در این راستا نهادهای فرهنگی و اجتماعی نمیتوانند با بخشنامه از مردم بخواهند شاد باشند، اما میتواند موانعی را که زندگی اجتماعی را دشوار و پرهزینه میکند، کاهش دهد. کمبود فضاهای عمومی، هزینه بالای تفریح، مشکلات حملونقل عمومی، محدودیت دسترسی به فعالیتهای فرهنگی و ورزشی، از جمله همین موانعاند.
در کنار سیاستهای دولتی، فرهنگ زیست جمعی نیز اهمیت زیادی دارد. نشاط در خانواده، محله، ورزش، هنر، سفر، طبیعت و فعالیتهای داوطلبانه شکل میگیرد و تقویت میشود. بنابراین اگر قرار است درباره نشاط اجتماعی صحبت کنیم، باید از «برنامه» فراتر برویم و درباره «سبک زندگی و کیفیت زیست اجتماعی» حرف بزنیم.
دستگاههای فرهنگی و اجتماعی نیز نمیتوانند هر کدام به صورت جداگانه و با برنامههای موازی، مدعی افزایش نشاط اجتماعی باشند. این حوزه به یک تقسیم کار روشن، هماهنگی میان دستگاهها و سیاستگذاری مبتنی بر داده نیاز دارد.
بهعنوان مثال، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی میتواند از هنر و رویدادهای ملی و منطقهای حمایت کند؛ وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی با توسعه گردشگری داخلی فرصت بیشتری برای سفر و تجربههای جمعی فراهم آورد؛ وزارت ورزش و جوانان، ورزش همگانی را گسترش دهد؛ رسانه، محتوای امیدبخش و واقعبینانه تولید کند و نهادهای دینی نیز با تقویت مدارا، همدلی و ارتباط اجتماعی، بخشی از این زیستبوم را شکل دهند.
در این میان، شهرداریها، آموزش و پرورش، بخش خصوصی و سازمانهای مردمنهاد نیز نقش مهمی دارند. نشاط اجتماعی پروژه یک دستگاه نیست؛ حاصل همکاری (قرارگاهی) مجموعهای از نهادها و البته خود مردم است.
بودجه؛ شرط لازم، نه کافی …
























































































































