برای اینکه حتی پس از یک حمله اول گسترده، بتوان حمله دوم را آغاز کرد، قدرتهای هستهای مفاهیم زیر را توسعه دادند: موشکهای بالستیک قارهپیما (ICBM) با محافظت شدید، پنهان و/یا متحرک، که قابلیت یک ضدحمله ویرانگر را حتی پس از یک حمله هستهای که میتوانست مناطق وسیعی از زمین و زیرساختها را نابود کند، ارائه میدهند. زیردریاییهای استراتژیک مجهز به موشکهای بالستیک قارهپیما از دریا "گشتهای بازدارنده" انجام میدهند. بمبافکنهای دوربرد با موشکهای کروز یا بمبهای هستهای مسلح به سلاح هستهای شروع به عملیات میکنند. موشک بالستیک قاره پیما
این رویکرد سهجانبه، که به اصطلاح "سهگانه هستهای" نامیده میشود، برای تضمین قابلیت حمله دوم در نظر گرفته شده است، زیرا بعید است که بتوان تمام سلاحهای هستهای را در حمله اول نابود کرد. نتیجه کلی عملی
تأثیر آگاهی از اینکه حتی در صورت حمله هستهای، ما متحمل خسارات غیرقابل قبولی از یک ضدحمله هستهای خصمانه خواهیم شد، عامل مهمی در جلوگیری از حملات هستهای و در نتیجه تضمین صلح از طریق بازدارندگی (تخریب متقابل تضمین شده) است. این امر منجر به دکترین عدم آغازگر بودن در استفاده از سلاحهای هستهای شد. قابلیتهای حمله دوم
مهمترین دستگاهها و سیستمهای تسلیحاتی برای حمله دوم عبارتند از:
موشکهای بالستیک قارهپیما مانند SS-۱۸ شوروی یا موشکهای محافظ صلح ایالات متحده (تا سال ۲۰۰۵)/ زیردریاییهای هستهای/ سیلوهای موشکی/ سکوهای پرتاب سیار (اتحاد جماهیر شوروی/روسیه) در جادهها و راهآهن/ موشکهای کروز مسلح به سلاح هستهای نکته اول: برای این منظورمرکز فرماندهی خودکار Dead Hand اتحاد جماهیر شوروی برای شروع حمله دوم حتی در صورت حذف رهبری سیاسی با اجازه دادن به شلیک سلاحها طراحی شده بود. … …


































































































































































