قیمت طلا امروز




 ستارخان

 سایت عصرایران / ۲ روز قبل / ۱۴۰۵/۰۵/۲۵

روس ها با زن ستارخان چه کار کردند؟ (+صدا)

ستار با هوش ذاتی خود خیلی زود فهمیده بود که آن دو نفر در حال فرار هستند، اما از ترس گیر افتادن تصمیم گرفته‌اند در جایی پنهان شوند تا در موقع مقتضی به حسن‌آبا...
 روس ها با زن ستارخان چه کار کردند؟ (+صدا)
عصر ایران ؛ علی نجومی _ در آن صبح موعود، ستار که نوجوانی سیزده، چهارده‌ساله بود، مطابق معمول از خانه‌شان در محله امیرخیز بیرون زد. طبق عادت همیشگی به حاشیه آجی‌چای رفت و شروع به قدم‌زدن کرد. فکر آینده لحظه‌ای از ذهنش جدا نمی‌شد. پدرش، حاج حسن، از او طلب خون‌خواهی برادرش، اسماعیل، را کرده بود. ستار می‌دانست که هنوز در سن‌وسالی نیست که بتواند انتقام برادرش اسماعیل را از بیگلربیگی یا امیرنظام تبریز بگیرد.

پادکست را اینجا بشنوید کد صوت دانلود صوت اصلی

اما بالاخره باید به‌گونه‌ای خودش را ثابت می‌کرد تا دیگران بدانند خون‌خواهی برادرش را فراموش نکرده است.

با همین افکار کلنجار می‌رفت که چشمش به دو مرد هیکل‌دار و اسب‌سوار افتاد که به سویش می‌آمدند. وقتی به کنارش رسیدند، نامش را پرسیدند و هنگامی که فهمیدند ستار، پسر حاج حسن است، خیالشان راحت شد.

از او خواستند اگر می‌تواند، آن‌ها را به جایی ببرد تا ساعتی استراحت کنند. ستار ابتدا قصد داشت آن‌ها را به خانه خود ببرد، اما بعد دلش به این کار رضا نداد و آن‌ها را به باغ بزرگی به نام «داش‌قاپی» در بیرون شهر برد.

وقتی به آنجا رسیدند، آن دو سوار اسب‌هایشان را در باغ بستند و خودشان نیز به بالاخانه داخل باغ رفتند. ستار هم همراهشان رفت. این دو سوار، صمدخان و احمدخان، رؤسای خوانین حسن‌بیگلو بودند که قریه حسن‌آباد آذربایجان را در حکومت خود داشتند.

ستار با هوش ذاتی خود خیلی زود فهمیده بود که آن دو نفر در حال فرار هستند، اما از ترس گیر افتادن تصمیم گرفته‌اند در جایی پنهان شوند تا در موقع مقتضی به حسن‌آباد بازگردند.

از مجموعه پادکست مشاهیر جاودانه ایران پادکست زرتشتی مشهور قربانی کینه شد را اینجا بشنوید

ستار ذره‌ای ترس و تردید به خود راه نداده بود، چون می‌دانست این دو برادر، که فرزندان مصطفی‌خان بودند، به مرام و مردانگی شهرت داشتند و رسم فتوت نبود که درخواست کمک آن‌ها را بی‌پاسخ بگذارد. اما واقعیت آن بود که فضولی‌اش هم گل کرده بود. بالاخره دل را به دریا زد و از آن دو حقیقت ماجرا را پرسید.

صمدخان که برادر بزرگ‌تر بود، خنده شیرینی کرد و گفت: «قاطرچی‌های ولیعهد، مظفرالدین میرزا، همان مظفرالدین‌شاه، را به سزای عملشان رساندیم. این قاطرچی‌های ولیعهد، ذخیره هیزم زمستان رعیت جماعت را تاراج کرده بودند.»

ستار احساس غرور کرد؛ حس کرد خودش هم در این دادخواهی اهالی حسن‌آباد نقشی پیدا کرده است. قصد کرد به اطراف برود تا صبحانه‌ای برای دو برادر تدارک ببیند که صدای کوبیده‌شدن سم اسبان ارگ ولیعهد به گوش رسید. ردشان را زده بودند.

