آنچه میگوییم شعار و کلیگویی نیست؛ داستانِ تلخِ زندگی هزاران کارگر است؛ بهویژه کارگران ساختمانی که سالها سختترین وظایف ممکن را برعهده دارند، از داربستها بالا میروند و بهای اندکِ پولی که میگیرند، قطرهقطره چکیدنِ سلامتی و فرسایشِ بدنشان است. آنها عموماً در نهایت دچار هزاران درد و مرض میشوند، در حالی که هیچ چتر حمایتی و بیمهای بالای سرشان نیست.
یکی از هزاران قربانیِ این ساختارِ بیرحم، «حبیبالله سبزی» است؛ مردی که سالها شرافتمندانه زحمت کشید تا دستش جلوی کسی دراز نباشد، اما گویی دستانِ پینهبستهاش در برابر هیولای نئولیبرالیسم و آزادسازی، توان و رمقی برای جنگیدن نداشت. او هرچه تقلا کرد به جایی نرسید؛ شرایط او را به نقطهای رساند که برخلاف میل باطنیاش، فریادِ کمکخواهی سر دهد.
حبیبالله ۲۰ سال در شهر مریوان کارگر ساختمانی بود و اکنون هزینههای کمرشکنِ درمان، او را زمینگیر کرده است. نبودِ چترِ بیمهای، امروز او را به این روزگار سخت و جانکاه کشانده است. بهتر است درد و رنجِ این سالها را بیواسطه، از زبان خود او بشنویم:
روایت حبیبالله؛ نفسهایی که به کپسول اکسیژن بند است
«واقعیتش من ۵۸ سالمه و الان تقریباً ۱۵ساله که کلاً از کار افتادم. ریهام مشکل اساسی داره، همزمان کبد و معده و بقیه اعضای بدنم هم درگیر شدن. هر ماه باید حداقل ۲۰ تا ۳۰ میلیون تومن فقط پول داروهام رو بدم. از ۱۵ سال پیش که مشکل شدید ریه پیدا کردم، دیگه نتونستم برم سر کار؛ منی که ۲۰ سال تمام روی داربستها و تو ساختمونها کارگری کردم، حالا نفس ندارم. …
























