباره تاریخ معاصر منابع فراوانی داریم و می‌توانیم تحولات را دقیق‌تر شناسایی کنیم.

به نظرم حداقل دوران معاصر ایران، یعنی تاریخ ۲۲۰ سال گذشته که بسیار پرتلاطم بوده و امروز ما به‌شدت تحت تأثیر آن قرار داریم، باید مورد توجه همه مردم قرار بگیرد؛ البته به شکل‌های مختلف. یکی از طریق کتاب، یکی از طریق فیلم و از طریق روش‌های مختلف، حتی نقاشی و قالب‌های دیگری که می‌توان به وسیله آن‌ها به وقایع مهم تاریخی دسترسی پیدا کرد، آن‌ها را تحلیل کرد و مورد تأمل قرار داد.

تاریخ و هویت نسل جوان

با توجه به اینکه نسل جوان امروز به‌شدت تحت تأثیر روایت رسانه‌ای غرب قرار دارد، چگونه می‌توان رغبت بیشتری برای شناخت تاریخ معاصر در میان جوانان ایجاد کرد؟

اینکه غرب تلاش می‌کند تاریخ ما را تحریف کند و نگذارد جوان ایرانی با گذشته پرافتخار تاریخی خودش آشنا شود، یکی از شگردهای استعماری است. این مسئله در قالب فعالیت‌هایی که مستشرقان انجام می‌دادند، متأسفانه از همان دوره قاجار به‌صورت گسترده آغاز شد؛ از غارت منابع گرفته تا دست بردن در منابع و ارائه یک تعریف ناصواب و وارونه از تاریخ یک ملت پرافتخار مانند ملت ایران.

این مسئله به همان نقش هویت‌ساز تاریخ برمی‌گردد. وقتی من با سابقه تاریخی خودم آشنا شوم و در صفحات تاریخ، جای‌جای آن افتخارات و دستاوردهای ملت ایران را ببینم، طبیعی است که به جایگاهی که غرب برای من در نظر گرفته و به جهان تحمیل می‌کند، رضایت ندهم.

غرب در ۲۲۰ سال گذشته تلاش کرده ایران را تحت سلطه خودش قرار دهد و استقلال ایران را از بین ببرد. در مقاطعی نیز موفق شده است. در دوره پهلوی، یک رژیم وابسته در ایران روی کار آمد که اساساً به هویت ایرانی توجهی نداشت.

شعارهای باستان‌گرایانه داده می‌شد و گفته می‌شد باید به عظمت ایران باستان برگردیم، اما در عمل رضاخان با صراحت می‌گفت ایرانی باید سیرت و صورت اروپایی داشته باشد. این چه نسبتی با آن باستان‌گرایی و تفاخر به ایران باستان دارد؟ عظمت ایران این‌گونه احیا می‌شود که شما همه هویت و مؤلفه‌های هویتی خودتان را کنار بگذارید و بعد بخواهید سیرت و صورت اروپایی پیدا کنید؟

جریان روشنفکری نیز در مقاطعی می‌گفت باید غربی شویم. امروز هم متأسفانه این حرف‌ها تکرار می‌شود که بدون وابستگی به آمریکا و ارتباط با آمریکا، محال است توسعه پیدا کنیم. این‌ها به همان تحریف تاریخ برای هویت‌زدایی برمی‌گردد.

استعمار در کنار هجوم سیاسی و نظامی، با استفاده از ابزارهای فرهنگی تلاش می‌کند نوعی تحقیر را به طرف مقابل تحمیل کند. وقتی یک طرف احساس تحقیر کرد، می‌توان هر الگویی را به او تحمیل کرد.

اگر شما به یک پشتوانه شخصیتی و هویتی تکیه داشته باشید، این‌طور نیست که هر الگو و هر سبکی را برای زندگی خودتان بپذیرید؛ اما وقتی آن مؤلفه‌ها کاملاً از بین برود، جامعه تبدیل به یک زمین مستعد می‌شود برای اینکه طرف مقابل بتواند همه چیز را تحمیل کند؛ از غذا خوردن و لباس پوشیدن تا طرز معاشرت و دیگر شئونی که زندگی ما را دربرمی‌گیرد.