صمدخان و احمدخان، با اینکه تفنگ اضافه داشتند، به ستار تفنگ ندادند. آخر می‌دانستند از آنجا زنده بیرون نمی‌روند و نمی‌خواستند ستار هم کشته شود. از او خواستند از باغ بیرون برود و خودش را تحویل دهد.

ستار غضب کرد که او را بازی نمی‌دادند. رفت گوشه‌ای نشست و به بخت خودش لعنت فرستاد. چند تن از گماشته‌های بیگلربیگی که وارد باغ شدند، به تیر بلای آن دو برادر گرفتار شدند و در خون غلتیدند، اما بالاخره برتری تعداد گماشته‌ها کارساز شد و دو برادر را گلوله‌باران کردند. در این میان، ستار نیز که قصد کمک به دو برادر را داشت، از ناحیه‌ای مورد اصابت گلوله قرار گرفت و اسیر شد. او را به ارگ ولیعهدی بردند.

وقتی فهمیدند که در قضیه کشتن قاطرچی‌ها گناهی نداشته و تنها گناهش پناه‌دادن به دو برادر بوده است، پس از مدتی آزادش کردند.

اما این حادثه باعث شد ستار در میان نوجوانان و جوانان محله امیرخیز اعتبار فراوانی پیدا کند. پس به‌مرور دسته‌ای از هم‌سن‌وسال‌هایش تشکیل داد و به شیوه عیاران به ضعفا کمک می‌رساند و در برابر زیاده‌خواهی ظالمان می‌ایستاد.

دو، سه سالی به همین منوال گذشت و بر شمار یاران ستار افزوده شد تا اینکه روزی خبری در شهر پیچید که به‌زودی چند مأمور از روسیه تزاری به تبریز می‌آیند تا مقدار زیادی پول و طلا برای ولیعهد، مظفرالدین میرزا، بیاورند. خب، پس حتماً خواسته‌هایی از ولیعهد داشتند که بهای برآورده‌شدنشان را می‌پرداختند. ستار خیلی زود تصمیم خود را گرفت: این طلاها و پول‌ها نباید به دست ولیعهد برسد.

پس با چند نفر از یاران نزدیکش منتظر روز موعود نشستند.

ستار و یارانش حالا آن‌قدر در تیراندازی ماهر شده بودند که در شب هدف را مانند روز روشن می‌دیدند. بنابراین ترجیح دادند در شب به کاروان روس‌ها حمله کنند تا احتمال شناسایی‌شدنشان نیز به حداقل برسد.

بالاخره روز موعود فرارسید. ستار و یارانش در گردنه باریکی که در دو طرفش صخره‌های عظیمی سر به فلک کشیده بود، کمین کردند. قصدشان این بود که خونی ریخته نشود و با استفاده از غافلگیری، پول‌ها و طلاها را بردارند و ببرند.

ساعتی از نیمه‌شب گذشته بود که کالسکه فرستاده روس رسید. شلیک تنها یک تیر هوایی از جانب ستار کافی بود تا اسب‌های کالسکه مضطربانه به این‌سو و آن‌سو بزنند. تا کالسکه‌چی بخواهد دوباره اسب‌ها را تحت کنترل درآورد، ستار نوک لوله تفنگ را روی سینه محافظ فرستاده روس گذاشته بود و شمرده‌شمرده به اهالی داخل کالسکه گفت:

«دست از پا خطا کنید، همه‌تان را می‌فرستم سینه قبرستان. طلاها و پول‌ها کجاست؟»

فرستاده روس که فارسی را خوب می‌دانست، با تغیّر و ناراحتی گفت:

«شماها کی هستید؟»

ستار پوزخندی زد و گفت: «ما راهزن نیستیم؛ ما میهن‌پرستیم.»

لوله تفنگ از روی سینه محافظ به سمت سر فرستاده برگشت. دیگر پول‌ها و طلاها در چنگ ستار بود.

