قیمت طلا امروز




 اندیشه امام خمینی

 سایت جماران / ۱۳ ساعت قبل

آیا امام خمینی با مذاکره مخالف بود؟

اگر بخواهیم نسبت امام با جنگ و صلح را نه فقط در سطح سخن، بلکه در مقام تصمیم تاریخی بررسی کنیم، باید به سال ۱۳۶۷ برویم؛ به پذیرش قطعنامه ۵۹۸. اینجا دیگر با یک شعار یا اظهار نظر کلی مواجه نیستیم؛ با تصمیمی روبه‌رو هستیم که برای امام و جمهوری اسلامی بسیار سنگین بود. امام درباره پذیرش قطعنامه می‌گوید که تا چند روز پیش همچنان معتقد بوده است همان شیوه دفاع و مواضع اعلام‌شده در جنگ ادامه یابد و مصلحت نظام، کشور و انقلاب را در همان می‌دیده است. اما سپس اضافه می‌کند که با توجه به حوادث و عوامل جدید و نیز نظر کارشناسان سیاسی و نظامی کشور، با پذیرش قطعنامه و آتش‌بس موافقت کرده و: «در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم.»
 آیا امام خمینی با مذاکره مخالف بود؟
بازخوانی نسبت مذاکره، صلح و سازش در سیره سیاسی امام خمینی

 

در روزگاری که «مذاکره» دوباره به یکی از مناقشه‌برانگیزترین واژه‌های فضای سیاسی ایران تبدیل شده است، یک پرسش تاریخی نیز دوباره خود را به رخ می‌کشد: آیا می‌توان با استناد به اندیشه و سیره سیاسی امام خمینی، مذاکره را ذاتاً و در همه شرایط، امری مذموم و حتی خیانت دانست؟

این پرسش را نمی‌توان با یک جمله از امام پاسخ داد. چرا که در سخنان و رفتار سیاسی او، هم مواضعی بسیار صریح در رد مذاکره دیده می‌شود و هم مواردی از گفت‌وگو، ملاقات و مذاکره با مخالفان و دشمنان، حتی نمایندگان دولت‌های متخاصم خارجی. اگر قرار باشد تنها یکی از این دو دسته را ببینیم، تصویری ناقص از امام خواهیم ساخت.

مسئله، ظاهراً جای دیگری است: امام با چه مذاکره‌ای مخالف بود و چه مذاکره‌ای را می‌پذیرفت؟ این پرسش، ما را از جست‌وجوی یک «بله» یا «نه» ساده فراتر می‌برد و به منطق تصمیم‌گیری سیاسی امام نزدیک‌تر می‌کند. مذاکره؛ آری یا نه؟

در سال‌های مبارزه، در دهۀ چهل، امام خمینی بارها از مذاکره با حکومت پهلوی سخن گفت؛ اما مذاکره را در خلأ و بدون توجه به شرایط سیاسی نمی‌دید. برای نمونه، در مواضعی، ملاقات و مذاکره را به تغییر شرایط سیاسی و کنار رفتن عناصر خاصی از قدرت مشروط می‌کرد. در سال ۱۳۵۷ نیز در برابر پرسش درباره مذاکره با آمریکا، سخن از احترام متقابل و تأمین آزادی و استقلال ایران را پیش‌شرط رابطه و گفت‌وگو می‌دانست. این مواضع نشان می‌دهد که مسئله امام صرفاً «مذاکره کردن یا نکردن» نبود؛ شرایط مذاکره و موقعیت طرفین مذاکره نیز اهمیت داشت. شاید از همین منظر بتوان برخی مواضع ظاهراً متعارض امام را بهتر فهمید. امام در جایی می‌گوید: «ما سازش را از هر کس و به هر شکلی باشد نخواهیم پذیرفت.» اما در همان سخنان، از «مذاکرات خود با این اشخاص» نیز سخن می‌گوید. این کنار هم قرار گرفتن دو تعبیر، نکته مهمی را آشکار می‌کند: مذاکره الزاماً مساویِ سازش نیست. اگر مذاکره را عین سازش بدانیم، این دو گزاره با یکدیگر ناسازگار خواهند شد؛ اما اگر میان این دو مفهوم تفکیک کنیم، سخن امام معنای روشن‌تری پیدا می‌کند.

مذاکره با چه کسی و برای چه؟

در برخی مواضع امام، رد مذاکره بسیار صریح است. مثلاً در شرایط جنگ، مذاکره با دشمن را نمی‌پذیرد و حتی می‌گوید: «ما اصلاً مذاکرات نمی‌کنیم با اینها.» اما این سخن در متن جنگ و درباره دشمنی مشخص و در شرایطی مشخص بیان شده است.