هدف همین است. معمولاً در این تعریف، ملت‌های غیرغربی را عقب‌مانده، وحشی و بربر معرفی می‌کنند و همین واژه‌ها را به کار می‌برند. در رژیم وابسته پهلوی، مستشار آمریکایی در ایران حق توحش می‌گرفت. این چه برخوردی با ملتی با سابقه تمدنی چند هزار ساله است، جز اینکه توانسته‌اند با تحریف تاریخ، مؤلفه‌های هویتی ما را مخدوش کنند و بخشی از جامعه را نسبت به هویت خودش بیگانه کنند تا سلطه آن‌ها را بپذیرد.

یک زمان استعمار به جایی می‌رود و غارت و کشتار و تحمیل می‌کند. هزینه این کار زیاد است؛ هم هزینه تحمیل و هم هزینه نگهداری شرایط استعماری. اما یک زمان استعمار فرهنگی کاری با جوان می‌کند که خودش مشتاقانه به سمت آن‌ها می‌رود و می‌گوید از فرق سر تا ناخن پا باید غربی بشود. این شکل از سلطه هزینه کمتری برای استعمار دارد.

چگونه می‌توان این تجربه تاریخی و جایگاه تمدنی ایران را به جوانان منتقل کرد؟

از جهت روش، می‌توان از روش‌های مختلف استفاده کرد. نباید منحصر به کتاب شویم. کتاب خیلی مهم است و پایه بسیاری از کارهای دیگر محسوب می‌شود. اگر کسی می‌خواهد کار هنری انجام دهد، فیلم بسازد یا تئاتر اجرا کند، باید به منابع پژوهشی و مکتوب مراجعه کند. این پایه کار است و در آن تردیدی نیست.

اما برای کسانی که شاید حوصله کتاب خواندن نداشته باشند، باید از روش‌های مختلف استفاده کرد و این هویت‌بخشی را نهادینه کرد. مثلاً شرح حال رجال تأثیرگذار در تمدن ایرانی ـ اسلامی و معرفی شخصیت‌هایی که از این کشور و سرزمین ایران صیانت کرده‌اند، می‌تواند در قالب فیلم و سریال ارائه شود.

فضای مجازی هم فرصت خوبی فراهم کرده است. هرچند حجم محتوای آن زیاد است و از همین ابزار برای هویت‌زدایی استفاده می‌شود، اما از همین ابزار می‌توان برای تجدید هویت و تقویت مؤلفه‌های هویتی استفاده کرد.

باید این باور را در نسل جوان تقویت کرد که استقلال کشور مهم است و هر متجاوزی را نباید پذیرفت. شما همین اتحاد و ایستادگی را از جنگ تحمیلی تا امروز دیده‌اید. نوجوانان ۱۲ و ۱۴ ساله به جبهه می‌رفتند و مانند یک فرد پخته درباره ضرورت دفاع از کشور صحبت می‌کردند.

همین بارور کردن مؤلفه‌ها و باورها مهم است؛ اینکه من سابقه تمدنی دارم و با چنین پیشینه‌ای نمی‌توانی بر من حکومت کنی یا سبک زندگی خودت را به من دیکته کنی.

در قالب مستندسازی نیز می‌توان این مسئله را دنبال کرد. مهم‌تر از همه این است که ما در مدارس، رویکرد صرفاً دیکته کردن تاریخ را کنار بگذاریم و از وسایل جدید استفاده کنیم. دانش‌آموز را باید درگیر کرد.

من خودم چنین تجربه‌ای داشته‌ام. تلاش کردم دانش‌آموزانی را که درس تاریخ با من داشتند، درگیر کنم. مثلاً به خودشان سپردم که یک شخصیت را تحلیل کنند، نقاط قوت و ضعف او را بررسی کنند یا یک مقطع تاریخی را تحلیل کنند. وقتی به دانش‌آموز نقش می‌دهید، دیگر فقط مخاطب شما نیست که چیزی را از شما بشنود و حفظ کند.

