نویسنده ارکان این اصطکاک استراتژیک را در سه محور کلیدی تبیین میکند:
۱. نقش تاریخی مسقط؛ ایجاد گفتگوهای ناممکن
عمان از دهه ۱۹۸۰ (نخستین کشور خلیج فارس که دسترسی نظامی به واشنگتن داد) تا تسهیل مذاکرات منتهی به برجام ۲۰۱۵، تبادل زندانیان ۲۰۲۳ و میانجیگری در بحران یمن، ستون اصلی دیپلماسی پنهان آمریکا بود. موقعیت ژئوپلیتیک عمان در بنادر خارج از هرمز (دقم و صلاله) نیز دسترسی لجستیکی حیاتی به ارتش آمریکا بخشیده بود. با این حال، کارآمدی این نقش همواره در گرو «حفظ استقلال سیاسی و روابط حسنه همزمان با تهران، انصارالله و واشنگتن» تعریف میشد.
۲. نزاع بر سر عوارض عبور و ترتیبات حقوقی تنگه هرمز
کانون درگیری کنونی، مذاکرات مسقط و تهران برای برقراری تردد تجاری در هرمز و طرح ایده دریافت «عوارض خدمات عبور» از شناورها است؛ اقدامی که از منظر حقوقی در چارچوب آبهای سرزمینی عمان تعریف شده اما با مخالفت شدید ترامپ، مارکو روبیو (وزیر خارجه) و برخی اعضای شورای همکاری مواجه شده است. کاخ سفید عمان را متهم ساخته که با این طرح به تهران دست برتر داده و مشروعیت انسداد را پذیرفته است؛ رویکردی که به عصبانیت ترامپ و تهدید به اقدام مستقیم انجامید.
۳. پارادوکس میانجیگری؛ استقلال در برابر انقیاد
سلامه تصریح میکند قدرت عمان همواره در «سوئیس منطقه بودن» و رازداری دیپلماتیک نهفته است. بحران کنونی نشان داد واشینگتن نمیتواند همزمان از مسقط انتظار ایفای نقش واسطه را داشته باشد و در عین حال خواستار تبعیت کامل آن از سیاستهای تهاجمی کاخ سفید شود. سلامه نتیجه میگیرد با به بنبست رسیدن ضربالاجلهای توافق، بستن این کانال حیاتی توسط ترامپ میتواند آخرین روزنههای دیپلماتیک برای مهار بحران خلیج فارس را برای همیشه مسدود سازد.




















































































