در جای دیگری نیز مذاکره با آمریکا را در شرایط خاص نمی‌پذیرد، اما در همان دوره، امکان مذاکره را در صورت تغییر رفتار آمریکا و تأمین حقوق ملت منتفی نمی‌داند. پس نمی‌توان یک جمله را از زمینه تاریخی خود جدا کرد و آن را به یک قاعده همیشگی تبدیل کرد.

مذاکره در اندیشه سیاسی امام با پرسش‌های دیگری نیز همراه است: با چه کسی؟ درباره چه چیزی؟ در چه شرایطی؟ از چه موضعی؟ و برای رسیدن به چه هدفی؟ این پرسش‌ها از خود واژه «مذاکره» مهم‌ترند.

صلح؛ مطلوب یا مذموم؟

در مورد «صلح» نیز وضع تقریباً همین است. اگر کسی صرفاً برخی سخنان امام درباره جنگ را بخواند، ممکن است تصور کند که در اندیشه او جنگ اصالت داشته است. اما اسناد دیگری تصویر متفاوتی ارائه می‌کنند. امام صریحاً می‌گوید: «سر جنگ نداریم و طالب صلح و صفا برای همه هستیم.» و در موضع دیگری جمهوری اسلامی را «صلح‌جو» معرفی می‌کند. پس اصل صلح نه‌تنها مذموم نیست، بلکه می‌تواند مطلوب باشد. اما این همه ماجرا نیست.

امام در عین حال از «صلح تحمیلی» به‌شدت انتقاد می‌کند و حتی آن را بدتر از جنگ می‌داند. در سخنی دیگر نیز تصریح می‌کند که ایران صلح می‌خواهد، اما صلحی که تحمیلی باشد، نمی‌پذیرد. پس باز هم با یک تفکیک روبه‌رو هستیم: صلح، فی‌نفسه مذموم نیست؛ صلح تحمیلی مذموم است. و این تفاوت، برای فهم مواضع امام بسیار تعیین‌کننده است.

صلحی که حقوق را نادیده بگیرد

در برخی سخنان امام، مفهوم صلح حتی از توقف جنگ نیز فراتر می‌رود. او در سال ۱۳۶۱ درباره «صلح اسلامی» سخن می‌گوید و صلحی را که بدون توجه به تجاوز، خسارت و حقوق طرف مورد تجاوز باشد، صلح واقعی نمی‌داند. از این منظر، صرف این‌که گلوله‌ها متوقف شوند، الزاماً به معنای تحقق صلح نیست. صلح باید محتوا داشته باشد؛ باید عادلانه باشد و حقوق طرفین را به رسمیت بشناسد. در نتیجه، شاید بتوان گفت که در نگاه امام: جنگ هدف نیست؛ اما صلح هم هر صلحی نیست. این تمایز ساده، بخش مهمی از منطق سیاسی امام را روشن می‌کند.

آزمون بزرگ؛ پایان جنگ

آنچه از سیره سیاسی امام می‌توان آموخت، شاید این باشد که هیچ روش سیاسی را نباید به بت تبدیل کرد؛ نه جنگ را، نه مذاکره را و نه صلح را. ملاک، هدف و مصلحت و شرایط واقعی است. شاید مهم‌تر از همه این‌که، اگر شرایط تغییر کرد، شجاعت تغییر تصمیم نیز بخشی از عقلانیت سیاسی است.

یک پرسش باقی می‌ماند

در فضای امروز، گاه چنین گفته می‌شود که: «مذاکره یعنی سازش.» «مذاکره یعنی عقب‌نشینی.» «مذاکره یعنی تسلیم.» اما تجربه تاریخی امام خمینی دست‌کم ما را وادار می‌کند که در برابر چنین یکسان‌سازی‌ای مکث کنیم. آیا واقعاً هر مذاکره‌ای سازش است؟ اگر چنین باشد، باید توضیح دهیم چرا در سخنان امام، «مذاکرات» از یک سو و «سازش» از سوی دیگر، گاه در کنار یکدیگر اما با دو معنای متفاوت به کار رفته‌اند. و اگر هر صلحی تسلیم است، باید توضیح دهیم چگونه همان امامی که صلح تحمیلی را رد می‌کرد، پس از تغییر شرایط، از «صلحی پایدار» سخن گفت.