این مسئله در تاریخ اهمیت زیادی دارد؛ چون در تاریخ زمان و مکان و اسامی مختلف وجود دارد و بعضی دانش‌آموزان حتی حوصله حفظ کردن این موارد را ندارند. بنابراین اگر رویکرد آموزش تاریخ تغییر کند و مبنای آن رویکرد هم مؤلفه‌های هویتی و تمدنی باشد، نتیجه متفاوت خواهد بود.

انیمیشن و کتاب‌های تصویری با محتوای خوب و جهت‌دار نیز می‌تواند مؤثر باشد. موزه‌ها هم ظرفیت مهمی هستند. در بسیاری از کشورها، بردن دانش‌آموزان به موزه اجباری است و بخش‌هایی از مقاطع مهم تاریخی در موزه‌ها آموزش داده می‌شود.

ما در ایران این مسئله را کم داریم و در بعضی جاها اصلاً نداریم. با توجه به سابقه تمدنی ایران، توجه به موزه در کشور ما شایسته نیست. در موزه‌های بزرگ جهان مردم برای دیدن آثار تمدنی ایران صف می‌بندند؛ مثلاً در لوور فرانسه و سن‌پترزبورگ مردم برای دیدن آثار تمدنی ایران صف می‌بندند.

کشورها هزینه‌های زیادی می‌کنند و دانش‌آموزان خود را از چند هزار کیلومتر دورتر به پایتخت‌ها و مراکز فرهنگی منتقل می‌کنند تا با آثار و بخش‌های مهم تاریخی خودشان آشنا شوند.

در تولید فیلم، مستند، فیلم‌های سینمایی و سریال نیز باید مؤلفه‌های هویتی ایرانی، سبک زندگی ایرانی و اساس فرهنگی و تمدنی ایرانی مورد توجه قرار گیرد. این مؤلفه‌ها باید محیطی باشند که فیلم و سریال در آن شکل می‌گیرد.

کودتای ۲۸ مرداد؛ یک تجربه نزدیک برای نسل امروز

با توجه به برگزاری نمایشگاه تاریخ معاصر با محوریت کودتای ۲۸ مرداد، چرا این رویداد باید به‌صورت ویژه مورد توجه قرار گیرد؟ آیا هویت مداخله‌گر آمریکا و انگلیس تغییر کرده است؟

در پاسخ به بخش آخر سؤال باید بگویم ذات تمدن غربی سلطه‌طلبی است و اساساً جوامع بشری را زیر دست خودش می‌بیند. روش‌ها ممکن است تغییر کرده باشند، اما خوی سلطه‌گری همچنان وجود دارد.

بعضی می‌گویند در استعمار فرانو دیگر زور به شکل استعمار کهن وجود ندارد، اما ما امروز شاهد جنگ، بمباران، ترور و مداخله در کشورهای مختلف هستیم. هم به روش‌های گذشته رجوع می‌کنند و هم روش‌های پیچیده‌تری به کار می‌برند. راه‌های کسب اطلاعات و نفوذ پیچیده‌تر شده، اما ماهیت همان است: تسلط.

کودتای ۲۸ مرداد یکی از همان تجربه‌های نزدیک برای نسل امروز جامعه ایرانی است. این تجربه به ما می‌گوید ما یک روز شعار ضدآمریکایی نمی‌دادیم و اساساً به آمریکا اعتماد داشتیم. دولت دکتر مصدق به آمریکا اعتماد داشت و انگلستان را طرف اصلی مقابله می‌دانست.

در حالی که قدرت‌های غربی در سلطه‌گری تفاوتی با یکدیگر ندارند و اتفاقاً در جایی که روند سلطه‌گری آن‌ها با مخاطره مواجه شود، از یکدیگر پشتیبانی می‌کنند. اگر ملتی بتواند استقلال خودش را به دست بیاورد، این می‌تواند به‌صورت دومینووار دیگر جاهایی را که تحت سلطه هستند نیز به چالش بکشد.

