اما در دل همین بحران، یک رفتار رو به افزایش شکل گرفته که نه فقط مشکل را حل نمی کند بلکه آن را به خانه مردم می برد و آن پارک کردن جلوی در پارکینگ منازل.
این اتفاق به طور ویژه در حوالی بیمارستان ها، مراکز خرید و ادارات دولتی بیشتر دیده می شود. راننده بعد از چرخیدن های طولانی، وقتی جایی پیدا نمی کند، خودرو را جایی می گذارد که نباید بگذارد. نتیجه روشن است، مسئله شخصی او تبدیل می شود به گرفتاری یک یا چند خانواده.
کسی که قصد خروج اضطراری دارد، کسی که باید کودک یا سالمند را جابه جا کند، کسی که برای رفتن به محل کار عجله دارد، ناگهان پشت در پارکینگ خودش متوقف می شود. این فقط یک بی نظمی ساده نیست. این یعنی سلب حق تردد از مالک یا ساکن. یعنی ایجاد تنش در فضای زندگی خصوصی. نقطه کور قانون، جایی که خشم تولید می شود
مسئله مهم اینجاست که برای این نوع سد معبر جلوی در پارکینگ منازل، در عمل بازدارندگی جدی دیده نمی شود. آنچه تکرار می شود یک سناریوی فرسایشی است:
مالک خانه تماس می گیرد، پیگیری می کند، منتظر می ماند، گاهی با پلیس ۱۱۰ تماس های چندباره می گیرد، نیروها تلاش می کنند راننده را پیدا کنند، راننده می آید و نهایتا با یک معذرت می خواهم ماجرا تمام می شود. گاهی همان معذرت هم گفته نمی شود.
در این میان، زمان از دست رفته، فشار روانی، عصبانیت، و احساس بی پناهی برای شهروندی که حق با اوست، جمع می شود. و آن طرف ماجرا، راننده متخلف هزینه ای متناسب با رفتار خود نمی پردازد. همین نبود هزینه، تکرار تخلف را طبیعی می کند. یک تخلف کوچک نیست، یک جرقه اجتماعی است …

























































































































































