بازماندگی آشکار همان چیزی است که معمولاً در آمارهای رسمی با عنوان «بازمانده از تحصیل» میبینیم. در این وضعیت، کودک در سن تحصیل قرار دارد، اما در مدارس رسمی ثبتنام نشده است.
یکی از مبناهای اصلی شناسایی این گروه، تطبیق اطلاعات جمعیتی و هویتی با اطلاعات ثبتنام دانشآموزان است. به زبان ساده، نظام آماری تلاش میکند مشخص کند از میان کودکانی که براساس اطلاعات موجود در سن تحصیل قرار دارند، چه تعداد در نظام آموزشی ثبتنام شدهاند.
این روش برای شناسایی بازماندگی آشکار ضروری است؛ اما یک محدودیت مهم دارد: این نظام ابتدا باید کودک را بشناسد تا بتواند غیبت او از مدرسه را تشخیص دهد. کودکی که در هیچ پایگاه اطلاعاتی وجود ندارد، بسیار دشوارتر شناسایی میشود.
«قانون حمایت از اطفال و نوجوانان» مصوب ۱۳۹۹ نیز بازماندن کودک از تحصیل را بهعنوان یکی از وضعیتهای مخاطرهآمیز شناسایی کرده و برای دستگاههای مختلف، تکالیفی در زمینه شناسایی، ثبتنام و حمایت از کودکان پیشبینی کرده است. بنابراین، بازماندگی آشکار، اگرچه مسئلهای بزرگ و جدی است، اما دستکم در بسیاری از موارد امکان شناسایی آماری دارد. مشکل اصلی از جایی آغاز میشود که کودک در نظام آماری دیده نمیشود.
کودکانی که در آمار نیستند
گروههایی از کودکان وجود دارند که ممکن است در آمار رسمی بازماندگان از تحصیل ظاهر نشوند، اما در عمل از حق آموزش محروم باشند. میتوان این وضعیت را «بازماندگی پنهان از تحصیل» نامید.
البته این اصطلاح یک طبقهبندی رسمی در نظام آماری کشور نیست؛ بلکه چارچوبی برای دیدن بخشهایی از مسئله است که در شمارش معمول بازماندگان از تحصیل کمتر دیده میشوند. این گروه دستکم شامل دو دسته مهم است: دسته نخست، کودکان بدون مدارک هویتی و دسته دوم، کودکانی که ثبتنام شدهاند، اما سر کلاس نمیروند. کودکانی که مدارک هویتی ندارند …











































































