ما معمولاً به امید چند درصد تخفیف، دادههایی را در اختیار کسبوکارها میگذاریم که در ظاهر ارزش چندانی ندارند؛ نام، شماره تلفن، تاریخ تولد، جنسیت، آدرس یا کدپستی. اما وقتی این اطلاعات در کنار سابقه خرید، محل زندگی، جستوجوها و زمان خرید قرار میگیرند، دیگر با چند داده پراکنده روبهرو نیستیم؛ بلکه تصویری نسبتاً دقیق از یک فرد ترسیم میشود.
کافی است پیامکهای تبلیغاتی تلفن همراهمان را مرور کنیم. اگر فرزند داشته باشیم، پیشنهاد مدرسه، کلاس آموزشی یا محصولات کودک دریافت میکنیم؛ اگر در منطقه خاصی زندگی کنیم، تبلیغ خدمات همان منطقه برایمان میآید و اگر مدتی دنبال کالایی گشته باشیم، پیشنهاد خرید همان کالا یا نمونههای مشابه را میبینیم.
وقتی با این پیامکها مواجه میشویم، از خودمان میپرسیم دادههایمان چگونه به دست آنها رسیده است؛ درحالیکه این دادهها را خودمان در اختیار کسبوکارها گذاشتهایم. اما آیا میدانیم از این دادهها چگونه استفاده میشود؟ چه کسانی به آنها دسترسی دارند؟
اینکه شماره تلفنم را برای دریافت تخفیف در اختیار فروشگاهی گذاشتهام یا برای احراز هویت وارد یک پلتفرم کردهام، آیا آن کسبوکار اجازه پیدا میکند شماره مرا برای ارائه خدمتی دیگر در اختیار شخص یا شرکت دیگری قرار دهد؟ آیا اجازه دادهام اطلاعات خرید من با دادههای دیگری ترکیب شود؟
بسیاری از ما پاسخ این پرسشها را نمیدانیم. فرمها را پر میکنیم، تیک میزنیم و از کنار متنهای طولانی شرایط استفاده عبور میکنیم؛ چون در آن لحظه هدفمان دریافت تخفیف یا استفاده از یک خدمت است، نمیخواهیم درباره آینده دادههایمان صحبت کنیم.
اینها همان مواردی است که باید قانونگذار برایشان حدود و ثغور مشخص کند. در دنیایی که هر روز دامنه جمعآوری و استفاده از دادهها گستردهتر میشود، قانونگذار ما هنوز در این حوزه به چارچوبی روشن نرسیده و قانون حفاظت از داده همچنان میان مجلس و دولت در رفتوآمد است. در این فاصله، حجم دادههایی که از ما گردآوری میشود هر روز بیشتر میشود و ارزش اقتصادی پیدا میکند؛ اما هنوز مشخص نیست ما در مقام صاحبان این دادهها چه حقی بر آنها داریم.







































































































