قیمت طلا امروز




 مانع

 روزنامه شرق / ۲ ساعت قبل

معماواره تهران در قلب واشینگتن و فشار حداکثری

تقابل تهران و واشینگتن به پیچیده‌ترین و حساس‌ترین سطح خود پس از دهه‌ها مناقشه رسیده است. در طول چند دهه گذشته، تنش‌های طرفین‌ بارها تا آستانه درگیری مستقیم پیش رفت اما نوعی «مدیریت ادراکی» و رعایت خطوط قرمز متقابل، مانع از فروپاشی کامل چارچوب بازدارندگی می‌شد.
 معماواره تهران در قلب واشینگتن  و فشار حداکثری
به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

 

علی ودایع: تقابل تهران و واشینگتن به پیچیده‌ترین و حساس‌ترین سطح خود پس از دهه‌ها مناقشه رسیده است. در طول چند دهه گذشته، تنش‌های طرفین‌ بارها تا آستانه درگیری مستقیم پیش رفت اما نوعی «مدیریت ادراکی» و رعایت خطوط قرمز متقابل، مانع از فروپاشی کامل چارچوب بازدارندگی می‌شد. امروز اما آن موازنه کهنه فروپاشیده است. واقعیت این است که دیگر هیچ خط قرمزی در رویارویی ایران و آمریکا وجود ندارد. آیا طرفین به سمت تشدید تقابل حرکت می‌کنند یا آماده یک فرایند جدید می‌شوند؟

سال‌ها محاسبات روی کاغذ و سناریونویسی‌های خوش‌بینانه در اتاق‌های تاریک تصمیم‌گیری واشینگتن و تل‌آویو بر یک فرض بنیادین‌ استوار بود: «ایران بازیگری قابل‌ مهار است که زیر ضربات فرسایشی، به‌ناچار زانو خواهد زد». فرمول روی کاغذ ساده به نظر می‌رسید. ما شاهد ترکیب بی‌رحمانه «فشار حداکثری اقتصادی»، ضربات نقطه‌ای به تأسیسات حیاتی، ترورهای هدفمند هستیم. هدف کشاندن تهران به کنج رینگ ژئوپلیتیک بود تا راهی جز بازکردن یک‌جانبه تنگه هرمز و امضای‌ شرایط تسلیم نداشته باشد. اما ژئوپلیتیک ز=نده و خشن، به‌مراتب بی‌رحم‌تر از اتاق‌های فکر شیک ‌واشینگتن است. آن‌گونه که نشریه آتلانتیک در تحلیل اخیر خود اذعان می‌کند، ظهور «ایران رهاشده» (Iran Unleashed) یک وضعیت کاملا غافلگیرکننده و پیچیده را برای کاخ سفید و شخص دونالد ترامپ رقم زده است. واقعیت سخت روی زمین نشان می‌دهد معادله قدرت در خاورمیانه‌ و خلیج فارس برای همیشه تغییر کرده و قدرت مسلط در منطقه، از این پس نه آمریکا خواهد بود و نه اسرائیل؛ بلکه این تهران است که قواعد بازی را دیکته می‌کند.

واشینگتن با دست خود «جعبه پاندورای جنگ» را گشود و اکنون با همان واقعیت هولناکی مواجه شده که دهه‌ها سعی در محبوس‌کردن آن داشت. ایالات متحده دهه‌ها با یک «ایران مهارشده» روبه‌رو بود؛ بازیگری که با وجود برخورداری از مؤلفه‌های بالای قدرت، رفتاری خویشتن‌دارانه در قالب‌ قواعد منطقه‌ای و دکترین بالانس نشان می‌داد. اما وقتی تمام خطوط قرمز زیر پا گذاشته شد و ابزارهای فشار به انتهای کارایی خود رسیدند، فنر بازدارندگی تهران رها شد. جهان اکنون تازه در حال کشف این واقعیت‌ است که ایران رهاشده از قید و بندها چه مختصاتی دارد.

