سخنان اخیر آقای سید عزتالله ضرغامی درباره روحانیت، بیش از آنکه نقدی عالمانه و مستند بر یک نهاد دیرپا باشد، نمونهای از همان آفتی است که این روزها در فضای عمومی بسیار دیده میشود: تبدیل نقد مسئولانه به داوری کلی، و تبدیل مطالبهگری به طعنهزدن به ریشههای یک سنت تاریخی.
نقدِ روحانیت، همچون نقد هر نهاد دیگری، نه تنها مذموم نیست، بلکه اگر از سر انصاف، دانش و دلسوزی باشد، ضرورتی انکارناپذیر است. اما میان نقد عملکرد برخی روحانیون یا ساختارهای حوزوی و متهم کردن کلیت روحانیت به ناکارآمدی، فاصلهای بسیار است؛ فاصلهای که اهل قلم و بهویژه کسانی که سالها در جایگاههای رسمی و رسانهای قرار داشتهاند، باید بیش از دیگران آن را بشناسند.
آقای ضرغامی!
شما سالها در بالاترین سطوح مدیریت رسانهای کشور قرار داشتید و ریاست سازمانی را بر عهده داشتید که یکی از مهمترین متولیان فرهنگ و افکار عمومی در جمهوری اسلامی است. اکنون، با همان معیارهایی که درباره دیگران داوری میکنید، بد نیست جامعه نیز از شما بپرسد:
حاصل آن سالهای مدیریت در عرصه فرهنگ چه بود؟
چه میزان از مشکلات فرهنگی جامعه در دوره مدیریت شما حل شد؟
کدام تحول ماندگار و بنیادین فرهنگی به نام شما ثبت شد؟
اگر امروز از ناکارآمدی سخن میگویید، آیا شایسته نیست پیش از داوری دیگران، کارنامه مدیریتی خویش را نیز در برابر همان ترازویی قرار دهید که برای دیگران ساختهاید؟
پس از آن نیز در جایگاه وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی قرار گرفتید؛ حوزهای که البته سفال و زیلو و میراث فرهنگی آن نیز محترم و ارزشمند است. اما پرسش اینجاست که چگونه کسی که خود در میدانهای متعدد اجرایی با دشواریهای مدیریت، سیاستگذاری و تحقق برنامهها دستوپنجه نرم کرده است، ناگهان از جایگاه یک داور مطلق، برای نهادی با چندین قرن سابقه علمی و اجتماعی نسخه میپیچد؟
سفال و زیلو را کوچک نمیشماریم؛ اتفاقاً حفظ آنها بخشی از صیانت از فرهنگ این سرزمین است. اما سخن بر سر این است که اداره یک وزارتخانه و پرداختن به میراث مادی کشور، مجوز ورود شتابزده به داوری درباره میراث علمی، فقهی و معنوی چندین قرن نیست. …

































































































































