نورنیوز_گروه بین الملل: گاهی برای فهمیدن اینکه یک جنگ تا کجا پیش رفته، لازم نیست به میدان نبرد نگاه کرد؛ کافی است قیمت سوخت یک تراکتور را ببینیم. گزارش تازه فایننشال تایمز درباره کشاورزان غلات آمریکا دقیقاً از همین نقطه، تصویری شگفتآور از پیامدهای جنگ ایران ارائه میکند: شوک ایران دیگر در بازار نفت متوقف نمانده؛ از انرژی عبور کرده و به قلب اقتصاد سیاسی آمریکا رسیده است.
فایننشال تایمز از «بدترین بحران مالی در چهار دهه» برای کشاورزان کمربند غلات آمریکا سخن میگوید. از آغاز جنگ در فوریه، قیمت گازوییل به حدود ۵.۴۵ دلار در هر گالن و قیمت کود به بیش از ۹۰۰ دلار در هر تن رسیده است. این افزایش هزینه در اقتصادی رخ میدهد که کشاورزان آمریکایی پیش از جنگ نیز با قیمت پایین غلات، کاهش درآمد و پیامدهای جنگ تجاری، بهویژه در صادرات سویا به چین، دستوپنجه نرم میکردند. برآورد فدراسیون اداره مزارع آمریکا نیز از احتمال ۳۱ میلیارد دلار زیان محصولات زراعی در سال جاری بدون کمک دولت حکایت دارد؛ زیاندهیای که ممکن است تا سال ۲۰۲۷ ادامه یابد.
اما شگفتی اصلی در خود ارقام نیست؛ در مسیر انتقال هزینه است.
واشنگتن جنگ با ایران را با منطق فشار بر تهران آغاز کرد، اما اختلال در انرژی و حملونقل، هزینه را در زنجیرهای جهانی منتشر کرد: نفت، گازوئیل، گاز، کود، حملونقل، تولید کشاورزی و در نهایت مواد غذایی. فایننشال تایمز همزمان گزارش داده که افزایش هزینههای انرژی ناشی از جنگ، به یکی از تهدیدهای جدید تورم آمریکا پیش از انتخابات میاندورهای تبدیل شده است.
اینجاست که یک گزاره مهم شکل میگیرد: تحریم و جنگ اقتصادی، برخلاف تصور طراحانش، ابزارهایی یکطرفه نیستند. وقتی کشوری مانند آمریکا تلاش میکند شبکه تجارت جهانی را برای یک کشور دیگر محدود کند، با اقتصادی مواجه میشود که همان شبکه، بخشی از اقتصاد خودش را نیز نابود میکند.
مسیر سیاسی پرونده ایران نیز همین تناقض را آشکارتر کرده است. پس از ناکامی واشنگتن در دستیابی به اهداف مورد انتظار از مسیر نظامی، دولت ترامپ به فاز سیاسی و مذاکره روی آورد و در نهایت تفاهمنامهای برای توقف درگیری و حرکت به سمت توافق گستردهتر شکل گرفت. اما مشکل از جایی آغاز شد که واشنگتن کوشید از مسیر سوء استفاده از متن تفاهمنامه، آنچه در میدان نظانی به دست نیاورده بود را استخراج کند. مهلت ۶۰روزه تفاهمنامه نیز بدون دستیابی به توافق نهایی پایان یافت و ترامپ در ادامه اعلام کرد ایران حاضر نیست با شروط مورد نظر او موافقت کند.
در نتیجه، واشنگتن دوباره به همان ابزار آشنای خود بازگشت: تحریم؛ این بار با سروصدایی بسیار بزرگتر.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، این مرحله را با عنوان «Economic D-Day» صورتبندی کرد و تهدید کرد شرکای تجاری ایران، از چین و ترکیه تا امارات و عراق، در صورت ادامه همکاری با تهران با خطر تحریم ثانویه و محرومیت از نظام مالی آمریکا مواجه خواهند شد.
