سال از روزی که سنگها دوباره روی هم چیده شدند و بنای آرامگاه فردوسی جان گرفت، میگذرد. در این مدت ما نیز همچون میلیونها نفر دیگر از این شاهکار هنر و معماری بازدید کردهایم، جلوی عظمت بنا سر خم کردهایم و در دل آفرینی بر روان فردوسی و سازندگان آرامگاه او فرستادهایم. اما اینبار قصه فرق دارد. با کسانی همقدم شدهایم که نام خانوادگیشان روی این سنگها حک شده است؛ نادر سیحون و نوشیندخت صدیقی. فرزندان دو مردی که به تاریخ و اسطورههای این سرزمین کالبد و چهره دادند.
نوشیندخت صدیقی، دختر ابوالحسنخان صدیقی، خالق مجسمه مرمرین حکیم ابوالقاسم فردوسی و نادر سیحون، پسر هوشنگ سیحون، معماری که توانست پس از ۳۰ سال معمای سنگین بودن ساختمان آرامگاه فردوسی را با طراحی تالار زیرین حل و بنای آن را از نو تجدید کند.
البته که همکاری این دو هنرمند برجسته تاریخ ایران تنها آرامگاه فردوسی را برای ایرانیان ماندگار نکرد، بلکه بناهای مهم دیگری همچون آرامگاه نادر، کمالالملک و خیام را نیز برای تاریخ خراسان و آرامگاه ابوعلیسینا را نیز برای ایران به یادگار گذاشت. رونمایی از کتاب «یادداشتهای هوشنگ سیحون»، بهانهای شد تا آنها بعد از سالها دوری، دوباره به خانه پدریشان سر بزنند.
ساختن مجسمهها با روح ایراندوستی
۱۰ سال از آخرینبار که نادر سیحون پا به آرامگاه گذاشته بود، میگذشت و برای نوشیندخت، این فاصله به ۲۰ سال رسیده بود. هر دو سالهاست سایۀ پدر را بالای سر ندارند، اما این بناهای سنگی برایشان چیزی فراتر از معماری است؛ اینها خود خانوادهاند. نوشیندخت صدیقی که مرداد سال ۱۳۱۷ در تهران متولد شد، در طول مدت ساخت مجسمه فردوسی و مجسمه نادرشاه افشار در سال ۱۳۳۶ همراه پدر در رم بهسر میبرد و راوی خوبی برای آن سالهای ابوالحسنخان صدیقی است: «پدرم با ساختن و خلق مجسمههایی از بزرگان فرهنگ و هنر ایران میخواست نشان دهد یک وطنپرست واقعی است. هرچند بسیاری از آثارش را در رم ایتالیا ساخت، ولی آنها را با روح ایراندوستی ساخت». …
























































































