کالبدشکافی یک توهم

در منطق رئالیسم، «بقا» تحت شدیدترین ضربات و فشارهای فلج‌کننده، مترادف با پیروزی مطلق است. محاسبه‌گران غربی بر این باور بودند پس از حملات گسترده، ترورهای سطح بالا و فشارهای ساختاری، ایران به نقطه‌ای از استیصال می‌رسد که برای نجات اقتصاد خود، ناچار به اعطای‌ امتیازات راهبردی می‌شود. اما خطای بنیادین واشینگتن، عدم درک درست از «معماواره بقا» و «عمق ژئوپلیتیک» ایران بود. نقطه عطف این درگیری در جایی رخ داد که تهران پاشنه آشیل اصلی‌ ایالات متحده را نشانه رفت و سطح آسیب‌پذیری پنتاگون را به رخ آمریکا کشید. زیرساخت‌های نظامی و انرژی غرب در بی‌سابقه‌ترین سطح زیر خط آتش تهران قرار گرفتند. وقتی جنگ منطقه‌ای ایران عملا زیرساخت‌های انرژی را هدف قرار داد، قیمت انرژی نه‌تنها در جهان، که در قلب آمریکا نیز یک فشار سخت ایجاد کرد. امروز واشینگتن می‌داند پیروزی در جنگ هوایی یا تکنولوژیک، به معنای مصونیت در برابر فروپاشی اقتصاد جهان نیست. شلیک موشک‌های ایران ثابت کرد تهران اگرچه تمایلی به شروع یک‌ درگیری فراگیر ندارد، اما توانایی تحمیل یک «ابررکود اقتصادی» به جهان را دارد؛ همان کابوسی که ترامپ از هراس تبدیل‌شدن به «هربرت هوور جدید» (رئیس‌جمهوری که آمریکا را وارد رکود بزرگ ۱۹۲۹ کرد)، به یک‌باره دستور توقف حملات به زیرساخت‌های انرژی ایران را صادر کرد و بدون اخذ حتی یک امتیاز ملموس، عقب نشست. یکی از بنیادی‌ترین خطاهای- ادراکی در اندیشکده‌های غربی، تقلیل‌دادن مسئله تنگه هرمز به یک «برگ بازی موقت» یا «ابزار چانه‌زنی‌دیپلماتیک» برای لغو تحریم‌ها بود. تحلیلگران واشینگتن تصور می‌کردند تهران پس از تحمل هزینه‌های جنگ و فشار اقتصادی، مدیریت این‌ شاهراه حیاتی را در ازای گشایش‌های جزئی معامله خواهد کرد. اما واقعیت سخت ژئوپلیتیک، این فرض را هم منهدم کرد. در منطق موازنه جدید، کنترل تنگه هرمز برای ایران نه یک کالای لوکس تجملاتی، بلکه اصلی‌ترین رکن بازدارندگی و بازنویسی قواعد بازی است. ایجاد «نهاد مدیریت آبراه خلیج فارس» و الزام شرکت‌های کشتیرانی بین‌المللی به اخذ مجوز، طی مسیرهای تعیین‌شده از سوی ایران و پرداخت عوارض و هزینه بیمه امنیتی، به‌معنای گذر از «ادعای قدرت» و رسیدن به «نهادینه‌سازی حاکمیت» است. حتی قدرت‌های بزرگ شرقی و بازیگران بین‌المللی نیز عملا فرمول حقوقی و امنیتی جدید ایران را در این تنگه استراتژیک به‌ عنوان یک واقعیت اجتناب‌ناپذیر پذیرفته‌اند. این سازوکار جدید، ابزار قدرتی به‌مراتب کارآمدتر و پویاتر از یک سلاح هسته‌ای است. سلاح هسته‌ای صرفا کارکرد بازدارندگی در برابر حمله مستقیم دارد، اما حکمرانی بر شریان انرژی خلیج فارس، به تهران قدرت مانور روزانه در برابر ده‌ها کشور را می‌دهد؛ ابزاری که با آن می‌تواند دوستانش را پاداش دهد، دشمنانش را مجازات کند، شریان مالی تحریم‌ها را از درون تهی سازد و هزینه‌های اقتصادی هرگونه تجاوز مجدد را پیش‌پیش محاسبه‌پذیر و غیرقابل ‌تحمل کند.

