اما آخر استیون که نیت شومی نداشت؛ میخواست با او عقد کند. اصلاً این، یکجورهایی پیشنهاد خود الفرید بود. البته استیون هم بیتقصیر نبود؛ مدام از عشق بیپایانش و شور و حرارت آتشینش با او حرف زده بود. با توجه به مخالفتهای پدر الفرید، که از قضا کشیش روستا بود، آنها تصمیم گرفته بودند از سفر دو روزه پدر الفرید نهایت استفاده را ببرند و به لندن بروند و آنجا صیغه عقد را جاری کنند.
پادکست را اینجا بشنوید کد صوت دانلود صوت اصلی
اما هرچه بود، الفرید در لحظه از واکنش پدرش ترسیده بود و بیثمر از لندن بازگشته بودند. استیون بیچاره هم این جاخالی دادن الفرید را پذیرفته بود و هنگام بازگشت تا روستا همراهیاش کرده بود و بعد به لندن بازگشته بود. اما در همینجا بود که بدترین اتفاق ممکن رخ داده بود.
خانم جیدی آنها را هنگام بازگشت، درحالیکه با هم در ایستگاه قطار بودند، دیده بود. کاش الفرید قبول نمیکرد که استیون در بازگشت همراهیاش کند.
پسر این خانم جیدی عاشق سینهچاک الفرید بود، اما الفرید دست رد به سینه او زده بود. جوان بیچاره سال بعد به ذاتالریه مبتلا شد و از دنیا رفت. خانم جیدی الفرید را در این داستان مقصر اول و آخر میدانست. او ادعا داشت الفرید با سحر و محبت زنانه، پسرش را به جادوی عشق مبتلا کرده و بعد با بیرحمی تمام او را از خود رانده است؛ پسر بیچاره هم آنقدر غصه خورده که خوراک ملکالموت شده است.
حالا الفرید مطمئن بود که خانم جیدی قضیه دیده شدنش با استیون در ایستگاه قطار را با آبوتاب فراوان برای اهالی روستا تعریف خواهد کرد.
نیم ساعتی از آمدنش به اتاق زیرشیروانی گذشته بود که از شدت خستگی خوابش برد. آخر دو شب بود که نخوابیده بود؛ شب گذشته را در رفتوآمد و گذرانده بود و شب قبل از آن هم اضطراب مانع از به خواب رفتنش شده بود.
وقتی بیدار شد، حوالی ظهر بود. خدمتکار، تلگرامی را که برایش فرستاده بودند، آورد.
استیون ساده و بیتکلف نوشته بود که اتفاقات دیشب ذرهای از عشق و علاقه سوزانش به الفرید کم نکرده، اما تصمیم گرفته است به پیشنهاد دوستش برای کار به هندوستان برود.
همینقدر کوتاه و مبهم.
استیون در تمام این مدت آشنایی، کلمهای درباره پیشنهاد هندوستان نگفته بود. قرار بود الفرید چهقدر منتظر بماند؟ الفرید تصمیم گرفت منتظر نامههای او بماند.
بهمرور، نامههای استیون از راه رسید. بیشتر آنها شرح عشق بیپایان و جاودانهاش به الفرید بود، اما آنچه الفرید بیشتر طالب دانستنش بود، زمان بازگشت استیون به انگلستان بود؛ زمانی که استیون وعده میداد سه سال بعد فرا برسد.
از مجموعه پادکست صفحه، پادکست درب اتاق استالین باز شد و خوش تیپ ترین مرد ایران به قتل رسید را اینجا بشنوید
خب، برویم هندوستان و سراغ استیون را بگیریم. او همچون یک عاشق دلسوخته، روزها و ماههای سختی را در هندوستان و در دوری از محبوبش گذراند. در ابتدا سعی کرد با فرستادن نامه، این دوری را آسانتر سازد، اما الفرید اغلب نامههایش را بیپاسخ میگذاشت.
اما این مسئله بهجای آنکه باعث تردید استیون در عشق و وفاداری الفرید شود، برعکس، باعث ثبات قدم و پافشاری بیشتر او در عشقش به الفرید شد. عشق در دل او، مانند گیاهی کویری، ریشههایش را بیشتر و بیشتر میکشید تا به آب برسد؛ و این تعبیر فوقالعادهای است که تامس هاردی در وصف این عشق به کار میبرد.
خب، حالا برویم سراغ الفرید. او از یک طرف از دوری استیون رنج میبرد و خودش را ملامت میکرد که شاید بهتر بود در لحظه آخر تصمیمش را عوض نمیکرد و با استیون عقد میکرد؛ اما از طرف دیگر نگران لو رفتن فرار یکشبهاش با استیون به لندن بود.