پاسخ به این پرسش‌ها البته به معنای نفی دشمنی‌ها، نادیده گرفتن تجربه تاریخی یا ساده‌انگاری درباره مذاکره نیست. اتفاقاً برعکس؛ مذاکره جدی زمانی معنا دارد که با شناخت دقیق قدرت، حفظ استقلال، تأمین منافع ملی و هوشیاری همراه باشد.

شاید سخن آخر این باشد: نه هر مذاکره‌ای سازش است و نه هر صلحی تسلیم؛ همان‌گونه که نه هر جنگی ضرورت است و نه هر مقاومت و پافشاری‌ای عقلانیت. این، به گمان من، یکی از درس‌هایی است که می‌توان از بازخوانی منصفانه سیره سیاسی امام خمینی برای امروز آموخت.

اما اگر بخواهیم نسبت امام با جنگ و صلح را نه فقط در سطح سخن، بلکه در مقام تصمیم تاریخی بررسی کنیم، باید به سال ۱۳۶۷ برویم؛ به پذیرش قطعنامه ۵۹۸. اینجا دیگر با یک شعار یا اظهار نظر کلی مواجه نیستیم؛ با تصمیمی روبه‌رو هستیم که برای امام و جمهوری اسلامی بسیار سنگین بود. امام درباره پذیرش قطعنامه می‌گوید که تا چند روز پیش همچنان معتقد بوده است همان شیوه دفاع و مواضع اعلام‌شده در جنگ ادامه یابد و مصلحت نظام، کشور و انقلاب را در همان می‌دیده است. اما سپس اضافه می‌کند که با توجه به حوادث و عوامل جدید و نیز نظر کارشناسان سیاسی و نظامی کشور، با پذیرش قطعنامه و آتش‌بس موافقت کرده و: «در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم.» (صحیفه امام، ج۲۱، ص۹۲)

این شاید یکی از مهم‌ترین جملات برای فهم شیوه تصمیم‌گیری سیاسی امام باشد. تشخیص مصلحت، ثابت و بی‌ارتباط با شرایط نیست. ممکن است در یک مقطع، ادامه جنگ مصلحت باشد و در مقطعی دیگر، پذیرش آتش‌بس. بنابراین تغییر تصمیم الزاماً به معنای تغییر آرمان نیست؛ گاهی تغییر شرایط، تصمیم را تغییر می‌دهد.

«جام زهر»؛ تلخی تصمیم، نه نفی صلح

امام از پذیرش قطعنامه با تعبیر بسیار تلخ «جام زهر» یاد کرد: «قبول این مسأله برای من از زهر کشنده‌تر است؛ ولی راضی به رضای خدا هستم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم.» (صحیفه امام، ج۲۱، ص۹۵) این تعبیر بارها مورد استناد قرار گرفته است؛ اما اگر آن را از ادامه مواضع امام جدا کنیم، ممکن است معنایی پیدا کند که با مجموعه سخنان او سازگار نباشد. زیرا چند روز بعد، امام خطاب به فرمانده سپاه می‌گوید: «ما در چهارچوب قطعنامه ۵۹۸ به صلحی پایدار فکر می‌کنیم و این به هیچ وجه تاکتیک نیست.» (صحیفه امام، ج۲۱، ص۱۰۱)

پس تلخ بودن تصمیم، به معنای نامطلوب بودن اصل صلح نیست. تلخی آن تصمیم از این بود که امام آن را در شرایطی برخلاف تشخیص قبلی خود و پس از سال‌ها جنگ پذیرفته بود. اما هنگامی که آن را مصلحت تشخیص داد، به آن گردن نهاد. این شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های این تجربه باشد: گاهی وفاداری به اصول، به معنای اصرار بر یک روش ثابت نیست؛ بلکه ممکن است اقتضا کند روش تغییر کند تا اصل حفظ شود.

صلح، اما با حفظ آمادگی دفاعی

نکته جالب‌تر این‌که امام حتی پس از پذیرش قطعنامه، صلح را مساوی با غفلت از تهدید نمی‌داند. همان‌جا که از «صلح پایدار» سخن می‌گوید، بر آمادگی نیروهای نظامی برای پاسخ به حملات احتمالی دشمن تأکید می‌کند. در پیام دیگری می‌گوید: «در هر شرایطی باید بنیه دفاعی کشور در بهترین وضعیت باشد.» (صحیفه امام، ج۲۱، ص۹۴)

بنابراین در نگاه امام: صلح ≠ تسلیم

و: آتش‌بس ≠ بی‌نیازی از قدرت دفاعی.