تنگنای استراتژیک کاخ سفید

وقتی ابزار نظامی نتواند اراده طرف مقابل را بشکند، «نردبان تشدید تنش» به یک مسیر یک‌طرفه و خطرناک برای متجاوز تبدیل می‌شود. ترامپ بارها تهدید کرد در صورت عدم عقب‌نشینی تهران، «تمام نیروگاه‌ها و پل‌های ایران را از بین خواهد برد». اما این تهدیدها پس از چند بار تکرار و پاسخ قاطع تلافی‌جویانه ایران، کارکرد بازدارنده خود را از دست داد و به «بلوف‌های سوخته» تبدیل شد. علت بازگشت انفعالی واشینگتن به ابزار تحریم، عمیقا ریشه در میدان سخت دارد. افشای تخلیه خطرناک ذخایر موشک‌های دفاعی آمریکا، انهدام سامانه‌های پدافندی در منطقه و هراس پنتاگون از درگیری هم‌زمان در جبهه‌های حیاتی‌تر همچون تایوان و شرق اروپا، دست واشینگتن را فاش کرد. تحلیلگران ارشد پنتاگون به‌خوبی دریافتند ادامه جنگ هوایی با ایران، مستلزم به‌خطرانداختن هواپیماهای سرنشین‌دار و تخلیه کامل سامانه‌های رهگیر از پایگاه‌های منطقه‌ای است؛ امری که متحدان خلیج فارس را در برابر موشک‌های ایران کاملا بی‌دفاع می‌کرد.

نکته غیرقابل کتمان در پس ادبیات «مرد دیوانه» این است که واشینگتن و ساختار پنتاگون بیش از تهران نگران ازسرگیری جنگ هستند. در این میان، یادداش==ت تفاهم ژوئن که وظیفه تأمین عبور امن در تنگه هرمز را رسما به ایران واگذار کرد؛ بدون آنکه هیچ نقشی برای ایالات متحده در نظر بگیرد.