تجربه نهضت ملی شدن صنعت نفت برای ما تجربه بزرگی بود. ماجرا فقط نفت و غارت نفت نبود. اینکه یک کشور منابع کشور دیگری را ببرد و برای تداوم این غارت در همه شئون کشور دخالت کند، مسئله اصلی بود؛ در شئون سیاسی، عزل و نصب رجال سیاسی، تعیین نمایندگان مجلس و تعیین سیاست‌ها.

نهضت ملی شدن صنعت نفت در واقع مقابله با این وضعیت بود. صنعت نفت ملی شد و این مسئله در منطقه، به‌ویژه در کشورهای نفت‌خیز، بازتاب پیدا کرد.

آن زمان دولت ایران تصور می‌کرد می‌تواند از اختلاف آمریکا و انگلیس و شعارهایی که آمریکایی‌ها می‌دادند، برای کمک گرفتن در ملی شدن نفت استفاده کند؛ غافل از اینکه آمریکا نیز در حوزه‌های نفتی این منطقه حضور دارد و هیچ‌وقت زیر بار ملی شدن نفت یکی از کشورهای منطقه نمی‌رود. خود آمریکا نیز نیم‌نگاهی به نفت ایران داشت.

برخی بعد از پیروزی انقلاب گفتند چون شما شعار ضدآمریکایی دادید، آمریکا با ایران خصومت پیدا کرد. اما جوان ایرانی و ملت ایران نباید فراموش کنند که در دوران دکتر مصدق و نهضت ملی شدن صنعت نفت، اصلاً شعار ضدآمریکایی نمی‌دادیم.

ما گمان می‌کردیم آمریکا یک کشور صلح‌طلب است و آمده بساط استعمار را در جهان جمع کند. اما آمریکا در کودتا مشارکت کرد و بعد از آن نیز در نفت ایران حضور پیدا کرد. پس از آن در ایجاد سیستم سرکوبگر امنیتی به نام ساواک مداخله کرد، در آموزش و امکانات آن نقش داشت و از ظرفیت‌هایی که ساواک برای آمریکا در ایران و منطقه فراهم می‌کرد استفاده کرد.

مستشاران آمریکایی نیز به‌صورت گسترده در ایران حضور پیدا کردند و شرکت‌های آمریکایی و کارتل‌های صنعتی وارد کشور شدند و غارت کردند، بدون اینکه فناوری و آموزش جدی به ایران منتقل شود.

بنابراین اینکه امروز گفته شود آمریکاستیزی ایران باعث شد آمریکایی‌ها با ایران از در خشونت وارد شوند، درست نیست. آمریکایی‌ها با ما دوستی نداشتند که شعارهای بعد از انقلاب باعث دشمنی آن‌ها شده باشد.

شعارهای ضدآمریکایی پاسخ به دخالت‌ها، جنایت‌ها و غارتگری‌هایی بود که پیش از آن در ایران اتفاق افتاده بود.

از نهضت ملی شدن نفت تا کودتای ۲۸ مرداد

از نظر شما مهم‌ترین درس کودتای ۲۸ مرداد برای نسل امروز چیست؟

به نظر من، ۲۸ مرداد و نهضت ملی شدن صنعت نفت برای جوان امروز و مردم ایران بسیار درس‌آموز است. بسیاری از ما آن دوره را ندیده‌ایم. بسیاری کودتای ۲۸ مرداد را ندیده‌اند و بخش بزرگی از جمعیت فعلی ایران نیز انقلاب اسلامی را ندیده‌اند و بعد از انقلاب به دنیا آمده‌اند.

اینجاست که نقش تاریخ و به‌ویژه تاریخ معاصر اهمیت پیدا می‌کند؛ اینکه نسلی که کودتا را ندیده و نسلی که انقلاب اسلامی را ندیده، با راز و رمز این درگیری آشنا شود.

درگیری ما بر سر استقلال کشورمان بود. ما متجاوز نبودیم و به سرزمین آن‌ها تجاوز نکردیم. سرزمین ما مورد تجاوز قرار گرفت و استقلال ما زیر پای آن‌ها و چکمه‌های آن‌ها له شد. منابع ما غارت شد و در این دوره استقلال و امنیت مردم ایران نیز تحت تأثیر قرار گرفت.