ستار طلاها و پول‌ها را به امین‌ترین یارش سپرد و از او خواست پس از آنکه آب‌ها از آسیاب افتاد، به تهران برود و طلاها و روبل‌ها را به ریال تبدیل کند و میان مستمندان تبریز تقسیم کند.

ستار خودش هم سعی کرد جانب احتیاط را رعایت کند و مدتی کمتر در انظار آفتابی شود تا ببیند آیا روس‌ها و بیگلربیگی پی خواهند برد که چه کسی طلاها و پول‌ها را برده است.

به دو روز نکشید که دهن‌لقی یکی از یاران ستار، دست او را برای ولیعهد و بیگلربیگی رو کرد.

پس دیگر تردیدی نبود که برای دستگیرکردنش به امیرخیز خواهند آمد و دیری نمی‌گذشت که سربازان ارگ از در و دیوار خانه‌های امیرخیز بالا می‌رفتند.

ستار تنها فرصت کرد از ربابه، همسر عزیز و باردارش، خداحافظی کند و قول دهد که مراقب خودش خواهد بود و این نیز خواهد گذشت.

ستار و یارانش به‌موقع از مهلکه جستند و به کوه زدند. ستار بسیار بی‌تاب همسرش بود و می‌دانست که در همان هفته، همسرش باید فارغ شود.

تصمیمش را گرفت که نیمه‌شب به دیدار ربابه برود و زود هم بازگردد. یارانش سعی کردند او را منصرف کنند؛ آخر واقعاً کار خطرناکی بود و بازی‌کردن با آتش.

اما ستار از رأی خود برنگشت و بی‌بروبرگرد اعلام کرد: «امشب خودم خواهم رفت. احتیاجی هم ندارم کسی با من بیاید.» گرچه می‌دانست یارانش او را تنها نمی‌گذارند.

هنوز نیم‌ساعتی از این گفت‌وگو نگذشته بود که قاصد شوم فرا رسید.

روس‌ها با توپخانه سنگین خود محله امیرخیز را به خاک و خون کشیده بودند و ربابه باردار، از ترس انفجار، به همراه جنینش جان به جان‌آفرین تسلیم کرده بود. خانه ستار هم با خاک یکسان شده بود. پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر حذف «بله» از پلتفرم‌های ایرانی؟ خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : ۵ عامل افزایش‌دهنده احتمال گرایش به مصرف موادمخدر بیشتر بخوانید: زنی که نفرت را به عشق ترجیح داد؛ قصه عشق شاهزاده سرخ (+صدا) تماشاخانه خجو؛ زنی میان دو دریا، دور از خانه / روایت یک زن صیاد از جنگ جنوب : «این دریا با آن دریا فرق دارد» بحران لکه‌های نفتی در قشم / چطور به ساحل ایران آمده‌اند؟ بوی بد و محیط زیست در خطر فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران







چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - 19 August 2026
تصاویر؛ غروب تماشایی بوشهر در آغوش خلیج فارس
سایت فرارو

تصاویر؛ غروب تماشایی بوشهر در آغوش خلیج فارس

همزمان با غروب آفتاب در بوشهر، ساحل این شهر میزبان شهروندانی است که ساعاتی را در کنار خلیج فارس به تفریح و گذراندن اوقات فراغت سپری می‌کنند.
نگاهی به شاهکارهای فرشچیان در سالگرد درگذشتش
خبرگزاری ایسنا

نگاهی به شاهکارهای فرشچیان در سالگرد درگذشتش

محمود فرشچیان، بی‌شک یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های هنر معاصر ایران است. او نه فقط یک نگارگر، بلکه بنیان‌گذار مکتبی نوین در نقاشی ایرانی بود که توانست با تلفیق اصالت‌ها با نوآوری‌های مدرن، سبکی منحصربه‌فرد خلق کند.
اینجا محله چاه تنگو قشم؛ بعد از حمله آمریکا/زنانی که در میان آوار جستجو می کنند+ عکس
روزنامه دنیای اقتصاد

اینجا محله چاه تنگو قشم؛ بعد از حمله آمریکا/زنانی که در میان آوار جستجو می کنند+ عکس

