روحانی میگوید آیا قرار است مردم را برای «۲۰ سال جنگ با قدرتهای بزرگ» آماده کنیم و اگر مردم چنین چیزی را نپذیرفتند، نباید راه دیگری را انتخاب کنیم؟ ظاهر این سخن، دعوت به صلح، نظر مردم و پرهیز از جنگ است؛ گزارههایی که فینفسه کسی با آنها مخالفتی ندارد. مسئله اما از جایی آغاز میشود که یک پیشفرض نادرست، مبنای تمام این استدلال قرار میگیرد: این تصور که گویی جمهوری اسلامی تصمیم گرفته است برای سالها با آمریکا و قدرتهای بزرگ بجنگد.
چه کسی جنگ را آغاز کرد؟ پاسخ به این سؤال چندان پیچیده نیست. ایران آغازگر جنگ نبود.
جمهوری اسلامی نه در میانه مذاکرات، حملهای به آمریکا و اسرائیل انجام داد و نه تصمیم گرفته بود یک جنگ طولانیمدت را به مردم تحمیل کند. جنگ زمانی آغاز شد که طرف مقابل، در شرایطی که مسیرهای دیپلماتیک همچنان مطرح بود، گزینه نظامی را برگزید و به خاک ایران حمله کرد. بنابراین در چنین شرایطی، دفاع از کشور را نمیتوان «انتخاب جنگ» نامید.
این همان نقطهای است که در سخنان روحانی مغفول میماند. میان جنگطلبی و آمادگی برای دفاع تفاوتی اساسی وجود دارد. کشوری که مورد حمله قرار میگیرد، اگر از خود دفاع کند، آغازگر جنگ نیست؛ مدافع است. اگر بتواند خوب هم دفاع کند که الحق و الانصاف جمهوری اسلامی ایران خوب هم دفاع کرد باز هم این هنرنمایی مدافع است. این قدرت و صلابت و آمادگی مدافع را نشان میدهد نه اینکه مدافع، متجاوز بوده است.
اگر کسی به خانه شما حمله کند، دفاع شما از خانه به این معنا نیست که شما تصمیم گرفتهاید با مهاجم وارد جنگ شوید. اگر مهاجم عقبنشینی کند اما تهدید او ادامه داشته باشد، آمادگی شما برای مقابله با حمله بعدی نیز به معنای علاقهمندی به جنگ نیست. بنابراین، پرسش اصلی از روحانی این است. وقتی ایران آغازگر جنگ نبوده، چرا باید از مردم درباره «ادامه جنگ» اجازه گرفت؛ گویی تصمیم جنگ در تهران گرفته شده است؟
چرا روحانی چنین روایتی ارائه میکند؟ …




















































































