این نکته نیز اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد پذیرش مذاکره یا صلح را نمی‌توان الزاماً به معنای اعتماد کامل به طرف مقابل یا کنار گذاشتن احتیاط سیاسی و دفاعی دانست. پس امام با مذاکره مخالف بود یا نه؟ اگر بخواهیم پس از کنار هم گذاشتن این شواهد پاسخ دهیم، به نظرم پاسخ دقیق این است:

امام خمینی نه مذاکره را به صورت مطلق نفی می‌کرد و نه آن را به صورت مطلق می‌پذیرفت. او در شرایطی مذاکره را رد می‌کرد و در شرایطی دیگر امکان گفت‌وگو را می‌پذیرفت. اما در مجموعه این مواضع، چند معیار پیوسته تکرار می‌شود: استقلال، عزت، منافع ملت، رفتار طرف مقابل، شرایط زمانی و تشخیص مصلحت.

بنابراین شاید پرسش درست این نباشد که: «امام موافق مذاکره بود یا مخالف آن؟» بلکه باید پرسید: «امام در چه شرایطی مذاکره را مفید و در چه شرایطی آن را زیان‌بار می‌دانست؟» این پرسش، ما را از دوگانه‌های ساده سیاسی دور می‌کند و به خود اندیشه امام نزدیک‌تر می‌سازد.

مذاکره، یک روش است؛ نه یک عقیده

از مجموعه این شواهد می‌توان به یک برداشت مهم رسید: مذاکره فی‌نفسه نه مقدس است و نه نامقدس. مذاکره یک روش است. ممکن است مذاکره‌ای برای تأمین منافع کشور انجام شود و مذاکره‌ای دیگر به زیان کشور باشد. ممکن است صلحی عادلانه و عزتمندانه باشد و صلحی دیگر تحمیلی. ممکن است ادامه جنگ در مقطعی ضرورت دفاعی داشته باشد و در مقطعی دیگر ادامه آن به مصلحت نباشد. پس آنچه اهمیت دارد، تشخیص درست شرایط و نسبت دادن هر تصمیم به هدف و مصلحت آن است. این همان چیزی است که تجربه پذیرش قطعنامه ۵۹۸ بیش از هر چیز به ما نشان می‌دهد.

رابطه با جهان؛ نه انزوا، نه وابستگی

اگر بخواهیم منطق امام درباره مذاکره و صلح را درست بفهمیم، باید آن را در منظومه بزرگ‌تر نگاه او به روابط خارجی قرار دهیم. امام از حکومتی سخن می‌گفت که با دولت‌های آزاد و دموکراتیک روابط حسنه داشته باشد و اصل رابطه با دیگران را بر احترام متقابل استوار می‌کرد.

«ما از همه قدرت‌ها مى‌خواهیم که در کشور ما، در امور داخلى کشور ما دخالت به هیچ وجه نکنند. در صورتى که دخالت نکنند، ما با همه روابط حَسَنه خواهیم داشت.... با همه اقشار بشر، با تمام مستضعفین عالم، روابط حسنه داریم، به شرط اینکه روابط متقابل و احترام متقابل باشد.» (صحیفه امام، ج6، ص220)

«در روابط خارجى به زیان ملت خود هیچ‌گونه رابطه و قراردادى را امضا نمى‌کنیم بلکه هیچ‌گاه به زیان سایر ملت‌ها و به قیمت تجاوز به حقوق آنها، هر چند به نفع ملت ایران باشد، رابطه‌اى برقرار نمى‌کنیم.» (صحیفه امام، ج5، ص449)

در این نگاه، استقلال به معنای انزوا نیست؛ همان‌گونه که رابطه با جهان به معنای وابستگی نیست.

و اما امروز...

این بحث تاریخی ناگزیر ما را به امروز می‌رساند. اگر از تجربه امام خمینی چیزی برای امروز بخواهیم، به نظرم نباید یک نسخه آماده استخراج کنیم. نباید بگوییم چون امام در فلان مقطع مذاکره نکرد، امروز نیز مذاکره ممنوع است. همان‌گونه که نمی‌توان گفت چون در مقطعی مذاکره یا پذیرش یک توافق را پذیرفت، پس امروز نیز هر مذاکره‌ای مطلوب است. تاریخ همانند پزشک نسخه نمی‌دهد؛ همانند استاد منطق تصمیم‌گیری می‌آموزد.

 







سه شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵ - 25 August 2026