سرگیجه در واشینگتن

اعلان «جنگ اقتصادی جدید» از سوی دونالد ترامپ و رونمایی از دست‌پخت تازه خزانه‌داری آمریکا برای انسداد شریان‌های مالی تهران، بیش از آنکه نمایش اقتدار یا حامل یک نقشه راه هوشمندانه باشد، پرده از یک سرگیجه عمیق و فلج‌کننده در ساختار تصمیم‌سازی واشینگتن برمی‌دارد. ایالات متحده که در میدان سخت نظامی با خطرات عینی انهدام سامانه‌های پدافندی و کابوس پاسخ‌های ویرانگر تهران مواجه شده، بار دیگر به همان ابزار کهنه، نخ‌نما و ازکارافتاده‌ تحریم متوسل شده است. این رفت‌ و برگشت‌های انفعالی کاخ سفید، بدنه تحلیلی و اتاق‌های فکر واشینگتن را دچار گسست و چنددستگی بی‌سابقه‌ای کرده است؛ واکاوی دقیق مواضع اندیشکده‌های اصلی آمریکا، یک چهارضلعی عمیقا متعارض را در قبال «مسئله ایران» نمایش می‌دهد. واقع‌گرایان آمریکا در آتلانتیک و مؤسسه بروکینگز با عبور از ژست‌های‌ تبلیغاتی، رسما ورشکستگی دکترین «مهار از طریق فشار» را فریاد می‌زنند. از نگاه این جریان، تحریم‌های بی‌سابقه نه‌تنها اراده تهران را فرونپاشید، بلکه «فنر بازدارندگی ایران» را رها کرد و وضعیت‌ غیرقابل‌ پیش‌بینی تهران را پدید آورد. آنها اصرار بر جنگ اقتصادی‌ بدون پشتوانه عینی نظامی را تنها گواهی بر استیصال واشینگتن می‌دانند که ایران را ترغیب می‌کند تا قواعد حاکمیتی خود را در تنگه هرمز با قاطعیت بیشتری تثبیت کند. شاهین‌های جنگ‌طلب در کاخ سفید در نقطه مقابل بر طبل تقابل واشینگتن با تهران پافشاری می‌کنند. جریان راست افراطی در بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD) و مؤسسه هریتیج همچنان در توهم «فروپاشی از طریق انسداد مطلق مالی» به آب و آتش می‌زنند. شاهین‌های واشینگتن مدعی هستند که خزانه‌داری آمریکا باید با اعمال بی‌رحمانه تحریم‌های ثانویه، قطع کامل شریان‌های مویرگی صادرات نفت به چین و هند، و جریمه سنگین بانک‌های کارگزار، آخرین تیرهای ترکش خود را شلیک کند. این طیف با کورچشمی تمام، چشم خود را بر قدرت تلافی‌جویانه ایران در هدف قراردادن زیرساخت‌های انرژی منطقه و برهم‌زدن موازنه بازار جهانی بسته‌اند. دیپلمات‌های سنتی گروه بین‌المللی بحران و شورای راهبردی سیاستی خارجی آمریکا، راه‌انداختن کارزار جدید تحریمی را یک «دور باطل و بازی بی‌نتیجه با آتش» قلمداد می‌کنند. استدلال این جریان روشن است: نگرش ترامپ مبنی بر فشار حداکثری، به علت نبود یک پنجره دیپلماتیک ملموس برای خروج، تنها باعث تصاعد تنش میان ایران و آمریکا می‌شود؛ رفتاری که شوک نفتی حاصل از آن مستقیم به بازار جهانی بار شده، تورم بی‌سابقه را به اقتصاد داخلی آمریکا تزریق می‌کند و متحدان اروپایی و منطقه‌ای واشینگتن را زیر بار بحران انرژی خفه خواهد کرد. در میان بیم و امیدهای واشینگتن، اندیشکده کوئینسی و تحلیلگران شرکت رند (RAND)، پرونده را در چارچوب اولویت‌های بزرگ‌تر امنیت ملی آمریکا کالبدشکافی می‌کنند. از دیدگاه آنان، اصرار ترامپ بر ادامه درگیری فرسایشی با ایران، تنها باعث سوزاندن منابع، تخلیه ذخایر حیاتی تسلیحاتی و فلج‌شدن قدرت مانور آمریکا در جبهه‌های اصلی یعنی شرق آسیا (در برابر چین و تایوان) و شرق اروپا (در برابر روسیه) می‌شود.

این سرگیجه و تعارض دیدگاه در اتاق‌های فکر آمریکایی اثبات می‌کند که کاخ سفید در مواجهه با «ایران جدید»، فاقد یک دکترین منسجم است و تنها میان بلوف‌های سوخته نظامی و بیانیه‌های تکراری خزانه‌داری پاندول می‌زند. ناگفته نماند که یک دیدگاه همچنان در کاخ سفید خریدار دارد؛ «تاب‌آوری ایران در فشار اقتصادی با امکان شورش اجتماعی دچار شکنندگی می‌شود».

تغییر پارادایم امنیتی

فارغ از آنچه در واشینگتن می‌گذرد؛ فروپاشی توهم «چتر حمایتی‌ آمریکا» در خلیج فارس، عمیق‌ترین گسل در رفتار بازیگران پیرامونی را پدید آورده است. ذهنیت پایتخت‌های عربی و قدرت‌های منطقه‌ای با امنیت استیجاری غرب دچار تردیدهای بزرگ شده‌اند. بازیگران خاورمیانه به ناچار در حال تطبیق با واقعیت‌های جدید امنیتی هستند. در قلب جنگ 40 روزه یا حتی نبرد 12 روزه ثابت شد که آمریکا و اسرائیل‌ توان حذف متغیر ایران را ندارند. چالش زمانی جدی‌تر شد که آنها در صورت تشدید تنش، توانایی حفاظت از شریان‌های حیاتی انرژی متحدان خود را هم از دست می‌دهند، منطق رئالیسم حکم می‌کرد که بازیگران‌ منطقه‌ای راه خود را جدا کنند. نشانه‌های این چرخش بزرگ ژئوپلیتیک از هم‌اکنون آشکار است. افول تدریجی دکترین «توافقات ابراهیم» که هدف آن محاصره و مهار ایران از طریق ادغام اسرائیل در هندسه امنیتی منطقه بود؛ بزرگ‌ترین گواهی بر شکست محاسبات غرب است. گرایش ریاض به سمت شکل‌دهی‌ پیمان‌های جدید سه‌جانبه (مانند پیمان مکه با حضور پاکستان و ترکیه)، نشان‌دهنده شکل‌گیری یک ائتلاف بومی و مستقل‌تر از آمریکاست؛ ائتلافی که برخلاف سازوکارهای تحمیلی واشینگتن، ایران را به عنوان یک قدرت مسلط غیرقابل‌حذف می‌شناسد و خصومتی با تهران ندارد.