کاپیتولاسیون نیز مطالبه آمریکایی‌ها بود و رژیم وابسته پهلوی توان مقابله نداشت و آن را پذیرفت. معنای آن این بود که دولت ایران نمی‌تواند از جان، مال، ناموس و امنیت مردم خودش در برابر آمریکایی‌ها دفاع کند.

بنابراین لازم است ما در چند بُعد ماجرای نهضت ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد را واکاوی کنیم. یکی از جهت ماهیت استکباری و سلطه‌طلبی؛ اینکه اگر شما با آن‌ها کاری هم نداشته باشید، ممکن است به شما حمله کنند و منابع شما را غارت کنند.

ما در هر دو جنگ جهانی اشغال شدیم، در حالی که کاری با طرف‌های درگیر نداشتیم. در مسئله نفت نیز ما چیزی بیشتر از حقوق مردم ایران نمی‌خواستیم.

از جهت روش هم باید تجربه ۲۸ مرداد را مورد توجه قرار دهیم. آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها حدود یک سال و نیم جنگ نرم و روانی علیه صنعت نفت راه انداختند و ثمره آن را در یک نیم‌روز، در ۲۸ مرداد، برداشتند.

در این جنگ نرم تلاش کردند مردم را از ملی شدن نفت پشیمان کنند. مانع صادرات نفت شدند، محاصره دریایی و تهدید نظامی ایجاد شد، در کشور شورش و اغتشاش شکل گرفت و معیشت مردم با مشکل مواجه شد. یک مطالبه ملی را تلاش کردند به مطالبه معاش تبدیل کنند.

این همان نکته‌ای است که امروز نیز باید مورد توجه قرار گیرد. در نبردی که با استکبار داریم، گاهی گفته می‌شود مردم می‌خواهند زندگی کنند. در حالی که مردم می‌گویند استقلال خودمان را می‌خواهیم و نباید آن را از دست بدهیم. این تلاش برای تبدیل یک مسئله ملی به مسئله صرفاً معیشتی، یکی از نتایج جنگ نرم دشمن است.

یکی دیگر از روش‌هایی که استفاده می‌کنند، ناامید کردن مردم نسبت به آینده است. در سال‌های اخیر در شبکه‌های مجازی و ماهواره‌ای به‌گونه‌ای وانمود شده که جمهوری اسلامی در این ۴۷ سال هیچ دستاوردی نداشته است.

این ناامید کردن و پشیمان کردن حتی در سطح نخبگان هم دنبال شده است. اما مردم با ایستادگی خودشان نشان داده‌اند که پشیمان نیستند و در صحنه‌های مختلف از کشور دفاع کرده‌اند.

در کودتای ۲۸ مرداد نیز نفوذ در شبکه‌های مختلف، تأثیرگذاری بر افراد و تغییر دستگاه محاسباتی مسئولان از روش‌هایی بود که به کار گرفته شد. انگلیسی‌ها در این زمینه استاد بودند و با کمک آمریکایی‌ها مجموعه این اقدامات را انجام دادند.

نکته دیگر این بود که مردم از خیابان‌ها خارج شدند. البته تحرکات مختلفی از جمله ایجاد شورش و درگیری خیابانی وجود داشت، اما مردم در ۳۰ تیر نشان داده بودند که می‌توانند با حضور خود در صحنه از نهضت دفاع کنند. اگر در ۲۸ مرداد نیز فراخوان داده می‌شد، مردم می‌توانستند بیایند و کودتا را خنثی کنند؛ اما این اقدام صورت نگرفت.

به نظرم باید با مراجعه دقیق‌تر و عمیق‌تر به تجربه تاریخی نهضت ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد، سایر روش‌های آن‌ها را نیز بشناسیم و خنثی کنیم. این می‌تواند به تداوم انقلاب اسلامی، تداوم پیروزی‌های ملت ایران و کسب جایگاه شایسته ایران در نظم جدید جهانی کمک کند. کد مطلب 6927791







سه شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵ - 25 August 2026