اما برای ایران، قطار فقط خاطره و سفر نیست. قطار یک قصه تاریخی هم دارد؛ قصه توسعهای که دیر رسید. شهریور، برای راهآهن ایران، ماه حرکت است؛ ماهی که قطار سراسری سرانجام از رؤیا به ریل رسید. شاید برای همین، شهریور بهانه خوبی است برای دوباره پرسیدن از قصه این ریلها؛ اینکه چرا دیر رسیدند، چه موانعی در مسیرشان بود و ایران در این فاصله چه هزینهای پرداخت.میکیا کویاگی در کتاب ایران در حرکت روایت راهآهن سراسری ایران را با تصویری روشن آغاز میکند: ساعت چهار و نیم بعدازظهر ۲۶ اوت ۱۹۳۸، قطاری وارد ایستگاه سفیدچشمه لرستان میشود.
مراسم افتتاح راهآهن سراسری آغاز شده است؛ خطی نزدیک به هزار و چهارصد کیلومتر که شمال و جنوب کشور را به هم متصل میکرد و برای عبور از جغرافیای دشوار ایران، صدها پل و تونل در مسیرش ساخته شده بود.صحنه باشکوهی است؛ اما پشت آن یک پرسش ساده مانده است:چرا این قطار اینقدر دیر به ایران رسید؟روسیه از ۱۸۳۷ وارد عصر راهآهن شده بود. در مصر، قطار در میانه دهه ۱۸۵۰ میان قاهره و اسکندریه حرکت میکرد و در قلمرو عثمانی نیز خطوط ریلی از همان دههها در حال شکلگیری بود.
درستتر است بگوییم: بیش از هشتاد سال پس از آنکه قطار میان قاهره و اسکندریه به حرکت درآمد، ایران تازه راهآهن سراسری خود را کامل کرد.آیا ایرانیان قطار را نمیشناختند؟کویاگی از حاج سیاح میگوید؛ مردی که از ۱۸۵۹ راهی سفری طولانی شد و در اروپا، روسیه، آمریکا و آسیا سفر کرد. او در شهرهای اروپایی سوار قطار میشد، پلهای آهنی و تونلها را میدید و با جهانی روبهرو بود که در آن فاصله معنای تازهای پیدا میکرد. ایرانیان جهان جدید را دیده بودند. راهآهن پیش از آنکه روی زمین ایران بنشیند، در ذهن ایرانیان جا باز کرده بود.پس مسئله فقط ناآگاهی نبود. …

![[روزبه کردونی] قطاری که دیر رسید](/news/u/2026-09-02/ettelaat-r8ome.webp)


























![[روزبه کردونی] قطاری که دیر رسید](/news/u/2026-09-02/ettelaat-r8ome.jpg)






































































































