در این میان، لبهای خانم جیدی به جنبش درآمد و کمکم شایعات و حرفوحدیثها درباره رابطه استیون و الفرید با شدت بیشتری در روستا پخش میشد.
البته شانسی که الفرید آورده بود این بود که خانم جیدی چهره و اندام استیون را بهخوبی به یاد نمیآورد. حتماً از خودتان میپرسید: خب، چرا این را باید به حساب خوششانسی الفرید گذاشت؟ کمی حوصله کنید.
خب، اینها بخشی از کتاب خواندنی «یک جفت چشم آبی»، نوشته تامس هاردی است که ابراهیم خان یونسی آن را ترجمه کرده و نشر نی به زیور طبع آراسته است.
توضیح بیشتر درباره زمینه شکلگیری این کتاب این است که باید بگویم در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی، انگلستان تحت سلطنت ملکه ویکتوریا، امپراتوری خود را روزبهروز در دنیا وسعت میبخشید و دسترسی به منابع جدید کشورهای به استعمار درآمده، ثروت سرشاری را نصیب انگلیسیها میکرد. انگلستان از نظر صنعتی هم دوران شکوفایی خود را طی میکرد.
موج مدرنیزاسیون و زندگی شهری کمکم همچون لکه جوهری در خاک انگلستان پخش میشد و این روند، بهمرور، به شکلگیری دو جبهه در مقابل یکدیگر انجامیده بود: جبهه روستاییان در برابر جبهه شهرنشینان.
انگلیسیها همیشه در تاریخ به سنتی بودن شهره بودهاند و روستاییان، پذیرفتن زندگی شهری را به مثابه دست شستن از سنتهای خانوادگی و حتی مذهبی خود میدانستند.
اما در این میان، زنان روستایی نقش مهمی را بازی کردند. برای آنها پذیرفتن ارزشهای زندگی شهری به مثابه آزاد شدن از بندها و قیود سنتی زندگی روستایی بود؛ زندگیای که زن را فقط بهعنوان دنبالهروی چشم و گوشبسته مردان میپذیرفت.
در این میان، نوعی ادبیات رئالیستی ویکتوریایی شکل گرفت که رسالت خودش را نشان دادن واقعیت جامعه انگلستان بهصورتی بیپرده میدانست. البته آنها قصد جهتگیری و طرفداری در این نبرد میان سنت و مدرنیسم را نداشتند؛ تنها و تنها یک دغدغه داشتند و آن، برملا کردن نیات، ذهنیات و باورهای آدمها از یک طرف و عملکرد آنها از طرف دیگر بود.
خب، حالا بگذارید برگردیم سراغ داستان و انتشار خبر غیبت شبانه الفرید در روستا و خوششانسی متعاقب او.
چند هفته بعد از جدایی استیون از الفرید، جوانی به نام نایت وارد روستا میشود. او از بستگان یکی از ثروتمندان روستاست. شغلش منتقد ادبی است و بعد از آشنایی با الفرید در یک مهمانی، او را تشویق میکند کتابی درباره زندگیاش بنویسد و الفرید هم این پیشنهاد را روی هوا میقاپد.
به این شرط که نایت نوشتههایش را ویرایش کند. و اینطور میشود که بهتدریج یاد استیون از ذهن الفرید رخت برمیبندد. دیگر وقتی نامههای استیون میرسند، باید دو سه روزی بگذرد تا الفرید نگاهی سرسری به آنها بیندازد.
نایت هم کمکم دلبسته این دختر زیبای روستایی میشود.
شاید الفرید بتواند نایت را بهعنوان همان استیونی جا بزند که خانم جیدی در ایستگاه قطار دیده بود. اما غافلگیری بزرگی در راه است: نایت یار گرمابه و گلستان استیون است، اما هیچ نمیداند الفرید همان دختری است که دل از دوست عزیزش ربوده است. پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر مثلث عشقی؛ دختر بی تجربه یا فرصت طلب؟ (+صدا) خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل درویش ارمنی از خانقاه صفی علی شاه تا نجات دختر خطاکار (+صدا) اشتراک گذاری : نیوشا ضیغمی: سوپر استار مرد سینمای ایران به من گفت بیا بنشین کنارم بیشتر بخوانید: چه مظلوم بود دختر بهار (+صدا) تماشاخانه یکی از ماندگارترین سکانسهای فرار از زندان تاریخ سینما (تماشا کنید) گاز به شمال میرسد یا نمیرسد / زمزمههای زمستانی سخت مثل سال ۸۶ یا شاید بدتر؟ فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران



















































































































