تعرفه دیگر ابزاری برای حمایت از صنعت نوپا نیست؛ سلاحی راهبردی است که بر فناوری، سرمایهگذاری و حتی استانداردها بسته میشود. پرسش محوری این است: آیا نظم تجاری لیبرال در آستانه فروپاشی است یا شاهد بازآرایی آن در قالب بلوکهای منطقهای هستیم؟ پاسخ به این پرسش، سرنوشت اقتصاد ایران را نیز تعیین میکند.
برای درک این چرخش، باید به ریشههای نظری آن بازگشت. نظام برتون وودز و سپس سازمان تجارت جهانی بر این فرض بنا شده بودند که تجارت آزاد، صلح و رفاه میآورد و منازعه را به حاشیه میراند. اما این فرض در غیاب توزیع متوازن منافع و سازوکارهای مؤثر حل اختلاف، شکننده بود.
ظهور چین بهعنوان قدرت تجاری و فناورانه، و سپس تلاش آمریکا برای مهار آن، تعرفه را از ابزار تنظیم اقتصادی به ابزار فشار ژئوپلیتیک تبدیل کرد. جنگ تجاری واشینگتن و پکن، محدودیتهای صادرات نیمههادی، قانون تراشهها و اروپا و کنترلهای صادراتی، همه نشانههای یک واقعیتاند: تجارت دیگر عرصه همکاری، بلکه میدان رقابت قدرتهای بزرگ است.
نکته راهبردی آن است که در این نظم نوظهور، «کارایی» جای خود را به «امنیت» داده است. شرکتها دیگر صرفاً به دنبال کمترین هزینه تولید نیستند؛ به دنبال کمترین ریسک اختلال در زنجیره تأمین هستند. این تغییر پارادایم، هزینههای سنگینی بر اقتصاد جهانی تحمیل کرده است: تورم ساختاری، کاهش رشد بهرهوری و افزایش قیمت کالاهای واسطهای. اما هزینه اصلی، سیاسی است: فرسایش اعتماد به قواعد چندجانبه و تقویت منطق «بازی صفر» در روابط اقتصادی. وقتی هر کشور میکوشد زنجیره تأمین خود را «مقاوم» کند، نتیجه خلاف انتظار است: همه امنیت بیشتری میخواهند، اما همه آسیبپذیرتر میشوند. …















































![[ولیالله سیف] کنترل نرخ ارز و تابآوری اقتصاد](/news/u/2026-09-19/ettelaat-uj7e3.jpg)



















































































