سفر ژنرال عاصم منیر به تهران اتفاقی است که ظاهرا در چارچوب میانجیگری اسلام‌آباد انجام می‌شود. اما زمان انجام سفر فرمانده ارتش پاکستان، درست در شرایطی که واشنگتن از بسته‌های جدید تحریمی خود رونمایی می‌کند، حضور هم‌زمان بالاترین مقام نظامی پاکستان در تهران، پیام‌ بسیار سنگین و روشنی به کاخ سفید مخابره می‌کند. این سفر فراتر از یک دیدار تشریفاتی، دقیقا نقش «دماسنج موازنه قدرت» و کانال حیاتی مانور دیپلماتیک را ایفا می‌کند. اسلام‌آباد خوب می‌داند که نظم جدید منطقه نه در کاخ سفید، بلکه روی زمین و بر پایه تعامل با «ایران رهاشده» رقم می‌خورد.

حضور عاصم منیر در تهران نشان داد که اسلام‌آباد قصد دارد حساب خود را از هرگونه ماجراجویی منطقه‌ای علیه ایران جدا کند. اسلام‌آباد خوب می‌داند که هرگونه بی‌ثباتی در ایران یا کشیده‌شدن پای پایگاه‌ها‌ی منطقه‌ای به جنگ، مستقیم امنیت مرزهای بلوچستان و پروژه کریدور سی‌پک CPEC را نابود می‌کند؛ بنابراین این سفر یک اقدام پیش‌دستانه برای مطمئن‌ساختن تهران از این موضوع بود که جغرافیا‌ی پاکستان هرگز به‌عنوان خنجری از پشت علیه ایران استفاده نخواهد شد.

کشورهای پیرامونی از هند و پاکستان تا عراق، ترکیه و چین، همگی در حال تن‌دادن به سازوکارهای جدید ایران برای مدیریت‌ آبراه‌های استراتژیک هستند. آنها دریافتند که امنیت و ثبات اقتصادی‌شان، نه در همبستگی با تحریم‌های شکننده ترامپ، بلکه در امضای تفاهمات مستقیم با قدرت مسلط منطقه نهفته است.

واقعیت سخت خاورمیانه

خاورمیانه وارد عصری شده است که فرمول‌های سخت غرب دیگر در آن خریدار ندارد. کارزار فشار حداکثری، تحریم‌های فلج‌کننده و درگیری‌های‌ نظامی، برخلاف تصور استراتژیست‌های آمریکایی، نه به تسلیم تهران، بلکه به ظهور ایرانی خوی‌کرده با شرایط سخت، متکی بر بازدارندگی بومی و مسلط بر شریان‌های اصلی انرژی جهان انجامید. جهان باید خود را برای مواجهه با واقعیت «ایران رهاشده» آماده کند. ایرانی که دیگر به دنبال جانمایی خود در قالب خطوط قرمز دیکته‌شده از سوی غرب نیست، بلکه شرایط بازی را دیکته می‌کند. تصور تسلیم‌شدن تهران زیر بار بیانیه‌های تکراری خزانه‌داری آمریکا یا تهدیدهای توخالی، توهمی بیش نیست. خاورمیانه جدید شکل گرفت-ه است؛ منطقه‌ای که در آن، قدرت‌های فرامنطقه‌ای دیر یا زود مجبور به جمع‌کردن سفره هژمونی خود خواهند بود و آینده خلیج فارس، بدون حضور مداخله‌جویانه واشنگتن رقم خواهد خورد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.







سه شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵ - 25 August 2026