یکی از انحرافات معرفتی که فعالان سیاسی ما به آن مبتلا هستند اینست که تمایلات جناحی خود را در موضوعات مختلف به دین و مذهب و قرآن نسبت میدهند. این انحراف که در مواردی ناخواسته است و قصد و غرضی هم در کار نیست، از رجال دین بیشتر سر میزند و به همین دلیل تأثیر منفی آن در بدنه جامعه زیاد است.
تازهترین نمونه که این روزها در جامعه جنگزده ما مطرح است و باز هم تعدادی از رجال دین با شتاب کمسابقهای به آن روی آورده و در حال اظهارنظر براساس تمایلات جناحی درباره آن هستند، مسأله جنگ و صلح از نظر قرآن است.
بعد از جنگ 40 روزه و مطرح شدن تفاهمنامه اسلامآباد، بازار اظهارنظر درباره مذاکره و صلح با آمریکا و مسائلی از قبیل «انتقام»، «آتشبس» و در نهایت «پایان جنگ» داغ شد. به اصل مطرح شدن این قبیل مباحث و اظهارنظر درباره آنها توسط افراد مختلف ایرادی نیست، انحراف از اینجا شروع میشود که عدهای با عنوان صاحبنظران دینی نظر خود را به قرآن نسبت میدهند و چنان با قاطعیت سخن میگویند که کسی نتواند اجازه تشکیک در آن را به خود بدهد. این افراد اگر بگویند برداشت ما از قرآن اینست عیبی ندارد ولی نباید بگویند نظر قرآن قطعاً همین است و غیر از این نیست.
در ماجرای صلح، افراد متمایل به یک جناح گفتند صلح حدیبیه را پیامبر خدا با اینکه در موضع قدرت بودند با دادن امتیازات بیشتر امضاء کردند و این مقدمهای شد برای فتح مکه. بنابراین ما اگر بخواهیم به قرآن عمل کنیم باید امروز صلح را بپذیریم. در مقابل، افرادی که به جناح دیگر متمایل هستند با مردود دانستن این نظریه گفتند پیامبر اکرم به مجرد نقض یکی از بندهای صلح حدیبیه با مشرکین جنگیدند و مکه را فتح کردند و نتیجه گرفتند پس امروز نباید سخن از صلح بگوئیم. …