اما اینجا نیز یک تفاوت اساسی وجود دارد: آمریکا دیگر با ایرانِ تنها مواجه نیست؛ با اقتصاد جهانیِ بههمپیوستهای مواجه است که بسیاری از بازیگران آن حاضر نیستند حقوق تجاری و اقتصادی خود را تابع تصمیم واشنگتن کنند.
واکنش چین دقیقاً همین نقطه را آشکار کرده است. پکن تهدید کرده است در صورت گسترش تحریمهای ثانویه علیه شرکتهای چینی، واکنش نشان خواهد داد. چین بزرگترین خریدار نفت ایران است و حتی خودداری واشنگتن از هدف گرفتن مؤسسات مالی بزرگ چینی در بسته جدید تحریمها نشان میدهد کاخ سفید میداند هزینه عبور از این خط قرمز میتواند بسیار بیشتر از فشار بر تهران باشد.
بنابراین، «اقتصادیسازی جنگ» الزاماً به معنای انتقال هزینه به طرف مقابل نیست و عملا به بازگشت هزینه به کشور آغازکننده فشار منجر شده است.
کشاورز آمریکایی شاید هیچ نقشی در مناقشه ایران و آمریکا نداشته باشد، اما اکنون افزایش قیمت گازوئیل و کود را در صورتحساب مزرعه خود میبیند. مصرفکننده آمریکایی نیز هزینه نهایی این زنجیره را در فروشگاه خواهد دید. و سیاستمدار آمریکایی، این هزینه را در صندوق رأی مشاهده خواهد کرد.
این نکته آخر شاید از همه مهمتر باشد. فایننشال تایمز اکنون بحران هزینههای زندگی و کاهش توان خرید آمریکاییها (affordability) را یکی از متغیرهای تعیینکننده در انتخابات میاندورهای آمریکا میداند و از نارضایتی گسترده رأیدهندگان از عملکرد اقتصادی ترامپ سخن میگوید.
به این ترتیب، مسیر پرونده ایران یک چرخش معنادار را نشان میدهد: میدان نظامی، سپس میدان سیاسی و مذاکره، و سرانجام میدان اقتصادی. اما در هر مرحله، واشنگتن با یک محدودیت و شکست متفاوت مواجه شده است. در میدان نظامی، ایران با مقاومت غیر قابل پیش بینی، بزرگترین ارتش جهان را در دستیابی به اهدافش ناکام گذاشت؛ در میدان سیاسی، تفاهمنامه نتوانست به ابزاری برای تحمیل خواستههای واشنگتن تبدیل شود؛ و اکنون در میدان اقتصادی، جهان حاضر نیست بهسادگی حقوق تجاری خود را به تصمیم یکجانبه آمریکا واگذار کند.
و اینجاست که شگفتی بزرگ آشکار میشود:
شوک ایران در حال عبور از بازار انرژی به قلب اقتصاد سیاسی آمریکا است.
واشنگتن میخواست هزینه جنگ را به تهران منتقل کند؛ اما در جهانی که نفت، کود، غذا، تجارت و سیاست به یکدیگر متصلاند، بخشی از همان هزینه اکنون به مزرعه آمریکایی، سفره آمریکایی و در نهایت به سیاست داخلی آمریکا بازگشته است.
مسئله دیگر فقط این نیست که تحریمها چقدر به ایران فشار میآورند؛ مسئله این است که آمریکا برای ادامه فشار و حفظ تاب آوری در برابر اقدامات متقابل ایران،چه مقدار از اقتصاد و سیاست داخلی خودش را باید هزینه کند؟













![ترامپ: کانادا میخواهد از مزایای یک ایالت [آمریکا] برخوردار باشد، بدون اینکه واقعاً یکی از ایالتها باشد؛ دیگر بس است](/news/u/2026-08-23/entekhab-r6gvu.jpg)






































































































