علیرضا رجایی| حمله امریکا به مواضعی در جزیره لارک و پاسخ موشکی ایران به مواضع امریکا در اردن را نمیتوان صرفا یک تبادل آتش محدود میان دوطرف دانست. اهمیت واقعی این رخداد در پیوند مستقیم آن با امنیت تنگه هرمز، آزادی کشتیرانی، امنیت انرژی و آینده نظم امنیتی خلیجفارس نهفته است. با این حال، برای ارزیابی حرفهای این رویداد باید میان خبر تاییدشده، ادعای طرفین و تحلیل راهبردی تفاوت گذاشت. درباره میزان دقیق تلفات انسانی و خسارات واردشده، روایتهای متفاوتی وجود دارد و بخشی از ارقام هنوز نیازمند راستیآزمایی مستقل است. بنابراین، نباید ارقام مورد مناقشه را به عنوان واقعیت قطعی مطرح کرد.اما فارغ از اختلاف روایتها، یک واقعیت راهبردی آشکار شده است: هرمز از یک گذرگاه تجاری به یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی در تقابل ایران و امریکا تبدیل شده است.
لارک؛ یک هدف نظامی یا یک پیام راهبردی؟
براساس روایت امریکا، دو پرتابگر منتسب به سپاه پاسداران در جزیره لارک هدف قرار گرفتهاند و واشنگتن مدعی است این تجهیزات در ارتباط با تهدید مینگذاری در تنگه هرمز بودهاند.فارغ از میزان صحت کامل این روایت، انتخاب لارک از نظر جغرافیایی و راهبردی معنادار است. این جزیره در محدودهای قرار دارد که هرگونه فعالیت نظامی در آن میتواند مستقیما بر امنیت عبور و مرور دریایی در هرمز اثر بگذارد.از این منظر، حمله به لارک تنها انهدام یک هدف نظامی نیست، بلکه میتواند نشانهای از آن باشد که امریکا امنیت کشتیرانی در هرمز را در زمره خطوط قرمز عملیاتی خود قرار داده است.در مقابل، از منظر ایران نیز این رخداد فرصتی برای بازتعریف یک پیام مهم است: ایران میتواند میان «حق حاکمیت و امنیت ملی» و «امنیت و آزادی کشتیرانی» تفکیک قائل شود.این تفکیک برای اقناع منطقهای و بینالمللی اهمیت فراوان دارد.
پاسخ ایران؛ انتقال هزینه تقابل …












