تصاویر زیر از حمله آمریکا به محله مسکونی چاه‌تنگو قشم منتشر شده است.​
تصاویر؛ دو کره همچنان پشت دیوار جنگ و جدایی
سایت فرارو

تصاویر؛ دو کره همچنان پشت دیوار جنگ و جدایی

اگرچه در سال ۱۹۵۳ توافق آتش‌بس به درگیری‌های میان دو کره پایان داد، اما ردپای این جنگ همچنان به‌عنوان یادآوری ماندگار از گذشته باقی مانده و سبب شده است تاریخ این مناقشه نه‌ تنها فراموش نشود، بلکه به نسل‌های آینده نیز منتقل شود.
وقتی سادگی جای شکوه را گرفت / شما کدام سمت تصاویر را ترجیح می دهید؟
سایت عصرایران

وقتی سادگی جای شکوه را گرفت / شما کدام سمت تصاویر را ترجیح می دهید؟

فولاد، بتن و شیشه، همراه با نگاه نو به معماری، چهره شهرها را دگرگون کردند و تزئینات را به حاشیه راندند.
سوباتان بهشت مه آلود ایران
خبرگزاری ایسنا

سوباتان بهشت مه آلود ایران

جشن سده
خبرگزاری ایلنا

جشن سده

جشن سَده ازجشن های زردتشتیان است که دهم بهمن ماه برگزار می شود. این جشن بیش از هزار سال قدمت دارد و از کهن ترین جشن های ایرانی حتی
    
تصاویر تلخ هوایی از شهر غزه؛ یک سال قبل و بعد از جنگ
خبرگزاری همشهری‌آنلاین

تصاویر تلخ هوایی از شهر غزه؛ یک سال قبل و بعد از جنگ

عکس های هوایی تلخ در جنوب شهر غزه یک سال قبل و بعد از جنگ را ، ببینید.
تصاویری جالب از لحظه ورود پزشکیان به فرودگاه جان اف کندی نیویورک
خبرگزاری همشهری‌آنلاین

تصاویری جالب از لحظه ورود پزشکیان به فرودگاه جان اف کندی نیویورک

«مسعود پزشکیان» رئیس‌جمهور اسلامی ایران به منظور شرکت در هفتاد و نهمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد در صدر هیاتی عالی رتبه بامداد دوشنبه (۲ مهر ۱۴۰۳) وارد فرودگاه جان اف کندی نیویورک شد.
بهترین عکس‌های خبرگزاری‌ها از پنج روز پر ماجرا در بهارستان
سایت فراز

بهترین عکس‌های خبرگزاری‌ها از پنج روز پر ماجرا در بهارستان

بالاخره پس از پنج روز پر تلاطم، تمام وزرای پیشنهادی «مسعود پزشکیان» از مجلس رای اعتماد گرفتند تا دولت چهاردهم کار خود را پرقدرت آغاز کند. در این گزارش تصویری گزیده تصاویر جالبی را که گرفته شده است می‌بینید.
عکس | گوشی آمریکایی در دستان محمدباقر قالیباف؛ آیفون و رئیس مجلس!
سایت خبرآنلاین

عکس | گوشی آمریکایی در دستان محمدباقر قالیباف؛ آیفون و رئیس مجلس!

رئیس مجلس و رئیس دستگاه قانون‌گذار کشوری که قانون ممنوعیت واردات آیفون را تصویب کرده با تصویری با گوشی آیفون دیده شده است.
اینفوگرافیک؛ ابراهیم رئیسی با بازار ارز و سکه چه کرد؟
سایت فراز

اینفوگرافیک؛ ابراهیم رئیسی با بازار ارز و سکه چه کرد؟

بعد از روی کار آمدن دولت سیزدهم شرایط اقتصادی کشور دچار تغییرات بسیاری شد. یکی از مهم‌ترین این تغییرات در نوسان قیمت بازار ارز، دلار و طلا رخ داده است. با توجه به تغیر چشمگیر دلار و طلا در این اینفوگرافیک میزان افزایش قیمت دلار و سکه تمام بهار آزادی را از مرداد ۱۴۰۰ تاکنون می‌بینید.